چ
چی بگم ۱۱ سال پیش
جوک

سال ها پیش در روستای ما شخصی به نام اسماعیل در جمعی هی بگی نگی شلوغ می گ*وزد.
از فرط خجالت اساس جمع کرده و به شهر پناه می برد. 15 سال می گذرد و او تصمیم می گیرد شبانه به روستا آمده و ببیند که مردم فراموش کرده اند یا خیر؟
سقف خانه ها آن زمان گنبدی و کاه گلی بود و سوراخی برای تهویه داشت. اسماعیل از سوراخ به درون خانه ای می نگرد که:
مرد خانه از زنش می پرسد: ننه ممد(مادر محمد) ممد چند سالشه؟
میگه نمی دانم والا، از سال گو*ز اسماعیل، 15 - 16 سالش هست.
آن شب اسماعیل به شهر بازگشت و دیگر هیچ کس از او خبری نشنید...
جریان واقعی- اسامی واقعی

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.