چشم های�
نترس
راحت اشک بریز
چرا که اینبار برای فرار از تنهایی نیست
این بار عزای شهیدان عاشوراست
اگر خون هم گریه کنی کم است
ولی یادت نرود
مهم تر از اشک
نگاه نکردن به ناموس دیگران است...
@sarv · ۴۴۸ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴۳۶ رأی)
چشم های�
نترس
راحت اشک بریز
چرا که اینبار برای فرار از تنهایی نیست
این بار عزای شهیدان عاشوراست
اگر خون هم گریه کنی کم است
ولی یادت نرود
مهم تر از اشک
نگاه نکردن به ناموس دیگران است...
يكي به ماشينش مينازه
اونيكي به يارش!
يكي به پولش مينازه
اونيكي به تيپش!
يكي به همه اون چيزايي كه داره و ما نداريم مينازه
ولي نميدونه
ماااااااااااااا
يه دل پاك داري�
كه توش
هميشه عاشوراست...
.
یا لثارات الحسین
در بودنش
خیال اینکه یک روز بدون او شوم دیوانه ام میکرد
حال چه کن�
که میدانم با دیگری
که من میدانم چقدر کثیف است
لحظاتش را تقسیم میکند...
نمیدان�
اگر روزی بفهمد مرا نفرین میکند یا رفتن خودش راااا
خیلی سخته
اینکه یکی بیاد تو زندگیت
آرومت کنه..آدمت کنه..زندگی رو بهت بفهمونه
و تو هم راضی باشی از وجودش تو زندگیت.
حتی مجازیش!
ولی ناگهان یک شب یادت میفته
که...
تو حق نداری با دختر مردم دوست باشی
تو حق نداری قلبش رو تسخیر کنی
تو حق نداریعاشق بشی
تو.....
و به ناچار خداحافظی میکنی
باز یک تلخی دیگر!
ولی خوشحال�
که با عشق آرام است.......
عشقی که شاید مال من بود!
مرد اونیکه
هیچوقت جوری تیپ نزنه که
ناموس مردم چشمش بهش بیفته
مرد اونیکه
هیچوقت با عشوه حرف نزنه
تن صداش مردونه باشه
مرد اونیکه
امروزش رو در پشیمانی کارهای دیروز شب نکنه
و دست آخر
مرد اونیکه
حداقل خودش به خودش اعتماد داشته باشه...
من
ه�
یک
زمانی
بسیار
مهربان
بودم...
با مردمان روزگار�
اما
تو دیر رسیدی به من
زمانی که دیگر دل و دماغ عاشقی نداشت�
بی اعتماد به همه و قول هایشان
حال شده ا�
تنهای تنها
در خلوتی زیبا
با غروری که باز تلاش میکند
برای ساختن من
یک من جدید
از جنس بت!
دلم بدجور برایت تنگ شده است...
شاید خودت هم حال مرا داشته باشی!
ولی چه کنم که نمیشود کنارت باش�
اینبار من و تقدیر و فاصله ها
بی تقصیریم..
آسمان تورا از من گرفته!
با این ابرهای خشمگینش...
وقتی هوا می بارد روز برای همه دو نفره
و برای من یک نفره میشود!
چراکه همراهم محو میشود!
.
آری دلم برای سایه ی این تن ناسازگار
تنگ است!
میترسم خیس شود
زیر بغض آسمان...
ولی خوشحال�
که با اولین طلوع خورشید
باز به هم خواهیم رسید
مورد داشتیم:
دختره گفته برای اینکه با ما باشی
باید خیلی بالا باشی..
طرف هم برگشته گفته:
اشتباه نکن!
برای اینکه با شما باش�
احتمالا" اول باید لاشی باشم...که نیستم.
پس
هررررررررررررررررری
لیاقت میخواهد..
اینکه عمری برای من باشی!
و بدان
با مترسک های خیابان گرد!
و حوریان مجازی شب گرد!
و پاک های بغل گرد!
کاری ندارم.
اگر انسانی پیدا شد که هیچ
وگرنه تنها ماند�
شرف دارد به بودن کنار خیلی هااااااااا
و سکوت در مقابل تو
زیباترین کار دنیاست
میترسم...
میترسم باز با حرفی نابجا
باعث شوم که از من دورتر شوی.
بی انصاف سکوت�
کم کم دارد مرا از پا در می آورد
بغض دل
بد دردیست
در ایام تنهایی...
بغضی که شکستنش بی حضور تو
آغاز پایان من است!
چقدر خوب است که در جوانی پاک هستی
عاری از هرگونه گناه
عاری از هرگونه خطا
عاری از هرگونه خیانت
ولی
زیاد فخر مفروش
چرا یک تو
باید بعد از ازدواج هم این کار هارا انجام دهی
هروقت بعد از ازدواج چشم و دل پاکیت رو ادامه دادی
اونموقع میشه بهت گفت
انسان...
این نیز بگذرد...
و چه تلخ جمله ای شد برای من!
میگفتند این نیز بگذرد
خیال میکردم روزهای سخت را میگویند
ولی نه...
منظورشان تو بودی که از من گذشتی...
و من بعد از تو هرکه میگوید
دوستت دار�
در دلم میگوی�
شاد مباش
این نیز بگذرد!
چقد قشنگه پاییز
همه لرزش وجودت رو به پای سرمای پاییز میزارن..
گرفتگی گلویت را به پای سرماخوردگی میگذارند..
سرخی چشم هایت را به پای سرمای پاییزی میگذارند..
ولی همه ی اینا دلیلی جز رفتن تو ندارند!
وتو
با رفتنت پاییز فصل به این قشنگی را ه�
بدنام کرده ای...
بالاتر از سياهي
رنگ اين روزهاي من است!
شبهاي دلتنگي
در
اوج تنهايي...
.
.
بالاتر از سياهي طعم تلخي هم دارد
سلامتی اونیکه گوشیش پره از متن های عاشقانه
ولی مخاطبی در کار نیس
که براش بفرسته...
.
.
.
دلتنگت�
ومن امشب را آرامتر خواهم خوابید
تا شاید گذری کنی بر دلتنگی های�
غریبه ای در کار نیست
من و یاد خودت
میدونی وقت رفتن چی بهم گفت:
گفت تنها چیزی که از زندگی فهمیدم این بود که هیشکی شبیه حرفاش نیست..
قفبول کردم چون گاهی نمیشه تمام گفته ها رو انجام داد
گاه عقل
گاه شرایط
گاه شخصیت.
او میخواست مرا متهم کند
ولی غافل از اینکه با این حرفش
بدتر از اینکه رفتنش را توجیج کند
خودش را هم برد زیر سوال...
و تنها حرف راست عمرش را زد
که هیچکس شبیه حرفهایش نیست
حرفهایی که با یک سیمکارت خاموش
تمام میشوند
و با یک سیم دیگر
دوباره آغاز میشود برای ویران کردن
امشبم را فراموش نخواهم كرد.
.
زير روشنايي ماه سوختم!
نميداني چه خفتي داشت
زير نور كسي باشم كه هر شب تورا به رخ او ميكشيد�
و امشب
من
به ناچار زير نور ماه آسمان قدم بر ميداشتم...
ولي سرم بالا نرفت
تا مبادا چشم�
به ستاره اي بيفتد
من مثل تو بيانصاف نيست�
هنوز هم وفادار�
نه به تو
به دلم!!!
تنهایی
غم بزرگیه
ولی
وقتی به این فکر میکنم که
با من بودنش
فقط برای این بود که عیارش رو برای دیگران زیاد کنه.
تنهایی رو ترجیح میدم...
.
.
هروقت تونستی با یک نفر
برای همون یکنفر باشی
شروع کن عشق را
گاه..
جايي..
باشيندن..
يك حرف..
از يك ناشناس..
ياد قديمي ترين شناس،ناشناس شده أش مي افتد...
.
دلتنگي براي من
يعني همين!...
تمام تلاشمان را میکنیم تا به مقصد برسیم...
غافل از آنکه مقصد همان جائیست
که داریم از آنجا میرویم!
.
راستی بگو ببینم؟ به مقصدت رسیده ای یا نه؟
مرا که خوب رساندی!!!
گاهی تنهائی
گاهی دلتنگی
گاهی...!