اعتراف میکنم من همونیم که همه شرا و دردسرا رو پیشنهاد میدادم تهشم منو میبرذن دفتر که به عنوان یه شاگرد خوب همکلاسیامو به راه درست هدایت کن�
متظاهر مظلوم نما هم خودتونید
اعتراف میکنم من همونیم که همه شرا و دردسرا رو پیشنهاد میدادم تهشم منو میبرذن دفتر که به عنوان یه شاگرد خوب همکلاسیامو به راه درست هدایت کن�
متظاهر مظلوم نما هم خودتونید
شومارا نیمیدونم...
ولی فال حافظ سایت همدم اوقات سردرگمی وافکار خرتوخره منه
خیلی حال خوب کُنه
همین که بیت اول شعرُ میخونی و باخودت میگی آخ حالِ منُ میگه
و چقدر حافظ دوست داشتنیه...
هم خودش و هم تک تکِ کلماتِ شعراش
اعتراف میکنم یبار با مدرسه رفتیم راهپیمایی 22 بهمن و تو اون شلوغی با دوتا از دوستام گم شدیم. رفتیم پیش دوتا پلیس. اسم مدرسمونو پرسیدن و گفتن :
نزدیکه ک!! خودتون پیاده بزید
و هار هار به ما خندیدن. : |
ینی هرچی تصور از پلیسای مهربون داشتم فرو ریخت
من الان دهمم و تمام این خاطرات برای سع سال راهنمایی هست ک بشدت دلتنگشم. دبیرستان شاهد حضرت معصومه تهران. :)
اعتراف میکنم انقدی ک پیگیر انتخابات آمریکام،به فکر درسو مشقم نیستم:///
میدونی من میگم ترسناک ترین چیز توی دنیا لحظه ست
مثلا لحظه هایی ک ایزتایپینگ بود
لحظه هایی ک میخندید
لحظه هایی ک نگات میکرد ..
لحظه های اون !!
ی وقتی یادت نمیاد لحظه ها چجوری بودن،ولی میدونی بودن!!
بودن و این خیلی ترسناکه چون حتی اگه توام بخوای دیگه نمیتونن باشن ..
اعتراف میکنم 80 درصد انشا هام از فانتزی های عباس مستقیم بود معلممونم کلی تشویقم میکرد که انقدر ذهن خلاقی دارم :)
از تباهی من همین بس که بچه بودم فک میکردم پدر ومادرابچه هارو از مغازه میخرن وهر کی پولش بیش تر باشه بچه های خوشگل تری میخره و.....
تازه تا کلاس سوم اینا سرمو میچسبوندم به شیشه ماشین بیرونو نگا میکردم و همش دنبال مغازش بودم تازه انتظار داشتم مث لباس در سایز ها و طرح های مختلف اویزون شده باشن^-^
( خدا قوت به همتون*-*)
اعتراف می کنم من همون بچه ای هستم که از صدای گ*وز خودم می ترسیدم و در می رفتم:/
رفته بودیم خونه عموم.تشریفمو بردم دشوری(همون مستراح خودمون).اون جا تو دشوری یه قوطی حشره کش بود روش نوشته بود«نابود کننده کلیه حشرات»
من سوالم اینه:
چرا فقط نابود کننده کلیه حشرات؟کبد و روده و ریه و معده عضو بدن نیستن هوبجن؟
اصلا این حشره کش ها رو چه جوری میسازن که فقط کلیه حشرات رو از بین میبره به بقیه اعضا کار نداره؟
اعتراف میکنم چند سال پیش به پیشنهاد یکی از دوستان که گفت : دوست پسر پیدا کن!
رفتم پا فضای مجازی شروع کردم به مخ زدن .....
الان پنج ساله با هاش دوست�
درسته که پسر نیست ولی دوست خوبیه! :-)
من پس از یک سال به 4جوک بازگشتم????????و اومدم که اعتراف کنم سابقه ام تو 4 جوک یعنی فعالیتم تو 4جوک با گوشی مامانم بوده ????و اعتراف بعدیم اینه که اون گوشی برادرم که ایفون 6 بود رو من اشتباهی ی سنگ گنده زدم روش????بعد گوشی مامانمم زدم شکوندم که طبیعی جلوه بده
و جواب داد????????
اعتراف میکنم هر روز میام و به صفحه ی شاعر دهه هفتادی سر میزنم ببینم پست جدید گذاشته یا نه !
ممنونم
وانتیه تو کوچه با 120 کیلومتر سرعت! پشت بلندگو داد میزد: بدو لیمو شیرین بدم!
یعنی یوزپلنگم لیموشیرین میخواست بهش نمیرسید!
من نمی دونم این سایتایی که قبل ورود حتما باید بهشون ثابت کنیم که ربات نیستیم حالا فرض کنیم ربات رفت تو سایتشون چی میشه مثلا؟
اصلا مگه ربات میتونه بشینه پای سیستم روشنش کنه و بره تو سایت؟؟
اعتراف میکنم ریاضی ششم رو که دیدم از زندگی نا امید شدم-_-
اعتراف میکنم:
.
.
.
.
.
.
بلد نیستم جوک های 4جوکو لایک کنم-_-
اعتراف میکنم کلاس اول ک بودم بابام یه پاک کن برام خریده بود که بوی توت فرنگی میداد
منم از شوق و ذوق زیادی که داشتم، خوردمش :)
اعتراف میکنم
وقتی بچه بودم و میشاشیدم جامو با داداشم عوض میکرد�
مینداختم گردن اون :(
من یه مامان بزرگ بسیار وسواسی دارم که وقتی بچه بودم خیلی اعصابم خورد میشد از این وسواسش
اعتراف میکنم یبار که منو برده بود پارک از عمد دستامو گلی کردم و به اون گفتم که گربه رو دستام پی پی کرده
منم بچه بودم برای اینکه برسونتم خونه باید دستامو میگرفت
قیافش موقع گرفتن دستم تا آخر عمرم یادم نمیره (^‿^)
هنوزم بهش نگفتم که اون موقع الکی گفتم گربه رو دستم پی پی کرده
فقط وژدانن مادر بزرگ عزیز چجوری بوی گلو از بوی پشگل تشخیص ندادی؟ :|
اعتراف میکنم تا چند وقت پیش فک میکردن اینستا گرام یه شهره*___*
ببینید واس چار تا لایک مجبورم پیکار کنم&____&