#فانتزی من اینه

گ
گلناز آجیه عباس ۱۰ سال پیش
جوک

خخخ تف(علامت اختصاصی)
داشتیم باداش عباس وسلنا میرفتیم ماه مربا وتوماشین آهنک خاطرات محال شماله یادم بره رومیخوندیم.که یهو جاستین اومدو زدبه پیکان گوجه ای عباس که تازه ازکارواش آورده بودتش.داش عباس هم عصبانی همراه بامن ازماشین پیاده شدوباهم خوندیم:قسم به جدمون نیستی درحدمون نمیرسی به قدمون بعد داش عباس ازجیب شلوارکردیش(مدل مارک برادران کردی۲۰۳۰)یه میله ی بارفیکس درآورد ومنم ازجیب سرافونم یه ماهیتابه درآوردم وانقدزدیمش تاصدای سگ بده(بعله مااصولا خانوادگی وحشی باراومدیم!)بعدسوارماشین شدیم وبه مسیرمون ادامه دادیم که یهو جنیفرپریدجلوی ماشین وگف:رفتین با اینکه میدونستین من عاشق شمالمو تونی اون حسی۰۰میخواس ادامهذبده که من خسته شدمو باکباب پزپلین کوبوندم توسرشو توجاده ها محو شدیم:D)دونقطه دی)لایک بزنید توروبوخودا(+ - +)

م
جوک

یکی از فانتزیام اینکه نام کاربریمو به جای محمد به عشقم تغییر بدم اونوخ هر بار اومدم تو سایت مینوشت سلام عشقم خوش اومدی بعد بهش علاقه مند بشمو تو یه شب بارونی باهاش کات کنم و اون شکست عشقی بخوره و اون فیله فورجوکو اجیر کنه که بیاد متو کتلت کنه ولی من چون شلوار کردی گوجه ای عباسو قرض گرفته بودم از تو جیبم یه تانک دربیارم و به فیله حمله کنمو پول خونشو بدم و با باقیمونده پول یه خرگوشی موشی چیزی یه حیوون ساکت و آروم و دوست داشتنی بیارم بجاش این بود فانتزی من...
خوب دوستان پرسیدن که پول خون فیله رو از کجا آوردی تو که جون به ازراییل نمیدادی خب در جواب دوستمون باید بگم که گوه خوریش به شما نیومده
کس دیگه ای سوالی نداره ؟؟؟؟؟؟ خوبه نا فانتزی دیگر خودافظ

گ
گلناز آجیه عباس ۱۰ سال پیش
جوک

خخخخ تف(علامت اختصاصی)
من( گلناز آجی داش عباس)باداش عباس وسلنا رفته بودیم برای خرید لباس عروس واسه عروسی سلناوعباس.همونطور که داشتیم تومغازه لباس هارو میدیدیم عباس گف:این قرتی بازیا چیه سلی(مخفف سلنا)همون لباس گوجه ای که واسه عروسی مامانم بود خیلی بهتره.سلنا گف:نههههه این چیزا مد روزه عباس جونم.همون لحظه عباس یه کف گرگی به سبک کردی بهش زدو گف مدروز توحلقت سلی.وبا یه عاروق تولباسا محو شد...منو سلی هم که داشتیم لباس عروسارو میدیدیم یهویی از لابه لای لباسا جاستین پریدبیرون وسلنارو قاپید.منم از توجیب سرافونم میکروفون وبرداشتم وداد زدم:جاسی جاسی(مخفف جاستین)اولین عشق داش عباس بردی جاسی جاسی دم به دم مارا توآزردی.در همین حین داش عباس ازراه برسه وازتوجیب شلوارکردیش یه حشره کش دربیاره وبه چشای جاستین بزنه جاستینم که درحال مردنه جون کندنشو ببینیم.بعد داش عباس به سلنابگه دیگه بروواسه همیشه که قیدتوزدم خب منم دیگه عین تو بدم. منم بگم دیگه ازت بدم میادبدم میاد پیشم نیا سلنا. بغد همینطوری باداش عباس بریم توی لباسا محوشیم.(تورو خدا بلایکین کلی زحمت کشیدم):دی

گ
گلناز آجیه عباس ۱۰ سال پیش
جوک

خخخخ تف (علامت اختصاصی)
همونطور که داشتم با بلیط پرواز با خر گوجه ای پرسه میزدم(من گلنازام خواهر عباس)دیدم یه پیکان گوجه ای با سرعت ۸۰میلی دقیقه جلوم دستی کشید.یهو در های پیکان بازشدودود شدیدی راه اندازی شد.دیدم داش عباس با شلوار کردی وزیر پیرن زرد بین دود اومد سمتم .باهم یه آروق گوجه ای از ته گلو زدیم وبه من خوش آمد گفت.گفت که سوارشو بریم دنبال سلنا.من هم سوار شدم ورفتیم دنبال سلنا.سلنا چادر سرش کرده بودو سوار شد.داش عباس از شلوارکردیش یه تی تاب درآورد ودادبه سلنا.سلنا گف عباس جونم ممنون منم که غیرتی شدم ویه آرق زدم تو دهنش.باهم داشتیم میرفتیم که جاستین جلومونو گرفت داش عباس یه آروق زدو از تو شلوار کردیش یه تانک درآوردو پرید روش وزد جاسنتین ونفله کرد.منم شروع کردم به شعار دادن:داش عباس داش علاس خودتو وسط بینداز.بعد سوار ماشین شدیمو خوش وخرم به مسیرمون ادامه دادیم.(^-^) منتظر سری بعد ی گلناز وداش عباس باشید...

م
جوک

سلام اولین پستمه لدفن تا میتونید بلایکید ( در ضمن من دهه هشتادی ام مواظب باشید...) و اما پست: لدفن بخونید به نظرم ارزششو داره!
یکی از فانتزیام اینه که پولدار بشم و برم یه لامبورگینی (چیه خو تو فانتزیم پولم به پراید نرسید) بخرمو بعد در حالیکه دارم تو ماشین ارزون قیمتم پسته میخورم و به طرف ویلای شمالم حرکت میکنم در ضمن یه تیپ مشکی هم با یه عینک آفتابیهم زده باشم یه دختره بیاد و ( موخم - مخم حالا هر چی) مو بزنه از قبل یه شلوار کردی از آقا عباس قرض گرفته باشه و موقعی که داریم میریم تو ویلا (همونی که توی شمال بود) یه جاستین از تو جیب شلوار کردیش در بیاره و جاستینم که از من کینه بزرگی به دل داره با آر پی جی بزنه کتلتم کنه بعد در حالیکه دختره با جاستین کصافط دارن پولا و ماشینمو به غنیمت میبرن یهو دختره متحول بشه و از پشت یه خنجر به جاستین بزنه و برگرده سمت منو بخواد به من خون بده منم بدلیل اینکه خون زیادی ازم رفته و امکانات پزشکی اونجا نیست و من گروه خونیم گوه مثبته (البته با اجازه داش عباس ) و خیلی هم کمیابه همونجا تموم کنمو درحالیکه اون داره با صحنه اسلوموشن میگه خداااااااااااااا(البته بدون صدا) روح من به سمت افق پر بکشه
وای چه قد رومانتیک اشکم جاری شد دیگه نمیتونم ادامه بدم

♥♥♥ ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که دارم تو خیابون رد میشم به یکی تنه بزنم بعد اونم حسابی بهمفش بده
بعد که کلا فش مالیم کرد منم کلاهمو د بیارم بگم مادمازل من فلانی ههست(یه ادم مشهور)
بعد اونم که حسابی شرم گین و خجالت زدست عذرخوای کنه
بگه چرا از اول خودتونو معرفی نکردید؟؟؟؟
منم بگم انقدر که شما غرق در معرفی خودتان بودید به من محلت ندادید

د
دختر ایروونی ۱۰ سال پیش
جوک

۞۩ஜخدایا پناهم باش.که جز پناه تو پناهی نمیخواهمஜ۩۞۩ஜ
♥♥♥ سلام ♥♥♥
یعنی یکی از پررنگ ترین فانتزی های مغزم الان اینکه این گزارشگر برنامه خندوانه که با خنداننده برتر صحبت میکنه رو ببینم.
بابا یه رخ به ما بنمایی !!!!!!!!
ادبیاتو حال بکردین.^_^

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

یادتونه اون قدیما چند روز مونده ب محرم مامانامون لباسای سیاهمونو از کمد یا صندوق بیرون میاوردن و خیلی تمیز میشستن و اتو میکردن،ی سربند یا حسین (ع)هم داشتیم ک برای بچگای بابامون بود و بوی عطر میداد،هرسال هم با همون لباسا میرفتیم روضه..نه کسی آرایش داشت نه تیپ زده بود..
اما الآن از ده روز مونده ب محرم باشگاها شلوغتر میشه،آقاپسرا میخوان تیپ بزنن،لوازم آرایشیاهم شلوغ میشه،دخترخانوما هم میخوان خودشونو خوشگل کنن،هرصفحه اینترنتی رو هم ک باز کنی تبلیغ شال عزاداری و لباس با طرح یاحسین و..میاد.
فانتزی من اینه که مردم حداقل حرمت اسم امام حسینو (ع)نگه دارن
یاحسین(ع)

ب
ببولی ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز صبح که از خواب بیدار میشم یه نامه زیر درب حیاط افتاده باشه منم بازش کنم ببینم از طرف آکسفورد هست که نوشته شما به عنوان نخبه از طرف این مرکز بورسیه تحصیلی شدید و تمام مخارج شما توسط ایالات متحده تامین میشود منم که تازه تو دانشگاه سیفون سازی اکبر آباد و علی آباد به جز روستای احمد آباد قبول شدم نامه رو پاره کنم و تا آخر عمر توی بدبختی دست و پا بزنم و خودمو تمامی خاندانم رو به فنا بدم............

F
Faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که هیچکس با موتور و بدون کلاه ایمنی تند نره...
من هروقت یه موتور رو می بینم که با سرعت میره برای اینکه رانندش سلامت بمونه و تصادف نکنه صلوات می فرستم، چون یاد عموم میوفتم که سه ماه بعد از عروسیش زمانی که هنوز فیلم عروسیشو ندیده بود و تازه فهمیده بود که قراره پدر بشه تصادف کرد و مرد...
میدونم خیلی از شما هایی که دارین فانتزی منو می خونین جزو آدم هایی هستین که بخاطر خوشی های زودگذر جونتونو به خطر میندازین...
ریسک نکنین...فقط چند دقیقه هیجان و سرعت ارزش نداره که زندگیتونو به خطر بندازین،خواهش می کنم به فکر دیگران و کسایی که دوستون دارن نیستین به فکر خودتون باشین
فانتزی من اینه...

ش
شیخ ترک ۱۰ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های دور دست من اینه که بتونم ازدواج کنم با این وضعیت گرونی و اینا
بعد با خانمم از خونه اجاره ای مون بیایم بیرون و سوار پیکان قسطی مون بریم کوه
بعد باهم بشینیم سرشو بذاره رو شونم و از اون بالا به شهر نگاه کنیم
و من خرکیف بش�
ینی میشه؟