ع

عشقم

@aytak kiani · ۲۹۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۹ رأی)

6
6 صبح ۷ سال پیش
پیام

بار دیگه که خواستین جوکی بگین که مستقیم یا تلویحی فرضش اینه که دخترها یا زن‌ها کم‌هوش‌تر یا ناآگاه‌تر از مردها هستن، لطفا قبلش این مورد رو برای خودتون یادآوری کنید:
-ایران کشوری است که تنها برنده نوبل‌ش یک زن، شیرین عبادی، تنها برنده بالاترین مدال ریاضی دنیا (فیلدز) یک زن، مریم میرزاخانی، و تنها فضانوردش یک زن ،انوشه انصاری هست.

6
6 صبح ۷ سال پیش
پیام

شما ها شاید یادتون نیاد ، اگه هم جزو اون دهه هشتادی هایی هستید که روز به روز تعدادشون تو فورجوک بیشتر میشه مطمئنم که یادتون نمیاد!
ولی یه زمانی بود که فورجوک هر هفته به کسایی که مطلبشون بیشترین لایک رو داشت شارژ جایزه میداد.
تازه اون روزا میتونستی پنج تا مطلب تو یه روز بفرستی.
کلیم آدم باحال تو سایت داشتیم که خاطراتشون رو مینوشتن.
گالری طنز و اون قسمت مطالب طنزم تقریبا هر هفته بروز میشد.
مدیرای سایت هم خیلی سخت گیر تر بودن و وقتی یه جوک تایید نمیشد از امتیازاتت کم میکردن.(من خودم یه مدت امتیازاتم منفی بود:d)
یه قسمت تنهایی هم بود که بچه های سایت ازش به عنوان چت روم استفاده میکردن.
یادش بخیر

6
6 صبح ۸ سال پیش
جوک

دیشب قرار بود بریم خونه خالمینا ، به خانواده گرام گفتم من میرم آماده شم رفتنی صدام کنید.
یه چل و پنج دقیقه ای گذشته ای بود دختر خالم اس داد:پس چرا تو نیومدی؟
من:کجا؟
اون:خونه ما دیگه ! پس چرا با خاله اینا نیومدی؟
من:مامانمینا الان اونجان؟
اون:آره
من :|||باورت میشه الان چهل و پنج دقیقست آماده نشستم تا اونا بیان صدام کنن بیایم اونجا؟!!!!
خدایی ، ناموسا اینم فک و فامیله من دارم؟
من و جا گذاشته و رفته بودن ؛ حالا وقتیم ازشون دلیلشو پرسیدم خیلی شیک و مجلسی گفتن یادمون رفت.
آره میدونم حتی به دوتا پرورشگاه سر زدم گفتن قیافت خیلی آشناست.

ف
پیام

‎استاد نازنینی داشتیم در دوران دانشجویی. تلاش می‌کرد حرف‌های درشت اجتماعی را به گونه‌ای با شوخی و خنده بیان کند که آدم لذت ببرد.
‎روز اول کلاس، آمد روی صندلی نشست و بی‌مقدمه و بدون حال‌و‌احوال‌پرسی رو به یکی از پسرهای کلاس کرد و گفت:
‎"اگه امروز که از خونه اومدی بیرون، اولین نفر تو خیابون بهت می‌گفت زیپت بازه، چی کار می‌کردی؟"
‎پسره گفت: "زود چک‌اش می‌کردم."
‎استاد گفت:
‎"اگر نفر دوم هم می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"
‎پسره گفت: "با شک، دوباره زیپم رو چک می‌کردم." ‎استاد پرسید: "اگر تا نفر دهمی که می‌دیدی، می‌گفت زیپت بازه، چطور؟"
‎پسره گفت: "شاید دیگه محل نمی‌ذاشتم." ‎استاد ادامه داد‌: "فرض کن از یه جا به بعد، دیگه هرکی از جلوت رد می‌شد، یه نگاه به زیپت می‌انداخت و می‌خندید. اون موقع چی‌کار می‌کردی؟"
‎پسره هاج و واج گفت‌:
‎"شاید لباسم رو می‌انداختم روی شلوارم." ‎استاد با پرسش بعدی، تیر خلاص رو زد :
‎"حالا اگر شب، عروسی دعوت باشی، حاضری بری؟"
‎پسره گفت: "نه! ترجیح می‌دم جایی نرم تا بفهمم چه مرگمه."
‎استاد یهو برگشت با حالتی خنده‌دار گفت:
‎"دِ لامصبا! انسان این‌جوریه که اگر هی بهش بگن داری گند می‌زنی، حالا هرچی باشه، باورش می‌شه داره گند می‌زنه.
‎امروز صبح سوار تاکسی شدم، راننده از کنار هر زن راننده ای رد می‌شد، کلی بوق و چراغ می‌زد. آخر سر هم با صدای بلند داد می‌زد که: "بتمرگ تو خونه‌ات با این دست فرمونت." ‎خب این زن بدبخت روزی ده بار این رو از این و اون بشنوه، دست‌فرمونش خوب هم که باشه، اعتماد به نفسش به فنا می‌ره!
‎پس‌فردا می‌خواین ازدواج کنین، دوست دارین شریک زندگی‌تون یه دختر بی‌اعتماد‌به‌نفس باشه یا یکی که اعتمادبه‌نفسش به شما انرژی بده؟"
‎بعد برگشت رو به همه کلاس و گفت:
‎"حواس‌تون باشه! اگر امنیت هر آدمی رو از میون ببرین، نه تنها خدا طعم شیرین زندگی رو بهتون حروم می‌کنه، جهانی رو که توش قراره زندگی کنین رو هم خراب می‌کنید."
‎دو سال بود دانشجو بودیم، هیچ‌وقت نشده‌ بود این‌جوری به قضیه نگاه کنیم.
‎یادم میاد بهترین تعاملات دانشجویی زندگی‌مون، بعد از کلاس اون استاد شروع شد؛ تعاملاتی با بیش‌ترین تلاش برای ساختن و نگهداری امنیت آدمای دور و برمون.

خ
پیام

دوست عزیزم تو تنها یکبار زندگی میکنی پس سعی کن تا میتوانی عشق بورزی. به خودت ، به دوستانت به خانواده ات.
سعی کن تنها عشق باشد که از تو در این دنیا باقی میماند.
زندگی را برای خودت سخت نکن. بخوان ، برقص و از ته دلت بخند.
اهمیتی به نگاه های گوشه چشمی دیگران نده. اجازه نده دیگران برای تو تصمیم بگیرند.
زندگی ات را سرشار از عشق و محبت و لحظات خوش کن.
چون تو تنها یکبار زندگی میکنی.