خخخ تف(علامت اختصاصی)
داشتیم باداش عباس وسلنا میرفتیم ماه مربا وتوماشین آهنک خاطرات محال شماله یادم بره رومیخوندیم.که یهو جاستین اومدو زدبه پیکان گوجه ای عباس که تازه ازکارواش آورده بودتش.داش عباس هم عصبانی همراه بامن ازماشین پیاده شدوباهم خوندیم:قسم به جدمون نیستی درحدمون نمیرسی به قدمون بعد داش عباس ازجیب شلوارکردیش(مدل مارک برادران کردی۲۰۳۰)یه میله ی بارفیکس درآورد ومنم ازجیب سرافونم یه ماهیتابه درآوردم وانقدزدیمش تاصدای سگ بده(بعله مااصولا خانوادگی وحشی باراومدیم!)بعدسوارماشین شدیم وبه مسیرمون ادامه دادیم که یهو جنیفرپریدجلوی ماشین وگف:رفتین با اینکه میدونستین من عاشق شمالمو تونی اون حسی۰۰میخواس ادامهذبده که من خسته شدمو باکباب پزپلین کوبوندم توسرشو توجاده ها محو شدیم:D)دونقطه دی)لایک بزنید توروبوخودا(+ - +)