فانتزی من اینه که برم به گذشته و از اونی که تخم مرغ رو کشف کرده بپرس�
چی شد که تصمیم گرفتی یه چیز بیضی شکل که از باسن مرغ بیرون میاد بخوری؟ :|
@LooooooooooooooooL · ۱۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)
فانتزی من اینه که برم به گذشته و از اونی که تخم مرغ رو کشف کرده بپرس�
چی شد که تصمیم گرفتی یه چیز بیضی شکل که از باسن مرغ بیرون میاد بخوری؟ :|
برای خودم متاسفم که بلد نیستم مخ بزن�
و اونقدر مقاومم که هیچکس هم نمیتونه مخمو بزنه :/
من فرصت فکر کردن به دشمنان خود را ندار�
زیرا هنگامی که آنها درحال نقشه کشیدن برای زمین زدن من هستند
من درحال ریدن در زندگی خودمم :|
خدایی فازتون از اینکه از طرف میپرسین میتونم بهت اعتماد کنم چیه؟
توقع دارین بگه نه عزیزم من خیل بیشعور و عوضیم :/
یه افسانه هست که میگه، وقتی لبت ترک میخوره یعنی کسی که عاشقشی توی دنیای مواضی تو رو بوسیده.
کدوم خری عشق منه؟ از همین تریبون بهت اعلام میکنم ولم کن :/
لبم تیکه تیکه شده عه، میدونم اون ورژنم توی اون دنیا جذابه ولی جان من بس کن :|
یه بار انقدر توی قهوهم شکر ریختم
که یکی از دونه هاش اومد بالا گفت
تو اصن معنی قهوه برات تعریف شده شتر؟! :|
یادتون باشه هیچ وقت قلب آدمارو نشکنین چون اونا فقط یکی ازش دارن :)
.
.
.
.
.
.
بجاش استخوناشونو بشکنین، هم حال میده هم کلی ازش دارن ^_^
اعتراف میکنم یبار انقدر خواهرمو قلقلک دادم رید به خودش :/
هیچی دیگه تهش مامانم مجبورم کرد فرش و شلوار خواهرمو بشورم :-[
یه بارم بعد امتحان از اونجایی که گند زده بودم
رفتم پیش معلم چابلوسی کنم بهم نمره بده(بله یک عدد چابلوس هستم، هر چی هم گفتی خودتی =/) ولی متاسفانه با تلاش های بسیار هم راضی نشد.
منم اعصابم خورد شد با صدای بلند بهش گفتم پابو!(به کرهای میشه احمقꈍᴗꈍ)
معلممون هم با تعجب گفت یعنی چی؟
منم گفتم به کسایی که خیلی زیبا هستن و نمیشه زیبایی شونو توصیف کرد میگن پابو ;-)
بدبخت خر ذوق شد پونزده رو کرد بیست.
بعد هی بگین این چینی مینا چیه نگاه میکنی! ^_^
فقط به این امید زندم که پاییز وقتی آنفولانزا اومد بره دیدن کرونا بعد درمورد کشته ها و مبتلا ها حرف بزنن کرونام بگه
_هه من خیلی بیشتر از تو کشته دادمو هنوزم هیچ واکسنی برام درست نشده تو چی میای یه دونفر میگیرن و آخرشم خوب میشن میرن دیگه دوران تو تموم شده پیری
بعد آنفولانزام عصبانی میشه میگه
_تو وقتی داشتی توی پوشکت طرح میزدی من داشتم آدم میکشتم اونوقت تو تازه به دوران رسیده به من میگی پیر؟
بعد باهم دعواشن میشه آنفولانزام یه چاقو از توی جیبش درمیار و میزنه به کرونا کرونام داااد میزنه و همسایه های باکتر هم میشنون و زنگ میزنن پلیس
پلیسام میان میبینن که کرونا روبه موته بعد تا آمبولانس میاد کرونا جان به جان آفرین تسلیم میکنه و آنفولانزام به دلیل قتل عمد اعدام میشه مام راحت میشیم=|
فانتزی من اینه که ماشین زمان اختراع بشه بعد برم زمان قبل کرونا
اول سوار مترو بشم همه چیزم دست مالی کنم بعد که پیاده شدم
قششششششنگ دست به همهی در و دیوار و میله و همه چی بزنم
بعد یه بستنی کثیف بخرم بخورم بعد از اونم برم بازار و در حالی که
دستم تا آرنج توی چش و گوش و دماغ و دهنمه بازم به همه چیز دست بزنم یه ذرت آب پز خیلیییی کثیفم بزنم در رگ و در آخر با دستی در دماغ در افق محو بشم=|
اعتراف میکنم من بودم که روی ماهی عیدامون آب جوش ریختم آب پز شدن
اعتراف میکنم من بودم که کلی رنگ سبز ریختم روی قالی سفید بعد رو رنگه دوباره رنگ سفید ریختم تا ماست مالی بشه(هنوزم هیچکی نمیدونه????)
اعتراف میکنم من بودم با زره بین موکتای خونه زو میسوزوند�
خب دیگه بسه یکم دیگه بگم آبروم میره=|
فکر کنم کرونا خیلی زو مغزم اثر گذاشته
دیشب خواب دیدم یه گربه رفته بالای درخت سیب
یه جعبه گوجه سبز گرفته دستش داد میزنه بدو هندونه به شرط چاقو•_•