ﺩﯾﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﻭ ﭘﻠﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻤﯽ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻢ ﻭﺍﺳﻢ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺑﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﺴﺘﻢ (ﺳﺎﺭﭖ) ﮐﻢ ﺷﺪ
ﺳﺎﺭﭖ = سامانه ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﭘﻠﻪ
ﻫﺮ ﺟﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺪﺭﺧﺸﺪ
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﻭ ﭘﻠﻪ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻤﯽ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﮐﻨﻢ ﻭﺍﺳﻢ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺑﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﺴﺘﻢ (ﺳﺎﺭﭖ) ﮐﻢ ﺷﺪ
ﺳﺎﺭﭖ = سامانه ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﺭﻭﯼ ﭘﻠﻪ
ﻫﺮ ﺟﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺪﺭﺧﺸﺪ
یادش بخیر
چند سال پیش در چنین روزی کنکور داشتم و پدر و مادر گرامی هنوز امید داشتن ک من دکتر میشم
سالها پیش واسه استخدام رفتم یه شرکت معتبر
خیلی رک بهم گفتن تو بدرد ما نمیخوری....
صادقانه یه لحظه دلم شکست اما موقع خروج گفتم: یه روز که خیلیم دیر نیست خودتون میاید دنبالم...
بعد از چند روز دقیقا چیزی که گفتم اتفاق افتاد؛ اومدن دنبالم گفتن اون لپتاپی که از رو میز منشی بلند کردی رو پس بده بیشور
به طرف گفتم چشمم نرم، دندم کور؛ گفت برعکس گفتی. گفتم نرمم کور، چشمم دنده؟
گفت نه همون قبلیه درست بود
:/
میدونم تلخه، ولی بخونید.
حدود ۴ سال قبل، روز تولد ۲۰ سالگیم، رفتم خونه؛ میدونستم فقط بابام خونهست و بقیه رفتن بیرون؛ زنگ در رو چندبار زدم ولی کسی جواب نداد؛ به ناچار از دیوار پریدم تو. از پلهها بالا رفتم و بابامو صدا میکردم ولی جواب نمیداد؛ در رو که باز کردم، با وحشتناکترین صحنهی عمرم مواجه شدم؛ خودشو دار زده بود. جیغ کشیدم و هنوز نمیخواستم باور کنم که اون رفته؛ چند دقیقهای طول کشید تا به خودم بیام؛ رفتم چاقو آوردم که طناب دار رو ببُرم. به اندازهای کند بود که هیچی به هیچی.
با گریه فندکمو از جیبم درآوردم که طنابو قطع کنم. بابام گفت چشمم روششششن...
:/
یه روز اخبار داشت درباره محاکمه این اکبر آقا میگفت و اینکه بی نظمی و فساد تو قوه قضاییه هست و اینا...
بابای من اومد مثل یه کارشناس نظر بده میخواست بگه حوضی که ماهی نداره قورباغه توش سالاره
برگشت گفت:حوضی که صاحاب نداه قورباغه توش ابو عطا میخونه;-)
آخرین اخبار رسیده حاکی از اینه که غلامعلی حدادعادل زیر میزش پناه گرفته قورباغه ها دارن دسته جمعی ابوعطا میخونن و همه ماهی ها پولکاشون ریخته0_0
چرا اینجوری میکنید؟
امروز یه دختر رو دیدم پلنگ ۳۰ سالش بود یکی دیگه دیدم همون شکلی ۱۸ سالش بود یکی دیگه دیدم همون شکلی پسر بود
:/
با بابام رفتیم فلفل بخریم، به فروشنده میگه : اگه شیرینه ۱ کیلو بده..
فروشنده گفت : حاجی شیرین دوست داری زردآلو بخر! چرا فلفلو بیعفت میکنی :))))
داییم زنگ زده میگه سگم مُرد ، میگم خوب چکار کنم؟
میگه شب میای اینجا از باغ مراقبت کنی؟
دیشب به بابام گفتم یجوری رفتار کن مهمونا بفهمن دیگه باید پاشن برن. چای داغو ریخت پشتم شروع کردم جیغ و داد کردن بعد گفت آخ آخ باز این قرصاشو نخورده الان وحشی میشه:))) شما برید
:/
سلام. مانی هستم، ۸ سالمه
پدرم استاد دانشگاهه.
پدرم این ترم که کلاسهاش مجازی شده بود، به هیچ کدوم از دانشجوهاش پاسی نداد. از پدرم پرسیدم چرا همه رو انداختی؟ گفت: چطور میشه من سر کلاس هرچی میپرسم بچه ها بلد نیستند جواب بدن ولی در امتحان مجازی پایانترم که بینهایت سخت گرفتم همشون از یک کنار مثل هم گزینه ها رو زدن و تمام ۵۰ نفرشون تست شماره ۱۴ را نزدن...
یه کم عینکمو جابجا کردم و فکر کردم، من به پدرم حق میدم که به دانشجوهاش ۱ از ۲۰ بده
و اما بهترین شانس من این بود که یه بسته لواشک گرفتم یه دونشو باز کردم دوتا توش بود (00
دیروز تو خونه صدای تلق تلوق شنیدم.رفتم تو نشیمن،دیدم برادرم روزنامه رو تا کرده و داره مگس میکشته!
ازش پرسیدم:تا حالا چند تا مگس کشتی؟
گفت:سه تا زن دوتا مرد
گفتم:از کجا فهمیدی زنه یا مرد!!!
گفت چون دوتاشون به تلوزیون چسبیده بودن سه تا هم به تلفن
تا حالا اینقدر قانع نشده بودم :|
حکم بازی میکردیم دستو باختیم بابام زد پس کلم گفت چرا خشت نمیای؟
گفتم از کجا بدونم خب؟
گفت سه ساعته دارم به صورت شوهر عمت نگاه میکنم.
:/
یه خاله دارم خیلی مهربونه ولی بدجوری تعارفیه. یه بار بچه بودم رفتم خونشون. یهویی دستشوییم گرفت. بلند شدم برم دستشویی. خالم گفت: حالا می موندی خاله جون؛ چقدر زود دادی میری. منم ازون تعارفی تر؛ راهمو گرفتم و اومدم خونه. یعنی ما ایرانیا مثل عنکبوت تعارف می پیچیم دور هم!
یادش بخیر کلاس دوم بودم بهمون سرود جمهوری اسلامی رو یاد دادن . کلاس ما از همه کلاسا بهتر می خوند. بعد من این سرود رو تغییر داده بودم.می گفتم:سر زدز افق شیش تا تخم مرغ گوزیده همسایمون بهمن یکی از ماه های سال پرسپولیس استقلال با هم بازی دارن.بعد من یک غلطی کردم اینو بلند تو کلاس خوندم و همه ی بچه ها یاد گرفتن. فردا بهمون گفتن پدر و مادر ها میان مدرسه تا یک جشن بر پا کنیم .وظیفه کلاس ما خوندن سرود بود . پدر و مادر ها اومدن. اولم نوبت کلاس ما بود سرود که شروع شد من چون صدام خیلی بلند بود گفتم سر زدز افق شیش تا تخم مرغ گوزیده همسایمون بهمن یکی از ماه های سال پرسپولیس استقلال باهم بازی دارن.بعد گفتن اینا کل مدرسه رفت رو هوا.
بچه های کلاس:))))))))
مدیر:((((((((
پدر و مادر ها :O
پست اولمه لطفا منو حمایت کنید
این هم یه خاطره ی دیگه از سلطان سوتی،امیر رضا
سر نماز من و اون مکبر هستیم.یه روز که من مکبر بودم سر نماز با لحجه عربی "قد قامت الصلاه" رو گفتم.(ق در زبان عربی خیلی غلیظ و محکم تلفظ میشه)
امیر رضا هم خیلی جدی بلند گفت: قاز قاز
نماز جماعت که از هم پاشید هیچی،امام جماعتمون سر خوندن سوره توحید وقتی به حرف قاف میرسید از خنده نمیتونست ادامه بده
فکر کنم کرونا خیلی زو مغزم اثر گذاشته
دیشب خواب دیدم یه گربه رفته بالای درخت سیب
یه جعبه گوجه سبز گرفته دستش داد میزنه بدو هندونه به شرط چاقو•_•
رکورد سریعترین اخراج از کلاس، مال رفیق منه..
مبصر کلاس بود، معلم عربیمون اومد سر کلاس این برگشت گفت:البرپا...!
معلم همونجا با لگد انداختش بیرون
:/
یبارم تو خواب داشتم به خودم تو ایینه نگاه میکردم از این کلاه دلقکا (هفت رنگاااا)سرم بود ارایشمم داغوووننن شلوار کردی هم پام بود ی پوزخند زدم گفتم:مثل همیشه عالی!یهو یکی گفت عزیزمممم برگشتم دیدم ایان سامر هلدر(همون دیمن تو خاطرات خون اشام!)هست که موهاش بلنده بلند بود شرابی جیغ رنگ کرده بود خرگوشیم بسته بود ی کت که فک کنم مال بابابزرگ پدرش بود پوشیده بود(گشادِگشاد از بس شسته بودن به سفیدی میزد)با ی شورت ورزشی تیپش تکمیل بود در حالیکه داشتیم نگاه عاشقانه بهم پرت میکرد ی مگس از بینمون گذشت اونم گفت دهنتو ببند الان مگسه میره توش!(دهنم بخاطر تیپ فوق لاکچریش باز مونده بود)بعدش زانو زد ی حلقه دراورد گفت با من ازدواج میکنی؟؟؟....خب دوستان حتما میپرسین بقیش چیشد باید بگم بقیه نداره روزگار نزاشت بااون ورژن شیکش،حتی توخواب بتونم باشم وهمون موقع بیدار شدم دو رکعت نماز وحشت خوندم ولی بازم خوشحالم چون این تیپش رو فقط من دیدمااا دلتون بسوزه????
دوستان پست اولمه لطفاً حمایت کنید