A

AmirHossein

@Ash_ · ۲۰ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)

A
Ash ۵ سال پیش
جوک

میدونم تلخه، ولی بخونید.
حدود ۴ سال قبل، روز تولد ۲۰ سالگیم، رفتم خونه؛ میدونستم فقط بابام خونه‌ست و بقیه رفتن بیرون؛ زنگ در رو چندبار زدم ولی کسی جواب نداد؛ به ناچار از دیوار پریدم تو. از پله‌ها بالا رفتم و بابامو صدا میکردم ولی جواب نمیداد؛ در رو که باز کردم، با وحشتناک‌ترین صحنه‌ی عمرم مواجه شدم؛ خودشو دار زده بود. جیغ کشیدم و هنوز نمیخواستم باور کنم که اون رفته؛ چند دقیقه‌ای طول کشید تا به خودم بیام؛ رفتم چاقو آوردم که طناب دار رو ببُرم. به اندازه‌ای کند بود که هیچی به هیچی.
با گریه فندکمو از جیبم درآوردم که طنابو قطع کنم. بابام گفت چشمم روششششن...
:/

A
Ash ۵ سال پیش
جوک

این خاطره بیشتر گریه داره تا خنده دار
(برای عبرت نه بد آموزی)
دیشب پس از چندین سال سیگار کشیدن خواستم دیگه سیگارو ترک کنم پس سیگار آخر رو کشیدم و نشستم پای فوتبال. ما وقع ماجرا:
اول که یوونتوس که از بچگی عاشقش بودم دوتا زد و تو ۶ دقیقه ۴ تا خورد گفتم اشکال نداره فردا ایشالا روز خوبی داشته باشم. صبح با کلی بدبختی دوتا از دستگاهایی که درست کرده بودمو بردم واسه مشتری یکی که گفت اصا نمیخوام یکی هم کلی چرت و پرت و چونه و اینا تو این گرونی اعصابمونو داغون کرد. وسط ظهر با موتور برگشتم خونه با کلی خستگی ۴ جوک رو باز کردم دیدم بازم زده تعداد تایید شده ها صفر. فعلا تو فکر یه نخ دیگه ام. ادمین اینو تایید کن تا خونم نیفتاده گردنت.
:/