بابام یه بار آووکادو خریده بود، خانوادگی نشستیم دورش چند بار امتحان کردیم، نفهمیدیم چجوری باید بخوریمش
بردیم پسش دادیم بجاش خیار گرفتیم ://
@Ash_ · ۲۰ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)
بابام یه بار آووکادو خریده بود، خانوادگی نشستیم دورش چند بار امتحان کردیم، نفهمیدیم چجوری باید بخوریمش
بردیم پسش دادیم بجاش خیار گرفتیم ://
به طرف گفتم چشمم نرم، دندم کور؛ گفت برعکس گفتی. گفتم نرمم کور، چشمم دنده؟
گفت نه همون قبلیه درست بود
:/
میدونم تلخه، ولی بخونید.
حدود ۴ سال قبل، روز تولد ۲۰ سالگیم، رفتم خونه؛ میدونستم فقط بابام خونهست و بقیه رفتن بیرون؛ زنگ در رو چندبار زدم ولی کسی جواب نداد؛ به ناچار از دیوار پریدم تو. از پلهها بالا رفتم و بابامو صدا میکردم ولی جواب نمیداد؛ در رو که باز کردم، با وحشتناکترین صحنهی عمرم مواجه شدم؛ خودشو دار زده بود. جیغ کشیدم و هنوز نمیخواستم باور کنم که اون رفته؛ چند دقیقهای طول کشید تا به خودم بیام؛ رفتم چاقو آوردم که طناب دار رو ببُرم. به اندازهای کند بود که هیچی به هیچی.
با گریه فندکمو از جیبم درآوردم که طنابو قطع کنم. بابام گفت چشمم روششششن...
:/
چرا اینجوری میکنید؟
امروز یه دختر رو دیدم پلنگ ۳۰ سالش بود یکی دیگه دیدم همون شکلی ۱۸ سالش بود یکی دیگه دیدم همون شکلی پسر بود
:/
دیشب به بابام گفتم یجوری رفتار کن مهمونا بفهمن دیگه باید پاشن برن. چای داغو ریخت پشتم شروع کردم جیغ و داد کردن بعد گفت آخ آخ باز این قرصاشو نخورده الان وحشی میشه:))) شما برید
:/
علوی، سرپرست تیم فولاد خوزستان: اگر بازی با نساجی لغو نشود ما هم رعایت نمیکنیم و بازیکنان کرونایی را وارد زمین میکنیم.
هیچی دیگه همین به اندازه ی کافی جکه
تا بعدا :/
حکم بازی میکردیم دستو باختیم بابام زد پس کلم گفت چرا خشت نمیای؟
گفتم از کجا بدونم خب؟
گفت سه ساعته دارم به صورت شوهر عمت نگاه میکنم.
:/
رکورد سریعترین اخراج از کلاس، مال رفیق منه..
مبصر کلاس بود، معلم عربیمون اومد سر کلاس این برگشت گفت:البرپا...!
معلم همونجا با لگد انداختش بیرون
:/
پاشدم رفتم آشپزخونه گفتم ددی پس چرا امروز پنکیک و آب پرتغال نداریم ؟
بابام گفت گوهاتو که خوردی چایی دم کن ....
:/
این خاطره بیشتر گریه داره تا خنده دار
(برای عبرت نه بد آموزی)
دیشب پس از چندین سال سیگار کشیدن خواستم دیگه سیگارو ترک کنم پس سیگار آخر رو کشیدم و نشستم پای فوتبال. ما وقع ماجرا:
اول که یوونتوس که از بچگی عاشقش بودم دوتا زد و تو ۶ دقیقه ۴ تا خورد گفتم اشکال نداره فردا ایشالا روز خوبی داشته باشم. صبح با کلی بدبختی دوتا از دستگاهایی که درست کرده بودمو بردم واسه مشتری یکی که گفت اصا نمیخوام یکی هم کلی چرت و پرت و چونه و اینا تو این گرونی اعصابمونو داغون کرد. وسط ظهر با موتور برگشتم خونه با کلی خستگی ۴ جوک رو باز کردم دیدم بازم زده تعداد تایید شده ها صفر. فعلا تو فکر یه نخ دیگه ام. ادمین اینو تایید کن تا خونم نیفتاده گردنت.
:/
جدیدا وقتی سَرم رو میخوام بزارم رو بالشت، بالشتم یه “ عجب گیری کردیم از دست این چرا هی میخوابه ولمون نمیکنه” خاصی تو نگاهش هست
:/
وقتی میگین شبت شیک؛
یه نگاه به خشتک پاره شلوار و زیر پیراهن آبی آسمونیم میندازم و چشم هام رو خیلی آروم روی هم میذار�
:/
یه چند وقتیه از توالت فرنگی استفاده میکنم احساس میکنم باسنم لهجه ش عوض شده
وقتی م.ی.گ.و.ز.م میگه گیییوزی گیوزی :/
از یکی پرسیدم : ببخشید پلاک 24 کجاس؟
گفت : باید نیگا کنی
آره درست حدس زدید قبلش داشتم بو میکشد�
:/
یه توالت فرنگی گرفتم آوردم خونه بعد
از دسشویی اومدم بیرون بابام پرسید چیشده گفتم وقتی میرم تو حس میکنم خارجه غم غربت میگیره منو.
:/
بابام کوزه خریده که آب تو کوزه بخوریم مثلا،بعد میذاره تو یخچال کوزه رو.. اولش
برای اینکه تو یخچال جا بشه سر کوزه رو برید،باز جا نشد طبقه ی یخچالو برید،یکمدیگه پیش بره میترسم سقفو سوراخ کنه ://
من به دنیا که اومدم یه ماهی برام اسم نزاشتن، به مامانم میگم پس چطوری صدام میکردین؟
میگه چرا صدات کنیم، همینطوری افتاده بودی یه گوشه دیگه ????????
به نظرم شبا که ما میخوابیم بابا لنگ دراز میره تو توالتامون وگرنه دلیلی نداره دمپایی اینقدر دور باشه.
:/