م

مهدی

@Ama85 · ۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۳ رأی)

خ
خر کیف ۵ سال پیش
جوک

این هم یه خاطره ی دیگه از سلطان سوتی،امیر رضا
سر نماز من و اون مکبر هستیم.یه روز که من مکبر بودم سر نماز با لحجه عربی "قد قامت الصلاه" رو گفتم.(ق در زبان عربی خیلی غلیظ و محکم تلفظ میشه)
امیر رضا هم خیلی جدی بلند گفت: قاز قاز
نماز جماعت که از هم پاشید هیچی،امام جماعتمون سر خوندن سوره توحید وقتی به حرف قاف میرسید از خنده نمیتونست ادامه بده

خ
خر کیف ۵ سال پیش
پیام

نمیدونم چطوری برات بگم...وقتی عاشقت شدم،کور شدم و آدم کور نمی بینه که داره چکار می کنه...آدم کور فقط رویا هاشو می بینه...من کور بودم...نمی دونستم با تو چی کار کردم...وقتی تو رفتی،دلم شکست...ولی...من تکه های شکستشو جمع کردم به امید روزی که برگردی...لطفا برگرد...من دوستت دارم،برگرد...

خ
خر کیف ۵ سال پیش
پیام

داستان زیبایی از مولوی که باید خواند.
داستان گره بگشودن مولانا
«در روزگاران قدیم پیرمردی می زیست که از سر بدبختی هر روز به بهانه های مختلف به بازار آمده و گدایی می کرد.
در روزی از روزها که از آسیابان بر می گشت،به آسمان رو کرد و به خداوند گفت:«خدایا!گره ی مشکلات را بگشا!»
وقتی به خودش آمد دید که گره ی کیسه ی گندم باز شده و گندم ها به زمین ریخته است.
بانگ بر زد: کای خدای دادگر!
چون تو دانائی، نمیداند مگر
سالها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی؟
این چه کار است، ای خدای شهر و ده!
فرقها بود این گره را زان گره
آن گره را چون نیاراستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
من خداوندی ندیدم زین نمط
یک گره بگشودی و آن هم غلط؟
از قضا برگشت مسکین دردناک
تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر
دید افتاده یکی همیان زر
سجده کرد و گفت کای رب ودود
من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب»
و در اینجا مولانا از زبان خداوند می گوید:
«تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین منم مفتاح راه»

خ
خر کیف ۵ سال پیش
پیام

وقتی باختم،مسیر را یافتم.
در بزرگراه زندگی همواره راهت،راحت نخواهد بود.
هر چاله ای چاره ای به تو می آموزد.
دوباره فکر کن؛فرصت ها دوبار تکرار نمی شوند.
به خاطر داشته باش،
برای جلوگیری از پسرفت،پس...باید رفت.
کتاب شاید از امروز
گرد آورنده:سعیده صدیقی

خ
خر کیف ۵ سال پیش
جوک

آقا ما یه دوستی داریم خیلی سوتی میده اونم از نوع خفنش.اسمش امیر رضاس.
ما اون روز توی ناهار خوری بودیم،این دوست ما هم بود.داشت راه می رفت،پاش به صندلی گیر کرد افتاد زمین.
آقا چشمتون روز بد نبینه؛این چنان لقدی به صندلی زد که پرت شد دو سه میز جلوتر افتاد زمین:0
ما رو میگی،اصن سالن غذا خوری رفت رو هوا D:
بیچاره معاونمون که این هنگ کرده بود چه کار کنه همین جور زل زده بود://

خ
خر کیف ۵ سال پیش
جوک

سلام دوستان خر کیف هستم و این اولین پستمه
آقا یه روز تو کلاس ادبیات داشتیم مشاعره می کردیم بعد نوبت من شد با حرف جی�
منم تو حال خودم بودم یهو رو کردم به استاد گفتم:
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این(اشاره ای به ...م)ندارد،حقا که آن(اشاره به استاد) ندارد
کلاس رفت رو هوا دیدم هرکی پاشید یه طرف
استادم خندش گرفته بود