#خاطرات خنده دار

گ
گل نعنا ۶ سال پیش
جوک

یبارم تو محلمون دزدی زیاد شده بود میومدن ب بهانه های مختلف در خونه ی پیرزن پیرمردا رو میزدن و گولشون میزدن
من برا مادربزرگم کلاسه چطور از آیفون استفاده کنید گذاشته بودم
بهش میگم ننه من میرم بیرون در میزنم تو این گوشیو برمیداری میگی کیه و بعد این دکمه رو میزنی
رفتم بیرون درم بستم زنگ زدم دیدم برنمیداره
عوضش اومده تو حیاط درو بازمیکنه بهم میگه تو ندیدی کی درو میزنه من:|||| بسکه حرص خوردم گفتم چرا میدونم همسایه بود
رفتیم داخل کلی وقت گذشت دیدم داره چادرشو سر میکنه بهش گفتم کجا میری ننه این وقت شب میگه میخوام برم ببینم همسایه چیکارم داشتو بیا�
:||||||

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

سر کلاس دینی
دبیر : بچه ها یه چیزی میگم که توی آزموناتون میاد، واجب الوجوب یعنی وجودش از خودشه ولی ممکن الوجود یعنی وجودش از خودش نیست. در همین حین معلم خواست مچ یکی از بچه ها که توی هپروت سیر میکردو بگیره پرسید من چی گفتم ؟! دختره هم با یه نگاه عاقل اندر دبیر و کلی اعتماد به نفس گفت : ممکن الوجود یعنی ممکنه تو آزمون بیاد ولی واجب الوجوب یعنی حتما میاد!! :))یعنی درو دیواری واسه کلاس نموند دبیرمونم دیگه اون آدم سابق نشد الآنم داره شیمی آلی درس میده:|
این داستان : همکلاسی حاضر جواب :-!

گ
گل نعنا ۶ سال پیش
جوک

من یه مادر بزرگ دارم خیلی پیره
یه روز میخواستیم ببریمش میدون امام(میدون نقش جهان اصفهان) براش کفش بخری�
با تاکسی اینترنتی رفتیم
تا سواره ماشین شدیم عصاشو زد تو سره راننده گف من شنیدم شماها آدمای خوبی نیسین ولی خب حالا دیگه مجبوری اومدیم باهات یه وقت نخوای مارو بدزدیا من شوهرم میدونه با کی دارم میر�
:|||||

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

شلوارم توی جمع بیفته پایین اگه دورغ بگم .
اقا فاصله ی بین لب بالا و دماغتون رو باد کنید و بعد با دست بترکونینش . دیدید که صدای چ.س میده .
حالا منو مامانم یبار رفته بودیم سینما .اونجا تو تاریکی من لبمو باد کردم و با دست ترکوندم و یهو یه صدای بلندی داد . کنارمم یه خانوم از این سانتالیا نیشسته بود . خلاصه اقا تا اخر فیلم تقریبا ۹۰ دقیقه هی از جلوی جلو تا جایی که دستم کش میومد دستم رو میبردم عقبو هی میزدم به لبم که خانومه بفهمه صدای واقعی نبوده . فکرشو کنید ... مثلا نشستید تو سینما . بعد یکی هی ادای چ.س در بیاره :|

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

اقا ما تقریبا ۵-۶ بودیم کع مامان بزرگم هیئت تو خونش برگذار کرد ما بچهه ها هم رفتیم توی یه اتاق و شروع کردیم به زدن حرکت های ژیمناستیک . منم حرفه ای بودمو بلد بودم که بالانس بزنم و بالانسو تبدیل کنم به پل . خلاصه نوبت من شد اومدم همین حرکتی رو که گفتم رو برم که اقا چشتون روز بد نبینه :D
یه خانومه فکر کرده توی این اتاق هم عزادار نشسته ، چایی بدست اومد تو تا تعارف کنه و منم همزمان از بالانس برگشتم و پام محکم روی سینی چایی فرود اومد و چاییه ریخت رو زمین و من و خانومه .
حالا چون در تا ته باز بود همه دید کامل به اتاقو داشتن . حالا حرکات منو خانومه .
من : داد میزدم یا خود خدا به خدا غلط کردم دیگه بالانس نمیزنم . باسنم میسوزه . واییییییییییی نکنع بی باسن بشم :(((
خانومه هم هی چادرشو عین رقص عربی بالا پایین میکرد دور خودش میرقصید و جیغ میزد کع جیغاش بیشتر شبیه کِل کشیدن شد (:

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یه بار مریض شده بودم شدیییید و بعد از چند روز غیبت بالاخره رفتم مدرسه. دبیر ریاضیمونم گفت تو کجا بودیی و چرا نیستی دیگه و این حرفا .منم که ای کاش لال میشدم و سکوت میکردم گفتم حالم بد بود و سرم زدم ....تا اینو گفتم یکی از بچه ها گفت :اگه راست میگی "ســـوراخاتو نــشون بده ببینیم"!
هیچی دیگه آبرو نموند برام جلوی دبیرمون که آقا بود وکلی هم باهاش رودروایسی داشتم :/
از اون موقع بچه ها بهم میگن بــــهــار ســـوراخ !o-O

#
#ریحون# ۶ سال پیش
جوک

شامپو بره تو چشمم اگه دوروغ بگم .
مامانم داشت کیک درست میکرد . رفتم کنارش . لپشو بوس کردم . یهو تخم مرغ از دستش افتاد . واکنش مادر گرام رو داشته باش :
بترکی دختر . تخم مرغو شیکوندی . حالا مجبوری خودت جمعش کنی یالااااا .
داشتم جمع میکردم داداشم اومد گفت :
چطوری کوزت .
بابام اومد گفت : تو اتاق منم خورده بیسکویت ریخته . بعد تخم مرغا برو اونارو جمع کن .
من: شما منو کجا پیدا کردید ؟ راستشو بگید طاقتشو دارم .
بابای گرام : از تو جوب .
من :D
بابام :)
مامانم D:
داداشم =)
کوزت*_*

م
مانی جون ۷ سال پیش
جوک

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز که مامانم منزل نبود، مجبور شدم با پدرم برم دانشگاه چون تنهایی میترسیدم خونه بمونم.
پدرم منو گذاشت اتاق اساتید و رفت کلاس روبرویی برای تدریس. یه کم که گذشت از بیکاری حوصله ام سر رفت، رفتم سر کلاس، پدرم گرم نوشتن پای تخته بود و اصلا نفهمید من وارد کلاس شدم. چهره من خیلی شبیه پدرمه. دانشجوها فهمیدن پسر استادشون وارد کلاس شده. پچ پچ و ریز خندیدن ها شروع شد. اضطراب منو گرفت.
بعد چند دقیقه، بخاطر استرس حس کردم به شدت دستشویی دارم. یکدفعه عین جت از جام بلند شدم و جیغ کشیدم بابایی دستشویی کجاست؟ کلاس رفت روی هوا، بنده خدا پدرم بدجوری شوکه شده بود و منو با یه پس گردنی محکم و جانانه روانه دستشویی کرد.

#
#ریحون# ۷ سال پیش
جوک

من یه مرغ دارم به اسم سیاوش .
دلیل اسمشم اینه که وقتی خریدمش فکر کردم خروسه و وقتی تخم کرد فهمیدم مرغه ولی اسمشو تغییر ندادم .
خلاصه تو کلاس هفتم هی برای یکی از دوستام درباره ی سیاوش حرف میزدم . مثلا میگفتم (خیلی قشنگه . خیلی صداش باحاله . تند میدوعه و ...)
تا اینکه دوستم اومد خونمون . دوستم توی اتاقم بود که بهش گفتم میخوای سیاوشو ببینی ؟ دوستمم با یه ذوقی که یکم بیش از حد بود قبول کرد و پرسید : مگه الان خونس ؟ منم گفتم اره . خلاصه بردمش تو لونش و سیاوشو معرفی کردم . در کمال تعجب دوستم شروع کرد به فحش دادن و رفت خونشون . فردا متوجه شدم که دوستم فکر کرده سیاوش یه پسره تقریبا همسنشه و از ویژگیاش خوشش اومده .
من :D
دوستم •_•
سیاوش¥_¥
پسر:)

A
Am12 ۷ سال پیش
جوک

آقااااا ما یروز رفتیم یه مسواک بزنیم یهو دستم خورد به مسواک مامانم افتاد تو توالت فرنگی منم که میترسیدم اگه به مامانم بگم یه ابدلیا چاکی بیاد تو شیکمم به سرعت مسواک را در اورده و از صحنه جرم دور شدم
هنوز که هنوزه مامان هر شب به بابام زنگ میزنه میگه یه خمیر دندون جدید بخر بیار

#
#ریحون# ۷ سال پیش
جوک

اقا اونایی که میرن دنبال پدر و مادر واقعیشون ، نگه دارن . یه ایستگاه جلوتر وایسین منم میام .
رفتم به بابام میگم : بابایی داشتن بهترین دختر دنیا چه احساسی داره ؟
بابام بدون مکث گفت : تجربه نکردم تاحالا .
میرم به مامانم این سوالو میگم جواب میده : باید از خواهرم بپرسی اون دخترش بهترین دختر جهانه .
میرم از داداشم میپرسم ، میگه : نمیدونم راستش . من که خواهر ندارم خو .
من *_*
بابام :d
مامانم :)
داداشم ^_^

#
#ریحون# ۷ سال پیش
جوک

اقا ما کلاس ششم بودیم سر کلاس زبان که معلممون خپل و سخت گیر و بدجنس بود . به معلممون میگفتیم کلم تپلی . بعد تو کلاس داشتیم یواشکی (لواشکی) جرعت حقیقت بازی میکردیم .بعد نوبت من که شد گفتم جرعت . اونام گفتم برو چارزانو بشین رو میز معلم . منم ترسیدم ولی برای اینکه خیط نشم قبولیدم .خلاصه کلم تپلی پای تخته که بود من سریع از جام پاشدم و دویدم سمت میزش تا روش بشینم . چشتون روز بعد نبینه یهو کلم تپلی برگشت سمتم و منو دید . منم هول شدم پام پیچ خورد . داشتیم سقوط میکردم تو زمین که شلوار کلم تپلی رو گرفتم و ... بعلهههههههههه تنبون کلم جونم عین دنبه شل شد اومد رو مچ پاش . ما بچه ها هم عین چی کلاس رو منفجر کردیم در این بین یکی از دوستان هم توانست باد معدشو خالی کنه . چی ؟ معلم چیشد ؟ هیچی دیگع . رفت دیگه برا حقوقش هم برنگشت . تا یه سال تو مدرسه صدام میکردن *ریحون تنبون کش * :|

ک
کاربر خسته ۷ سال پیش
جوک

چند وقت پیش یه جک تو کانال فور جوک خوندم در مورد "نزدیک ترین تجربه به رابطه جنسی" یاد یکی از خاطره های خودم افتام.یادمه وقتی 8،9سالم بود به همه میگفتم وقتی بزرگ شدم زن نمیگیرم (نمی دونم چرا :/) خیلی هم مُصِر بودم ولی روی یکی از دخترای فامیل به قول امروزیا کراش داشتم یه شب که همه بچه ها و نوه ها هم خونه پدر بزرگ مادربزرگم بودیم و از قضا دختره و خانوادش هم اونجا بودن.سر سفره شام بودیم که نمیدونم چجوری یهو بحث ازدواج باز شد و عمم برگشت و به من گفت علی که داماد خودمه منم گفتم نه :( یهو مادر همون دختره که روش کراش داشتم برگشت گفت نه علی قراره دختره منو بگیره آقا منو میگی دنیا برام وایستاد منم خیلی محکم و قاطع گفتم نـــــــــه آقا مادره برگشت با صدای بلند گفت مگه دختر من چه ایرادی داره
من یادم نمیاد چی گفتم ولی هرچی گفتم کل جمع ساکت شدن غذاشونو خوردن.این بود نزدیک ترین تجربه من به رابطه جنسی:/