م
مانی جون ۶ سال پیش
جوک

سلام. من مانی هستم، ۸ ساله
پدرم استاد دانشگاهه.
یه روز که مامانم منزل نبود، مجبور شدم با پدرم برم دانشگاه چون تنهایی میترسیدم خونه بمونم.
پدرم منو گذاشت اتاق اساتید و رفت کلاس روبرویی برای تدریس. یه کم که گذشت از بیکاری حوصله ام سر رفت، رفتم سر کلاس، پدرم گرم نوشتن پای تخته بود و اصلا نفهمید من وارد کلاس شدم. چهره من خیلی شبیه پدرمه. دانشجوها فهمیدن پسر استادشون وارد کلاس شده. پچ پچ و ریز خندیدن ها شروع شد. اضطراب منو گرفت.
بعد چند دقیقه، بخاطر استرس حس کردم به شدت دستشویی دارم. یکدفعه عین جت از جام بلند شدم و جیغ کشیدم بابایی دستشویی کجاست؟ کلاس رفت روی هوا، بنده خدا پدرم بدجوری شوکه شده بود و منو با یه پس گردنی محکم و جانانه روانه دستشویی کرد.

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.