ع

علیرضا صادقی

@کلا خستم · ۱۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱ رأی)

ک
کاربر خسته ۵ سال پیش
جوک

این داستان خسرو و شیرین واقعا چند وقته خیلی درگیرم کرده.
خسرو میخواست بدون ازدواج از شیرین کام جویی کنه(استغفرالله)????????
ولی خب شیرین عاقل بود میگفت نه،اینجوری نمیشه الا و بلا باید باهم ازدواج کنیم بعد.
خسرو هم برای اینکه حرص شیرین رو دربیاره و زودتر به خواستش برسه رفت و زن گرفت تا شاید شیرین رضایت بده????
من هنوز درک نمیکنم چرا رفت یه زن دیگه گرفت تا به شیرین برسه چرا نرفت همین شیرین رو بگیره دردش چی بود؟
یعنی شیرین زن زندگی نبوده؟????خسرو سادیسم داشته؟????
پ.ن:کام جویی دیگه نهایت سانسورم بود

ک
کاربر خسته ۵ سال پیش
جوک

خطر اسپویل داستان خسرو و شیرین :)))))))))))
میگن نظامی از داستان خسرو و شیرین میخواسته اهمیت و ارزش والای ازدواج رو نشون بده.
و قسمت جالبش اینجاست که توی این داستان فرهاد دق میکنه و میمیره ،خسرو رو پسرش میکشه و شیرین هم بعد از مرگ خسرو برای اینکه دست بچه خسرو بهش نخوره خودکشی میکنه. :-/
عقل سلیم میگه برای جونم هم که شده دور ازدواج رو خط بکشم شما رو نمیدونم :-|

ک
کاربر خسته ۶ سال پیش
جوک

سکوت رفتنتان را نظاره میکنم،ای دیگ های نذری
ناگهان
شیون شکمم فرا میرسد
منم و یخچال خالیست
٭٭٭
زبان به دندان می گز�
زلیخای در پی مرادم هست�
عرق از ابروانم می چکد
گویی خدایان رومی و یونانی نیز توان این فراغ را ندارد
میلین و سنالین و رولاکس
جذبه در ایشان نمیبین�
هیچکدام سکوت را نمیشکنند
دست به دامان روغن کَرچَکم بلکه بیایی

ک
کاربر خسته ۶ سال پیش
جوک

پا هایم کرخت شده اند
دنیا پیش چشمانم رو به تاری میرود
عرق سرد روی پیشانی ام نشسته
تفکر در کردار کائنات بیطاقتم کرده
اما احساس سبک بالی میکن�
از تمام آلودگی ها و نجاسات مهجور�
وقت آن است که بلند شو�
سیفون را می کشم خود را از ناپاکی مبرا میساز�
و با دلی آرام و روانی پاک لنگ لنگان
از دستشویی بیرون میرو�

ک
کاربر خسته ۷ سال پیش
جوک

چند وقت پیش یه جک تو کانال فور جوک خوندم در مورد "نزدیک ترین تجربه به رابطه جنسی" یاد یکی از خاطره های خودم افتام.یادمه وقتی 8،9سالم بود به همه میگفتم وقتی بزرگ شدم زن نمیگیرم (نمی دونم چرا :/) خیلی هم مُصِر بودم ولی روی یکی از دخترای فامیل به قول امروزیا کراش داشتم یه شب که همه بچه ها و نوه ها هم خونه پدر بزرگ مادربزرگم بودیم و از قضا دختره و خانوادش هم اونجا بودن.سر سفره شام بودیم که نمیدونم چجوری یهو بحث ازدواج باز شد و عمم برگشت و به من گفت علی که داماد خودمه منم گفتم نه :( یهو مادر همون دختره که روش کراش داشتم برگشت گفت نه علی قراره دختره منو بگیره آقا منو میگی دنیا برام وایستاد منم خیلی محکم و قاطع گفتم نـــــــــه آقا مادره برگشت با صدای بلند گفت مگه دختر من چه ایرادی داره
من یادم نمیاد چی گفتم ولی هرچی گفتم کل جمع ساکت شدن غذاشونو خوردن.این بود نزدیک ترین تجربه من به رابطه جنسی:/