v

vorujak ☺ dezfulak

@voroojak · ۲۷۹ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۷۷ رأی)

بروبچ صحرا بدر ۱۲ سال پیش
جوک

خواب بودم زیر پتو
یهو جیغ گودزیلامون (خواهرم) از تو حیاط بلند شد
مامانم شیرجه زد خودشو رسوند حیاط
بابام هم با بالانس از اونور کوچه پرید تو خونه
دورشو گرفتی�
میگیم چی شده؟
[قربون صدقه های مامانم اینجا سانسور شد]
خواهرم همچنان گریه:
داشتم میومدم حیاط آجی از زیر پتو سرشو بلند کرد
حواسم پرت شد خوردم تو در
بعدشم افتادم رو دمپایی ها
تازه از رو دمپایی ها پرت شدم زمین
حسابی اوف شدم !
مامان و بابا چشم غره به من:
معلوم نیس ننه باباش چی بودن که انقد چشماش شوره!!!!...
من پتو رو انداختم رو کولم اومدم کنار جوب به انتظار نشست�
فقط یه سوال مخمو هنگولیده:
مگه دمپایی ها چقد ارتفاع دارن که آدم از روشون پرت شه زمین؟!!!

بروبچ صحرا بدر ۱۲ سال پیش
جوک

* ازون آدماییم که بعداز ظهر نخوابم بازار سوتی گرمه *
خـمـیـازه مـیـکـشـیـدم و سـرم تـو آیـیـنـه بـود
فکر کـردم مـامـانـم اومـده تـو هـال برگشتم سمتش داد زدم:
- چـش و ابـروی تـو رعـنــــــا رو بـنـازم...
دیـدم بـابـامـه از پشت ابروهاش چشم غره میره!
هـول کـردم ، اومـدم درسـش کـنـم گـفـتـم:
- تـو خـودتـی بـابـا؟!

بروبچ صحرا بدر ۱۲ سال پیش
جوک

چارشنبه امتحان زبان داشتیم...
پشتیبانی کل ردیفمون با من و مریم بود
ینی مریم تو کار تفتیش کتاب بود و منم تحلیل و انتشار ^ـ^
(تعاونمون تو دیافراگتون...)
تازه بعدش دبیر داد خودمون امتحانا رو سر کلاس صحیح کنیم
نصف امتحانو تصحیح کرده بودیم یهو یکی از فلاسفه ردیفمون داد زد:
خب بروبچ تا اینجا همه بیستیم!!!!
.
.
.
ینی شانس آوردیم
همینکه آمار کلاسو برده بودیم بالا دبیرو قانع کرده بود
و چیزی به رو خوش نیاورد
زنگ بعد صداشو شنیدیم داشت رو تجربیا داد میزد:
خجالت نمیکشید با این نمره هاتون؟ انسانیا همه 20 شدن!

vorujak ☺ dezfulak ۱۲ سال پیش
جوک

یـه روز سـر درس ادبـیـات دوتـا از بـچـه هـا داشـتـن ور مـیـزدن
یـهـو دبـیـر قـهـر کـرد گـفـت:
دیـگـه درس بـهـتـون نـمـیـدم از کـلـاسـای دیـگـه جـزوه بـگـیـریـد.
و نـشـسـت سـر جـاش.
مـا هـم بـدون هــیچ گـلـه ای خـیـلـی شـنـگـول نـشـسـتـیـم فـک
زدیـم.
بـعـد 5 دیـقـه دبـیـر پـاشـد کـتـابـشـو بـرداشـت گـفـت:
خـیـلـی خـب درس مـیـدم... ولـی بـار آخـره کـه مـیـبـخـشـم!
یـنـی پـاهـامـونـو مـیـکـوبـیـدیـم زمـیـن کـه نـخـندیـم ولـی هـمه
مقنعه ها جوییده شد...
یـکـی نـبـود بـش بـگـه:
عـاخـه دبـیـر مـلـوس مـن ، تـو بـه چـه امـیـدی واس مـا شـرط مـیـذاری؟!!!

vorujak ☺ dezfulak ۱۲ سال پیش
پیام

***بـه هـمـیـن بـــرق خــــرطــــوم آقـا فـیـلـه قـسـم.... ***
دیشب فک و فامیل دور هم جمع بودیم. زندایم هم درگیر
موبایلش بود.[سن بالا 50]
من: زندایی در خدمت باشیم؟[با ابرو اشاره دادم به موبایلش]
زندایی: والا نمیدونم چه مرگشه؟ به هرکی زنگ میزنم میره رو
پیام گیر اینگلیسی!!
من: O-o پیام گیر؟!
اعتبار سیمکارتشو گرفتم: 0 + 0 ریال اعتبار هدیه....
میگمش: زندایی اینکه تعطیله شارژش؟
زندایی: اَی بــــــابــــــــــا... همین مرداد 90 که رفتیم
بروجرد خونه داداشم اینا یه هزاری خرجش کردم!!!
مـــــرداد 90؟؟؟
هـــــــــزاری؟؟؟
جمعیتو میگی ، انفجار!
اونایی که قلبشون ضعیف بود با برانکارد منتقل شدن
بقیمو نو هم با بیل و گلنگ جمع کردن....
ینی سوژه تیر و طایفه تا شونصد و هیفده روز آینده تامین شد
فک و فامیله ما داریم؟!