عاشق هماهنگی بچه هام موقع امتحان کلاسی
کتابا شیک و فانتزی تو کشو کل میزا بازه و تا دبیر از جاش بلند میشه
همه بچه ها به حالت فنر به میز میچسبن و کتابا رو سر میدن تو...
ینی صدای شکسته شدن جلد کتابه که از همه ور میاد!!!
@voroojak · ۲۷۹ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۷۷ رأی)
عاشق هماهنگی بچه هام موقع امتحان کلاسی
کتابا شیک و فانتزی تو کشو کل میزا بازه و تا دبیر از جاش بلند میشه
همه بچه ها به حالت فنر به میز میچسبن و کتابا رو سر میدن تو...
ینی صدای شکسته شدن جلد کتابه که از همه ور میاد!!!
وقـتـی یـه نـفـر داره یـه داسـتـان پـر هـیـجـان رو بـرا�
تـعـریـف مـیـکـنـه ، یـکـی از کـرم هـایـی کـه دار�
ایـنـه کـه راه مـیـفـتـم اَیـنـور خـونـــه بـه اونـور خـونـه!
طـرفـم هـمـیـنـجـور در حـال فـک زدن سـرگـردون
مـیـاد دنـبـالـم! (خخخخ)
نــهـایـتـا بـعـد چـنـد دیــقـه کـه حـسـابـی
گـشـت و گـذار کـردم و دوزاری طـرف افـتـاد
یـه نـیـشـخـنـد مـیـزنـم و... جـیـغـش درمـیـاد!
یه وقتایی لازم میشه یه شونه گرم پیدا کنی
بدون اینکه از چشاش شرم داشته باشی
گریه کنی و غصه های کپک زدتو براش
تعریف کنی و از رسوایی نترسی
.
.
.
بکوب به سلامتی هر چی دل تنــــــاس!
یـه دبـیـر آرایـه داریـم ادب از سـر تـا پـای انـدام اتـو بـخـارش مـیـچـکـه
وقـتـی هـم مـیـره تـو فـاز شـعـر خـونـی یـه جـایـی فـرا تـر از افـق
مـحـو مـیـشـه ، یـنـی روحـش بـه پـرواز درمـیـاد مـیـره آسـمـون هـفـتـ�
یـه دور مـیـزنـه بـعـد بـرمـیـگـرده زمـیـن
خـلـاصـه جـاتـون خـالـی...
هـر وقـت بـاهـاش کـلـاس داریـم سـوژمـون
تـا یـه هـفـتـه تـامـیـنـه ^ــ^
یـنـی دسـت آدم از هـفـت جـا مـتـلـاشـی شـه
ولــی آرنـجـش بـه چـارچـوب در نـخـوره...
لـامـصـب از فـرق سـر تـا نـوک انـگـشـت
کـوچـیـکـه پــارو بـه حـالت فـلـج مـوقـت درمـیـاره!!!
اونـایـی کـه بـا دهـه هـشـتـادیـا سـروکـار دارن آخـر
عـاقـبـتـشـون دو چـیـز بـیـش نـی:
یـا تـا آخـر عـمـر دهـنـشـون سـرویـس مـیـشـه و هـمـرنـگ
دیـوار مـیـشـن، یـا قـاط مـیـزنـن و سـر بـه بـیـابـون مـیـذارن!!!
گـفـتـم تـا پـی نـقـشـه فـرار بـاشـیـد...
دبـیـرتـاریـخ ادبـیـاتـمــون پــاش شـکـسـتـه طـفـلـک بـیـچـاره
یـه مـاهـی نـمـیـاد... مـا هـم کـه دلـتـنـگ -^ـــــ^-
کـلـن کـتـاب ادبـیـاتـو بـوسـیـدیـم گـذاشـتـیـم کـنـار...
دیـروز سـر زنـگ تـاریـخ ادبـی یـه دبـیـر جـان بـرکـف
از کـلـاس خـودش گـذشـت اومـد سـر مـا آوار شـد
ردیـف مـا هـم ک تـعـطـیـل و بـی کـتـاب
دبـیـر مـشـنـگ هـمـه رو تـک بـه تـک بـلـنـد کـرده
و بـلـا اسـتـثـنـا مـیـپـرسـه:
پ کـتـابـت کـو مـگـه اومـدی سـیـزده بـدر ؟!
خـلـاصـه بـعـد شـونـزده بـار تـکـرار ایـن جـمـلـه
رسـیـد بـه مـن
مـنـم نـذاشـتـم تـف جـمـلـه تـو دهـنـش خـشـک شـه
گـفــتـمـش :
پ ن پ! اومــدم زیـارت روی مـاه شـمـا
دبـیـره یـه نـمـه جـاخـورد و گـفـت:
عـــه ؟ بـلـبـل زبـونـم کـه هـسـتـی؟
گـفـتـمـش: پ ن پ.. ایـن صـدای بـلـبـل مـدرسـه س
رو خـودم دایـورتـش کـردم!!...
کـلـاسمون ک پـاشـیـد
مـنـم از اون مـوقـع تـا حـالـا پـی
احـوالـات تـک مـاده واس تـاریـخ ادبـیـاتـم...
روز عـذاب یـنـی روزی کـه مـن داشـتـم...
یـنـی شـب نـخـوابـیـده بـاشی و صـبـح گـیـر دبـیـری بـیـفـتـی
کـه شـعـاع مـیـزشـو رو مـیـز تـو تـنـظـیـم کـرده بـاشـه تـا اگـه
پـلـک رو هـم گـذاشـتـی از حـنـجـرش صـدا خـمـپـاره بـیـرون بـده
هــعــی خـدا...
خـودت آه مـنـو از ایـن سـتـمـگـر پـس بـگـیـر!!!
یـه سـوال داشـتـم از 4جـوکـیـا...
عـایـا شـمـا هـم مـثـه مـن وقـتـی اسـم خـودتـونـو وسـط جـوکای
بـروبـچـز مـیـبـیـنـیـد حـس مـیـکـنـیـد یـه تـابـش و گـیـرایـی خـاصـی
داره و از هـمـه سـر تـره...
یـا فـقـط مـن انـقـد مـتـوهـم و مـعـتـمـد بـه سـقـفـم؟
لایــک:
تـوهـم ورت داشـتـه آبـجـی، فـقـط اسـم خـودم مـیـدرخـشـه!
NO لایــک:
بابا اسـم ترقـه ای!
یـه جـوجـهِ بـود خـواهـرم مـی کـوبـونـدش بـه درودیـوار...
طـفـلـک یـه هـفـتـه ای بـود ازش خـبـر نـداشـتـیـم تـا ایـنـکـه
امـرو یـه بـو گــــنـد پـیـچـیـد تـو خـونـه، مـاهـم بـگـرد و نـگـرد،
بـگـرد و نـگـرد...
مـنـبـعـو تـو یـخـچـال زپـرتـی انـبـاری پـیـدا کـردیـم:
«جـنـازه تـرشـیـده جـوجـه تـو در یـخـچـال ، جـوری کـه تـو آب
گـنـده بـدن خـودش غـــــــرق شـده بـود و بـوی تــعــفــنــش
بـاعـث تـلـفـات چـنـدتـا از بـچـه هـای مـحـلـمـون شـد!!!»
تـحـقـیـقـات بـه عـمـل آورد خـواهـرم مـیـخـواسـتـه جـوجـه رو
بـخـوابـونـه بـه خـواب ابـدی مـحـکـومش کـرده و فـجـیـع تـریـن
جـنـایـت گـودزیـلـایـیـشـو مـرتـکـب شـده!
بـفـرسـت لـایـکـو بـرای شـادی روح آن مــرحــوم...
رفـتـم در اتـاقـو بـاز کـردم یـهـو... تـــــــــــــــــرق!
تـخـم مـرغ از دسـت خـواهـر 6 سـالـم کـه پـشـت در آویـزون بـود
افـتـاد و شـکـسـت!
دهـنـمـو وا کـردم یـه چـیـزی بـش بـپـرونـم مـیـبـیـنـم داره بـم فـوش
مـیـده و مـیـگـه: مـشـنـگ! چـرا درو بـاز کـردی!
قـیـافـمـو مـلـتـمـس کـردم مـیـگـمـش: شـرمـنـده کـه چـشـام پـشـت
درو نـدیـد!
کـصافـت از رو کـه نـرفت هـیـچ پـاشـده داد مـیـزنـه:
مــــــــــامـــــــــان، ایـن دخـتـر حـواس پـرتـت زد تـخـم مـرغـو شـیـکـونـد!!!
گـودزیـلـای عـوضـی بـاعـث شـد از شـام مـحـروم شـم...
امـروز مـعـاونـمـون اومـد سـر کـلـاس مـفـسـر انـتـخـاب کـنـه
(بـحـله دبـیـرسـتـانـیـم، مـشـکـلـیـه؟)
خـلـاصـه مـن و رفـیـقـمـم رفـتـیـم کـانـدیـد شـدیـم و بـچـه هـا
هـم بـه عـشـق ایـنـکـه اگـه کـلـاس دسـت مـا بـیـفـتـه طـویـلـه
مـیـشـه بـهـمـون رای دادن.
مـعـاونـه هـم تـبـریـکـی گـفـت و زد بـیـرون...
بـلـافـاصـلـه داد زدم:
بـچـه هـا بـه سـلـامـتـی خـودم و خـودتـون پـاشـیـد بـتـرکـونـیـم!!!
بـچـه هـا هـم کـه وحـشـی و بـی جـنـبـه...
تـا جـایـی کـه بـدنـش-ون دووم داشـت کـوبـونـدن و پـوکـونـدن و
جـیـغ زدن
رفـیـقـمـم مـیـخـونـد و مـنـم اون وسـط تـاب مـیـدادم و بـریـک مـیـرفـتـ�
کـه یـه لـحـظـه چـشـمـم خـورد بـه در: مـیـبـیـنـم لـای در بـازه و مـعـاونـه
بـا یـه جـفـت چـشـم از حـدقه بـیـرون زده مـونـده تـمـاشـا مـیـکـنـه...
هـیـچ دیـگـه سـاعـت 10 نـشـده بـود کـه مـن و رفـیـقـم بـا یـه مـشـت
فـوش از مـدرسـه مـرخـص شـدیـ�
ولـی جـاتـون خـالـی ، عـجـب حـالـی داد!
بـه گـودزیـلـا مـیـگـم انـقـد کـلـه ایـن جـوجـه بـی پـنـاهـتـو
نـکـوبـون بـه درودیـوار دردش مـیـاد گـنـاه مـیـکـنـیـا....
فـلـسـفـشـو داشـتـه بـاش:
«خـودش دردش مـیـاد بـه مـن چـه؟ پـس خـودش هـم گـنـاه مـیـکـنـه...»
بروبچز افـقـی کـه قـانـع شـدن
مـورد داشـتـیـم بـابـاهـه نـتـونـسـتـه رو کـامـپـیـوتـر
قـفـل نـصـب کـنـه ، گـودزیـلـاهـه دو مـشـت کـوبـونـده
رو صـفـحـه کـلـیـد سـخـت افـزار و نـرم افـزار بـاهـم قـفـل کـردن!!!
فـرا رسـیـدن ایـا�
1- آب و هـوای نـاقـلـا
2- سـویـشـرتـای رنـگـارنـگ
3-- ســــوت زدن سـر کـلـاس
4- روغـن ریـخـتـن زیـر پـای مـعـل�
5- چـرت سـر درس جـامـعـه، هـنـگـیـدن سـر عـربـی و...
6- آخـرسـرم پـرونـده ی زیـر بـغـل و اسـتـراحـت هـای هـفـتـگـی
.........
بـخـوره تـو مـلـاج هـمـمـون!!!
اعتراف میکنم از شکست عشقی هم شانس نیاورد�
دغیغن از وختی با این پسرخالهه کات کردم بخت خواهر برادراش
وا شده و عروسیاشونو هم که تو خونه ما میگیرن
یعنی عذاب دیدنشو هررو به جون میکش�
بد دردیه
این چه وضعشه عاخه؟
یه ماهه آخر هفته ها قرار میذارم با بروبچ بریم دوردور
هر بار یکی از فک و فامیلامون عاشق میشه و زن میگیره
و برنامه ها بهم میخوره
احساس بخت باز کن بودن بهم دست داده
تازه دخدرای فامیلمون پشت در صف کشیدن ، منتظرن ببینن
من کی دوباره برنامه گشت و گذار میچین�
اصن بـــــعـــــــد وضعی
پـسـردایـیـم داشـت گـودزیـلـا رو نـصـیـحـت مـیـکـرد کـه آدم شـه
و بـه داداش بـزرگـتـرش احـتـرام بـذاره، مـنـم سـرم تـو کـار خـود�
بـود کـه یـهـو یـه زنـجـیـر پـرت شـد تـو صـورتـم...
سـرمـو بـلـنـد کـردم مـیـبـیـنـم گـودزیـلـا بـا یـه لـبـخـنـد دنـدون
خـرکـی مـونـده نـیـگـام مـیـکـنـه!
پـسـردایـیـم کـه هـنـوز گـودزیـلـاهـارو کـشـف نـکـرده بـود ازش
پـرسـیـد: چـرا ایـن کـارو کـردی؟
گـودزیـلـا بـا هـمـون نـیـشـخـنـد خـرکـی:
مـیـخـواسـتـم بـدونـی واس حـرفـات چـسـمـن مـحـل نـمـیـدم!!!...
راهـو بـاز کـنـیـن کـه پـسـردایـیـم هـم بـه جـمـع افـقـی هـا پـیـوسـت.
درسـتـه کـه تـو مـاه رمـضـون شـیـطـون تـو آمـپــاسـه...
ولـی خـیـال خـام ورتـون نـداره ، چـون گـودزیـلـاهـا
نـمـایـنـدگـی انـحـصـاریـشـو گـرفـتـن...!
بـه ســــــلـامـتـیـه صـــــــــداســــــیما کـه اگـه خـودش
و سـوتـیـاش نـبـاشـه کـار مـا فـورجـوکـیـا لـنـگـه.........!!!