* ازون آدماییم که بعداز ظهر نخوابم بازار سوتی گرمه *
خـمـیـازه مـیـکـشـیـدم و سـرم تـو آیـیـنـه بـود
فکر کـردم مـامـانـم اومـده تـو هـال برگشتم سمتش داد زدم:
- چـش و ابـروی تـو رعـنــــــا رو بـنـازم...
دیـدم بـابـامـه از پشت ابروهاش چشم غره میره!
هـول کـردم ، اومـدم درسـش کـنـم گـفـتـم:
- تـو خـودتـی بـابـا؟!