m

mohammad

@هیمون · ۱۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

دوش می آمدو رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود
کفر زلفش ره دین میزدو آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
یار مفروش بدنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یارب این قلب شناسی ز که آموخته بود
با صدای شاهکار استاد شجریان گوش کنیدولذت ببرید

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

اگرگیری وضو با آب زمز�
اگرسجاده ات گردد عرش اعظ�
اگر گویی اذان بر بام افلاک
گر از تکبیرگردد سینه ات چاک
اگرضرب المثل گرددرکوعت
به حمدوقل هو اله درسجودت
اگرباشدبه توحیدت تعهد
اگرگردی شهیداندرتشهد
مبادا برنمازخود بنازی
علی را گر نداری بی نمازی
ولادت نمونه ترین پدر دنیا مبارک

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

یک نظرمستانه کردی عاقبت
عقل را دیوانه کردی عاقبت
با غم خود آشنا کردی مرا
از خودم بیگانه کردی عاقبت
دردل من گنج خود کردی نهان
جای در ویرانه کردی عاقبت
کردی اندر کل موجودات سیر
جان من کاشانه کردی عاقبت
زلف را کردی پریشان
خلق را خانمان ویرانه کردی عاقبت
موبه مو را جای دلها ساختی
مو به دلها شانه کردی عاقبت
دردهان خلق افکندی مرا
فیض را افسانه کردی عاقبت
اگر با صدای استاد شجریان گوش کنید مدهوش میشید

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

رندعالم سوز را با مصلحت بینی چکار
کارملک است آنچه تدبیر وتامل بایدش
تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست
رهرو گرصد هنر دارد توکل بایدش
باچنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرا�
هرکه روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش بایدکشید
این دل شوریده راتا آن جعدوکاکل بایدش
ساقیا درگردش ساغرتعلل تا به چند
دور چون به عاشقان افتد تسلسل بایدش
حافظ

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

روزی امام صادق و عده ای از یارانشان از کوچه ای عبور میکردند
با مردی برخوردکردند که در سایه دیواری نشسته بود آن مرد به امام سلام کرد
امام پس از پاسخ سلام فرمودند اگر میشودبروی درسایه دیوار روبرو بنشینید!
آن مرد با تعجب پرسید :اقامن قصد جسارت ندارم ولی میشود دلیلش رابگویید
امام فرمود :صاحب این خانه دشمن مادرم زهراست وقتی یکی ازشیعیان مادرسایه دیوار او
بنشیند وخنک شود حقی برگردن مادارد ما نمیخواهیم دشمنانمان ازما طلب کار شوند
چشمان مرد پرازاشک شدوگفت:ولعن اله قوم الظالمین
بچه ها جان بی بی سر سال تحویل برای خوشی همه دعا کنید

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

روزی قاضی شهرومردی از معتمدین از کوچه ای عبور میکردند
در یکی از خانه ها صدای آواز و طرب به گوش میرسید
قاضی باشنیدن آن صدا به سرعت ازکوچه ردشد اما مرد معتمدباآرامش تمام راه را طی کرد
وقتیکه به قاضی رسیدگفت:چراباعجله راه رفتی؟قاضی گفت ترسیدم آن صدادرمن اثرکند
مردگفت ولی این چیزها اثریدرمن ندارد
چندی بعد مردی نزد قاضی شکایت برد و همان مرد معتمد را برای شهادت نزدقاضی برد
قاضی بادیدن آن مردگفت:شهادت دروغگو ومجنون رانمیپذیرد!
آن مرد باتعجب گفت مگراینگونه ام، قاضی ماجرای آن روز را یادآورشدوگفت آن صدا بر هر دلی
اثر میگذاشت اگر توراست گفتی که تاثیری برتو نداشته مجنونی ور نه دروغگو...

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

جنازه ای رابرراهی میبردند،درویشی باپسربرسرراه ایستاده بودند
پسرازپدر پرسید؟که بابادراین جاچیست؟
گفت:آدمی.
گفت کجایش میبرند؟
گفت بجایی که نه خوردنی باشد نه پوشیدنی ونه نان وهیزم وزر وسیم ونه بوریا وگلی�
پسرگفت:بابامگربه خانه مامیبرندش...

ع
عشق بابا ۱۱ سال پیش
پیام

کربلا کعبه عشق است و منم دراحرا�
شددراین کعبه عشاق دوتا تقصیر�
دست من خورد به آبی که نصیب تونشد
چشم من داد از آن آب روان تصویر�
هرچند که آب نخوردم اما کف در خنکای آب برد�
عباس:این دست زتن بریده بادا
ازحدقه برون دو دیده بادا
آری کفاره لمس آب این است
خوش باش که عاشقی همین است
یاعلمدار