روزی امام صادق و عده ای از یارانشان از کوچه ای عبور میکردند
با مردی برخوردکردند که در سایه دیواری نشسته بود آن مرد به امام سلام کرد
امام پس از پاسخ سلام فرمودند اگر میشودبروی درسایه دیوار روبرو بنشینید!
آن مرد با تعجب پرسید :اقامن قصد جسارت ندارم ولی میشود دلیلش رابگویید
امام فرمود :صاحب این خانه دشمن مادرم زهراست وقتی یکی ازشیعیان مادرسایه دیوار او
بنشیند وخنک شود حقی برگردن مادارد ما نمیخواهیم دشمنانمان ازما طلب کار شوند
چشمان مرد پرازاشک شدوگفت:ولعن اله قوم الظالمین
بچه ها جان بی بی سر سال تحویل برای خوشی همه دعا کنید