رندعالم سوز را با مصلحت بینی چکار
کارملک است آنچه تدبیر وتامل بایدش
تکیه برتقوی ودانش درطریقت کافریست
رهرو گرصد هنر دارد توکل بایدش
باچنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرا�
هرکه روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
نازها زان نرگس مستانه اش بایدکشید
این دل شوریده راتا آن جعدوکاکل بایدش
ساقیا درگردش ساغرتعلل تا به چند
دور چون به عاشقان افتد تسلسل بایدش
حافظ