N

Neda

@edcrfv · ۵۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۸ رأی)

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

مامان خانم ما مهمون دعوت میکنه (اونم دختر خاله مون) اونم چی از صبح اول وقت برا صبحانه +ناهار+شام + کلی مخلفات دیگه اونم با بچه هاش پلاسند خونه ی ما.
بعد اون زنگ میزنه خونه ی ما مارو به صرف سبزی پاک کردن دعوت میکنهO_0 اونم چی 20 کیلو تازه بعد ناهار بریم
یعنی اینام فک فامیله ند ما داریم ):

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

آداب غذا خوردن در مهمانی ها
1- قبل از غذا باس رف دسشویی تا جا خوب باز شود
2- بغل دستی بزرگای مجلس باس وایساد (اونجا سفره پررنگ تره)
3- اول همه مرغا.کبابا، ماهیا رو وردار بعد برنج رو بکش روش تا کسی مرغا وکبابا رو نبییند و نفهمد چقدر می خوری اما اگر کسی به کسی نبود اصن برنج نکش
4- دوغ آخر دست بخور آخه ماستاش ته دلت میشیند و سیر میشی
5- کمربندو اول محکم کن، و بعد کم کم بازشکن تا بتونی غذا رو مثل آجر بچینی وبیای بالا
6- هر دفعه کله رو بالا بگیر و شکر خدا رو بجا بیار و یک نفس عمیق بکش تا یکم جا تو معده باز شود
7- اگه میشد نشین بخور! ایستاده می تونی بیشتر بخوری
8- کباب کوبیده رو حتما چهارلاش کن وبعد چنگال بزن توشو بعد خیلی سریع بزار گوشه لپت! چون این کارا خیلی سریع اتفاق میفته معده نمیتونه به مغز فرمون بده چطور شد و شما به این زودیا سیر نمیشید

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

یادش بخیر
بچه که بودیم وقتی میرفتیم خونه پدر بزرگ با بچه های فامیل از هر گروه سنی همه باهم دختر پسر قر قاطی میشدیم باهم بازی میکردی�
تو این بازی ها خیلی دوست داشتیم دوره همی با هم چیز بخوریم ولی پول نداشتیم واسه همین یه ابتکار خلاقانه از بنده سَر زد.
ابتکار خلاقانه ام از این قرار بود به بَروبَچ فامیل گفتم در، نوشابه ها شیشه ای، اوناییکه آهانی بود جمع کنند بعد با سنگ اون لبه های تیزش صافش مکردییم میشد عین یه سکه پول از قرار اونجا یه مرد نابینا که دست فروش بود بیسکوت ویفر آدامس اینا.... میفروخت؛ یه دونه یه دونه میرفتیم پیشش این در نوشابه ها را بهش میدادیم مثلا خیر سرمون خوراکی میخردیم مرد بیچاره فقط اَزمون میپرسید این سکه داری بهم میدی چنده ماهم یه چیزی میپروندیم اون باورش میشد خوراکی میداد ولی به دو هفته نکشیده خوششان معده شکم به سر رسید چون بابا بزرگم در هین انجام جرم در صحنه حاضر شد و مُچمان را گرفت اَبروهای خشم اژداهای بزرگ رفت توهم اول تمام پول اون آقاهه رو حساب کرد بعد یه دست کتک به پسر ها زد ولی به دختر ها کاری نداشت بعد پرسید تقصیر کیه همه نگاه ها به من دوخته شده بود اولش باورش نشد ولی پسر ها راضیش کردند که کارمن بوده پدر بزرگم نگام کرد میخواستم بندازم گردن یکی دیگه ولی جوری نگام کردند که گفتم دخلمو میارن من رفتم تو نقش خودم مظلوم نمایی کردم پاچه شلوار کردی بابابزرگ گرفتم حالا مثلا بی خیال بشه اونم آقایی کردو بی خیال شد .....آخیش ولی بخیر گذشتا

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

عشق از نظر افرا دمختلف
عشق از دید بقال سرکوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود ننمون رفت و این سکینه خانوم رو واسه ما گرفت.( جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم...)
عشق از دید اصغر کاردی(در زندان): مرامتو عشقه، عشقی.( جمله عاشقانه:چاقتو خوردیم لوتی...)
عشق از دید یه دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم:آه عزیزم کاش الان پیشم بودی بغلم میکردی، سرمو میزاشتم رو شونه هات..... ( جمله عاشقانه: دوست دارم عزیزم.....)
عشق از نظر مادربزرگ ها: این حرفای بد نزن، راستی این دختر اقدس خانوم خیلی دختر خانوم با کمالاتیه، تازه تحصیل کرده هم است....( جمله عاشقانه: بریم خواستگاری..)
عشق از نظر........(خودتون الان میفهمید از دید کی): عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی پردازی...، واسه ناهار بریم برج میلاد، پارمیدا با دوستش قرار بیاد، دوست پارمیدا واسش یه ماتیز(به قول بعضی ها دوو منگل)گرفته تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوست دارم حتی یه پراید بخری.( جمله عاشقانه:عزیزم گوشی سونی میخوام و..راستی دوستت هم دارم)
عشق از دید کسی که بار اوله که عاشق میشه:عزیزم باورکن بدون تو حتی یه لحظه هم نمیتونم زندگی کنم، تو واسم همه دنیا هستی...( جمله عاشقانه: آه عزیزم دیم شده باید برم)
عشق از نظر یک راننده: رادیات(رادیاتور) عشق من از برایت جوش آمده، باور نداری برو آمپرمو ببین(با لهجه شوفری بخونید)
( جمله عاشقانه:عزیزم دوست دارم بو بوغ)
عشق از دید بعضی ها:آه خدا یعنی میشه بیاد خواستگاریم)..( جمله عاشقانه: یا شابدالعظیم1000تومن نذرت میکنم بیاد خواستگاریم)
عشق از نظر اراذل واوباش:عشق مشغ سیخی چند، برو بچه سوسول دلت خوشه، خونه .........( جمله عاشقانه:بوبوغ..هانی بیا بالا برسونومت)
عشق از دید پدرها: آخه عشق واست نون و آب میشه.....حالا بگو ببینم پدرش چیکارس؟( جمله عاشقانه:برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)
عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده : عشق یعنی کشک(جمله عاشقانه:برو کشکتو بسا ب)

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

مامانم برای ناهار صدام زد. من با کمی تأخیری رفتم سر سفره حالا نشستم دارم غذا میخورم مامانم یهو میگه آخی بچمو چش زدند، مِژگوناد(منظورش همون مُژِهای چشمم بود) به هم چسبیده من در جواب وای حالا از بَس دخترد تو کنکور رتبه یک تازه سر کارهم میره آ دیگه تیپ قیافه ی خر کشم داره از هر انگشتشم 20هزارتا هنرهمینجور به طور اتوماتیک میبار حالا در همسایه فک و فامیل میان هی من چشمم میکنند بعد یه نیگا به صورتم میکنه با یه مکث کوتاه بهم میگه آره راست میگی تازه سیبلم داری
من )))))))):
افراد خانواده :)))))))))))))))))
غذا:))))))))))))))))))))
سفره غذا :))))))))))))))))))))
مامان خانم ^_^

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

*******خاطر دوران بچگی ********
خونه پدر بزرگ بودم که از قرار چند تا از خاله هامم اونجا بودند
که یکی از خاله ها تصمیم گرفت بره حمام عمومی بیرون
مامانم یه نگاه به منو خواهرم کرد، دید داره نکبت کثافت از سر رومون میباره به خالم گفت این دوتارم ببر حالا ما هرچی التماس به مادر که مامان تو رو خدا ما با خاله نریم حموم قبول نکرد
خاله بردمون حمام از صبح که رفتیم یه کیسه زبر برداشت کشید به من خواهرم جوری که انگار بدن ما پوست تمساح خیلی شیار درز داره الا ن باید
تمام کثیفیاش بره اونم چی به مدت دوساعت پوستمون عین لبو سرخ میشد لامصب فقط کودک آزاری میکرد بعد از کسیه کشیدن برای سر شستن مارو میزاشت وسط پاهاش بعد پاهاش قفل میکرد بهم سر آدم جوری میشست انگار داره رخت چرکای شوهرشو میشوره اونم چی با آب داغ بعد که میشست مو های سر آدم عین جنگل آموزن میشد ماهم تا میتونستیم لا دس پای این خاله آی نشگون، گازش میگرفتیمو فشش میدادیم که نگو ولی لامصب مگه حس میکر اصن انگار نه انگار
بعدم که موقع لباس پوشیدن میشد این روسری تا آخر گلمون سفت گره میزد
آدم نمیتونست اصن نفس بکش
بعد مارا یه بغل میشوند بهمون میگف وای به حالتون اگه تکون بخورید از سر جاتون دوباره میارمتون حموم دوباره میشرمتون هیچی دیگه انقد این حموم طولانی بود که ما بعد از ظهر از حموم تشریفمون میاوردیم بیرون

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

بچه که بودم خونه ی پدر بزرگ که میرفتیم بعد این پسر خاله پرو منو خیلی اذیت میکرد منم یه روز برای تلافی وقتی کسی نبود بهش گفتم برو سماور پر آب کن
{ خودم زورم نمی رسید } اولش که نمیرفت ولی بعدش رفت آبش کرد و سماور روشن کرد، آب جوش آمد ، آب را داخله آفتابه ریختم و در دستشویی گذاشتم در همین حین پدربزرگ آمد و رفت دستشویی بعد از یک دقیقه صدای نره ی کشیدن پدر بزرگ بیچاره بالا رفت{من و پسر خاله داشتیم می گلخیدیم به خودمان} اومد بیرون همین طور خودش با شلوار کردیش باد میزد با دادبیداد گفت کدوم گوسفند ی این کار کرد بعد رفت تو اون اتاقی که پنکه بود و در محکم بس من رفتم پشت در الکی گفتم کار پسر خاله بوده من باچشای خودم دیدم باباجون
هیچی دیگه اومد بیرون یه فس کتک حسابی یعنی همون عقده هایی که من نمی تونستم روی سر پسر خاله خالی کنم را پدر بزرک به سرانجام رساند آن هم با جارو حقش بود نه.... خیلی حقش بود

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
پیام

با فک فامیل دورهم بودیم بعد دختر عمه ام میگه یه بچه ازم پرسید که به ما میگند خورشید فقط روز و ماه فقط شب ولی من با چشای خودم دیدم که ماه بعضی وقت ها صبحا بعضی وقتهاهم عصر ها تو آسمون هست علتش چیه ؟
دختر عمه م گفت تو میدونی دلیلش چیه ؟
من می خواستی بگی این فوضولیا به تو نیومد برو بشین سرجات با همون تبلتت بازی کن !!!!!!!!!
پسر عموم من بگم چرا ؟؟؟؟؟
گفت بگو ؟؟چون فضاش معنوی بوده ماه پیدا بوده!!!
پسر داییم: نه بابا فضا عاشقانه بوده برا همین ماه پیدا بوده!!!!
یعنی علم نجوم گذاشتن تو جیبشوناااااااااااااااااااا فک فامیل دسته جمعی رفتیم تو افق

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
پیام

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این ها همه هست واین همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
شهادت حضرت فاطمه ی زهرا (س) را به شما عزیزان تسلیت عرض می کنم.

@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

پسرعموم اول دبیرستانه. رفته بودم خونشون
زنموم می خواست شلوارش بنداز تو ماشین لباسشویی داشت چیزای توی جیبش در می آورد که یهو
پنجاه هزار تومان در آورد بش گفت زلیل مرده این پولارو أ کجا آوردی
یه لبخند مسخره زد گفت خو کار کردم دي .
زنموم : تو غلط کردی که کار کردی!!! کجا کار کردی اوخ، که من بابات خبر نداریم
گفت مدرسه
زنموم جا خورد هااااااااان اوخ چه کاری گفت مشقای بچه هارو می نویسم هر صفحه 500 توماااااان میگیرم تازه بعدشم
میگه که دیگه از این کارا نمیکنمااااااا رفتم از حاج آقا پرسیدم آیا این کار مشکل داره؟؟؟؟؟؟؟ حاج آقا گفت این کار کراهت داره نکن این کارارو
یعنی اقتصاد کشورمون دُرُسی تو حلقش