@
@Labkhand@ ۱۱ سال پیش
جوک

مامانم برای ناهار صدام زد. من با کمی تأخیری رفتم سر سفره حالا نشستم دارم غذا میخورم مامانم یهو میگه آخی بچمو چش زدند، مِژگوناد(منظورش همون مُژِهای چشمم بود) به هم چسبیده من در جواب وای حالا از بَس دخترد تو کنکور رتبه یک تازه سر کارهم میره آ دیگه تیپ قیافه ی خر کشم داره از هر انگشتشم 20هزارتا هنرهمینجور به طور اتوماتیک میبار حالا در همسایه فک و فامیل میان هی من چشمم میکنند بعد یه نیگا به صورتم میکنه با یه مکث کوتاه بهم میگه آره راست میگی تازه سیبلم داری
من )))))))):
افراد خانواده :)))))))))))))))))
غذا:))))))))))))))))))))
سفره غذا :))))))))))))))))))))
مامان خانم ^_^

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.