مامانم برای ناهار صدام زد. من با کمی تأخیری رفتم سر سفره حالا نشستم دارم غذا میخورم مامانم یهو میگه آخی بچمو چش زدند، مِژگوناد(منظورش همون مُژِهای چشمم بود) به هم چسبیده من در جواب وای حالا از بَس دخترد تو کنکور رتبه یک تازه سر کارهم میره آ دیگه تیپ قیافه ی خر کشم داره از هر انگشتشم 20هزارتا هنرهمینجور به طور اتوماتیک میبار حالا در همسایه فک و فامیل میان هی من چشمم میکنند بعد یه نیگا به صورتم میکنه با یه مکث کوتاه بهم میگه آره راست میگی تازه سیبلم داری
من )))))))):
افراد خانواده :)))))))))))))))))
غذا:))))))))))))))))))))
سفره غذا :))))))))))))))))))))
مامان خانم ^_^