ن

نگار

@zahra.n · ۲۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸۳ رأی)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
آدما کلا دو دستن:
۱نصف عمرشون بر فناس
۲نصف عمرشون بر فنانیس
که دسته ی اول غیر فورجوکیا و دسته ی دوم فور جوکیان
حالا دسته ی دوم دوباره میشن سه دسته:
۱یک سوم عمرشون برفناس
۲یک پنجم عمرشون برفناس
۳کل عمرشون مفید بودن و هیچ ثانیه تلف شده ای ندارن
که دسته ی اول اونایین که تا علامت اختصاصی منو میبینن میگن عه بازم این دختره بیمزش و پستو رد میکنن
دسته ی دوم اونایین که پستامو میخونن ولی لایک نمیکنن
و دسته ی سوم اونایین که تا علامت اختصاصیمو میبینن اشک ذوق تو چشاشون جمع میشه و بعد از خوندن پست لایک میکنن بعدم تازه میرن صفحم و بهم پنج ستاره میدن و دوباره کل مطالبمو لایک میکنن..
پ ن:نذارید عمرتون تلف بشه...

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دیروز عمه هام ب صورت کماندویی ریختن تو خونمون..خلاصه پس از تف مالی های معمول مامانم رفت میوه اینا بیاره منم با شروار کردی و موهای جنگلی و چشمای پف کرده(از خواب بیدارم کردن)نشسته بودم نگاشون میکردم..یهو عمه بزرگ طی یک حرکت انتحاری پرید بغلم و گفت:خاک تو سرم زهرا بازوت چی شده؟
عمه۲:حای وشگونه..
عمه۳:مامانت وشگونت میگیره؟؟
عمه۴:کبود شده..واای..
عمه۲:دستش بشکنه..
عمه۳:من از اولم گفتم این زن ب درد داداش دسته گلمون نمیخوره..
عمه۱:نگران نباشید..فردا میرین دادگاه شمام میایید پیش خودم..دیگه نمیذارم پیش این......بمونید..
من:ای بابا..چرا شلوغش میکنید؟آدامس خرسی خوردم جای عکس برگردونشه..
عمه ها:عهههههههه
عمن دیگه...

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
شما برو از این مغازه ها که همه چی از جون آدمیزاد تا شیر مرغ دارن با یه لبخند ملیح رو به صاحبش بگو:آقا ببخشید شما کاتاما ناگستروتا آمیشینته دارین؟؟
بعد قیافش اینجوری میشهo_0و میگه:چیییی؟!؟
شما اینجوری *_* شو و بگو:ای بابا..کاتاما ناگستروتا آمیشینته دیگه..ندارین؟؟
بعد اینجوری میشه-_-و میگه:ببخشید منظورتونو نمیفهمم..
بعد شما به پشت سرش اشاره کن و بگو:از اونا دیگه...
مغازه دار بدبختم با کلی عذرخواهی جنسو بهت میده...
تازه فرداشم یه کاغذ آ۳میزنه در مغازش با فونت بزرگ مینویسه:کاتاما ناگستروتا آمیشینته»موجود است!!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
پیام

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
اینکه مدیر عزیز و مهربان فورجوک مطالبتو تایید کنه و پستت دو روزم صفحه اول سایت بمونه ولی فقط سی تا پسند بشه مثل این میمونه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با هزار التماس از مامانت ته دیگ سیب زمینه ی ته ماکارونیو بگیری ولی همین که برات ریخت ببینی سوخته سیاه شده هاشو گرفتی!!
واقعا فسفر سوزوندم..
لایک کنید :))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
رفته بودیم تنگه واشی بعد تو راه برگشت خواهرم لرز کرد.خلاصه اوضاع حسابی بغرنج(بقرنج..؟!)بود که بالاخره من در یک حرکت فداکارانه شالمو با کلاه عوض کردم و دادم هدی دورش بگیره..بعد دیدم مامانم یه لبخند ملیح زدا...توجه نکردم!!!!
امروز رفتم تلگرام گروه خانواده دیدم مامانم گذاشته:
کشف حجاب زهرا در تنگه واشی..
اسطوره حجاب خانواده بدون روسری در ملا عام..
و...
بعدم کلی عکس و فیلم که گرفته بود ازمم گذاشته بود!!
حالا پاسخ فامیل:
نن جون=جووون مرگ شی به حق پنش تن
خاله=آبرومونو بردی..خاک تو سرت
دایی=بدون روسری شکل آمیتاپاچان بی تفنگی..
پسرخاله=توام جیگرییاااااا
من=:(((((
مامانم=:))))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دورهم جمع شده بودیم فک و فامیلی بعد یهو نگاه تیزبین نن جونم به گوشام خورد که چندی پیش با هزار مرارت و سختی بالاشو ی سوراخ دیگه کردم:
نن جون=وای خاک ب سرم..زری چرا گوشات اینطوری شده؟!شکل دختر خ*رابا شدی...
۲مین بعد=واقعا خودت مخصوصی این کارو کردی؟
۳مین بعد=خیلی درد داشت؟
۴مین بعد=اذییتت نمیکنه؟
۵مین بعد=کجا سوراخ کردی؟
۶مین بعد=چند گرفت؟
۳۶۰۷مین بعد(اومد سوراخ گوشاشو نشونمون داد)=ببینین چ قوقوووووول شدم....عاره میدونم خیلی بهم میاد..:):)
من:0_o
من:0_o
من:0_o
بازهم من:0_o

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یارو تو رمانش نوشته:
من با داداشم خیلی صمیمی بودم و زن داداشم چون میدونست ما خواهرو برادریم چیزی نمیگفت.
حالا بماند که دختره چشماش درشت خاکستری و دماغ قلمی و لبای قلوه ای داره و کل پسرای دانشگاهشون سیکس پک و چهارشونه ان.
نویسنده::)))))
مارو چی فرض کرده انصافا؟؟؟؟؟؟

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
من این مادربزرگ مهربونا که حلال تمام مشکلات و حامی خونواده وهمسایه و نوه سومی اکبرآقا هستن و تو فیلما نشون میدن میبینم اینجوری میشمo_0
نن جون من به شخصه باعث :
۱۴۵۸۷۹۸۰۶۵مورد طلاق در سطح جهانی
۳۷۵۷۹۵مورد دعوا و چاقو کشی در سطح کشوری
۵۷۴۶۳مورد قتل در سطح کشوری
۸۵۴۴۷۴۷۴مورد دزدی در سطح جهانی
و هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی دیگر شده
تازه ما که کوچیک بودیم به جای نقل و نبات وشگون ریزمون میگرفت قشنگ سیاه میشد.. وقتیم مامان بابامونم نبودن راحت کتکمون میزد تو اتاق زندانیمون میکرد!
نوه ها::((((((
خودش:)))))))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش بابام کشیک بوده بعد بزور فرستاده بودنش ویزیت در منزل اومده بود برامون تعریف میکرد:..هیچی دیگه پنجاه تومن داد منم برگشتم با مسئول بخش..
من با قیافه نگران و نالان و زاران:بابا واقعا ازش پول گرفتی؟دلت اومد از ی پیرزن تنها پول بگیری؟مگه شما انسان نیستی؟؟اهواهو..
قیافه کل خاندان←@_a(من کلا ب سنگدلی معروفم برای همین!!)
من با گریه:آخه چرا ازش لواشک نگرفتی؟؟یا آلوچه خشک..یا لواشک؟؟من دوج دالم.:(
قیافه کل خاندان←–_–
واقعا فکر کرده بودن سرم به جایی خورده

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۹ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یارو پست گذاشته بود عکس نوشته عکس ی قرص بود نوشته بود من با قرص خواب..تو..(بووووق)..زیرشم باکلی افتخار نوشته بود کار خودم!
کامنت گذاشتم داداچ اشتباه زدی!
کلی فوشم داد چیه یاد گرفتین خجالت نمیکشی فهمیدم باشگاه میری و..
گفتم این عکس که گذاشتی ژلوفنه..قرص خواب نیس اشتباه زدی..
و در افق محو شدندی...

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
فقط مامانا بیان پایین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
عایا فرزند شما همیشه پای یخچال است؟
عایا از این رفتار فرزند خود خسته شدید؟
عایا آرزو دارید فرزندتان وزنش را کاهش دهد؟
عایا نگران یخچال عزیزتان هستید؟
دیگر نگران نباشید..بیاید از مامان من یاد بگیرید..یه بسته سیر ترشی رو تو ده تا کاسه کرده هرکدومو تو یکی از طبقه های یخچال گذاشته..یخچالمون یک بوی سیری گرفته که نگو..ینی مرغ بریونم تو یخچال باشه چنان بویی میده حالت بد میشه نگاش کنی..تو دو هفته یک کیلو کم کردم هیچ..امتحانامو همه رو نوزده به بالا میشم اونم هیچ.یخچالمونو بگو از خوشحالی بندری میره!!
من::(
یخچال::D
مامانم::)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش یکی از همکارای بابام که پسرش فقط و فقط به چشم خواهری بدجیگریه زنگ زده بود خونمون.کلی با مامانم احوال پرسی کردن و خلاصه کلی درباره ی فواید فریضه ی ازدواج از نظر پیامبر و حضرت داوود و بی بی ابی دردا و مرحوم سوفیا لورن و..حرف زد و در آخر به این نکته رسیدن که من میخوام پسرمون زن بدم دخترتو میدی به ما؟؟؟
ینی مامانم آنچان زد زیرخنده که چهارستون خونه لرزید..خانومه بدبختم گرخید قطع کرد!!بعد مامانم میگه بلد نیستی نیمرو درست کنی اون وخ میخوای جواب مثبتم بشون بدم؟؟
هیچی دیگه...
مامانم::)
من::)
خانومهo_0
عاشخخخخخ مامانممممممم

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
توجه..توجه...
دخترخانومای عزیز!
عایا از ظرف شستن خسته شدین؟
عایا میخوایین اوقات بیشتری رو توی فورجوک بگذرونین؟
این دفعه که مامانتون گفت بیا ظرف بشور..اول ی نیگا به چپ..ی نیگا به راست..و بعد میتونین ظرفای کثیفو توی یخچال..فریزر و حتی فر و ماکروفر و کابینتا قایم کنین!!(البته یخچال از همه بهتره چون اگه احتمالا مامی بو برد بگین پدر و برادر عزیزتون رفتن سریخچال خوراکی هارو خوردن و ظرفشو جاگذاشتن!!)
البته اعتراف میکنم خودم از این کارا نکردم..فقط تراوشات قسمت شیطانی مغزم بود..شمام این کارارو نکنین آخر عاقبت نداره!!!.....

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
شنبه تو کلاس رسما همه خواب بودیم،بعد من وقتی خوابم بیاد چشام قرمز میشه آب ازشون میاد و..خلاصه خیلی ضایع میشم!
دبیرمون:چرا خوابت میاد؟
من:چون خستم!!
-چرا دیشب زود نخوابیدی؟
+ببخشید هنوز ساعت بدنم به ساعت ایران عادت نکرده...
یهو مهربون شد:بسلامتی کجا بودین!؟؟؟؟؟
+با خانواده سواحل تلگرام اینستگرام بودیم..
مونده بود منو از پنجره پرت کنه بیرون یا خودشو.،

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش دوستم با خانوادش میرن باغشون خیار سرکه بخورن،بعد برگشتنی میبینن حالشون خوب نیست..ده دقیقه بعدم میرن تو گاردریل کنار اتوبان..خلاصه پلیس و آمبولانس و...آخرش تست میگیرن میبینن الکل مصرف کردن..
بعله درست حدس زدین!سرکهه تو آفتاب بوده مثل الکل شده...

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکرالله تطمئن القلوب»
دیروز خونه مامانبزرگم مهمونی بود،ماهم همه مون شیک و پیک کردیم سوار ماشین مامانم شدیم رفتیم.
توراه بودیم مامانم یادش اومد پودر ژلاتین میخوایم بهم گفت پیاده شم برم ببینم سوپری سر راهمون داره یا نه..منم چون روسریمو یکم شل تر از حد معمول بسته بودمو یکم زیادی عطر زده بودم چادرمو تو پیشونیم کشیدم و رو گرفتم(بین خودمون باشه هیچوقت انقده باحجاب نیستم!)رفتم..ده تا پسر جوون توی مغازهه بودن فروشندشم جوون بود ینی مغازهه پر پر بود ولی تا دیدن من اومدم دم درم همشون بیرون رفتن(احساس حضرت موسی رو داشتم وقتی با عصاش به رود نیل زد!)فروشندهه هم با کلی احترام پرسید چی میخوام نه کسی تیکه انداخت نه بد نگاهم کرد..
خیلی حس خوبی بود:)
بنظرم اگه بعضیا میدونستن احترام چه حس خوبیه یکم تو پوششون تجدید نظر میکردن(خودمم جز اون بعضیام!)
زهرا متحول: :)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
دیروز با یکی از همکلاسیام که هم سرویسی هم هستیم جا موندیم از سرویس.پس از شور و مشورت های زیاد قرار شد خودمون برگردیم خونه..حالا هنوز ده متر نرفته بودیم که ی صدایی از پشت سرمون گفت..
-خانوما..خانوم خوشگلا لطفا ی لحظه...(صدای زن بودا..)
ما:بلی؟!
سر خانومه پایین بود:من از ستاد انتخاباتی مهندس حاج سید دکتر جناب آقای...بوووق هستم..
بعد دست کرد تو نایلونی که دستش بود دوتا چیز کوچولو درآورد:اینا بازی فکری و تقویم و..هستن..لطفا به مهندسحاج سید دکتر جناب آقای بوووق رای..
یهو سرشون بالا آورد:عه شما که هنوز هجده سالتون نشده..
بعدم خیلی ریلکس اون چیزه رو پس گرفت و رفت..
شانس::)))
من:o_0
اون دوستم:۰_°(چشمای من درشتتره!)
اینجاست ک شاعد میفرماید:قد به این بلندی..تو منحصر به فردی..