«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یارو تو رمانش نوشته:
من با داداشم خیلی صمیمی بودم و زن داداشم چون میدونست ما خواهرو برادریم چیزی نمیگفت.
حالا بماند که دختره چشماش درشت خاکستری و دماغ قلمی و لبای قلوه ای داره و کل پسرای دانشگاهشون سیکس پک و چهارشونه ان.
نویسنده::)))))
مارو چی فرض کرده انصافا؟؟؟؟؟؟