ن

نگار

@zahra.n · ۲۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸۳ رأی)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
زنگ زیست:
عروس دریایی دو یا سه لایه سلول دارد که به طور مستقیم با محیط..
بغل دستیم:من یه عکس از عروس دریایی دیدم خیلی کوچیک بود..
من:مثلا چقد؟
-اندازه ی کف دست مثلن..
+اینکه خیلی کوچیکه..
-آوره..
+اون وخ باب اسفنجی چقده!؟
-چطور؟
+آخه تقریبا اندازه عروس دریاییا بود..بعدم با پاتریک میرفتن شکارشون..
-عاره ها..
دو ثانیه بعد:
-خانوووم..درسته که عروس دریایی اانقذرس؟
دبیرمون:بلی بلی..
-خانوم پس باب اسفنجی چقذرس؟
من:^_^
دیگر بچه ها:o_0
مسابقات صحیفه در مرحله کشوری:-_-
دبیر:به احترام باب اسفنجی شلوار مکعبی یک دقیقه به افق پیوست..

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
یادتونه پست قبلی گفتم رفتم آزمون صحیفه سجادیه و اول مدرسه شدم و رفتم مرحله شهرستان-اونم با لباسای سالن ورزش-..؟!
اونجام اعصابم خیلی داغون بود بعد سخنرانی داور اشکالای هر کدوممون رو میگفت مال منو که گفت اعصاب مصاب یخده با اجازتون هرچی گفت ی چی جوابشو دادم..
بعدم با خیال آسوده -میدونستم امکان نداره قبول بشم-جزوشو به دبیرپرورشی دادم..
حالا بگین چی شده؟
امروز اومدن میگن مرحله سخنرانی اول شدم باید برم آزمون تستی!!
خدایا شکرت خیلی خوشحالمممم....
لایک=تبریک

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش مسابقه صحیفه سجادیه بود،منم هیچی نخوندنم شانسکی اول مدرسه شدم!بعد منو فرستادن مرحله شهرستان کانون!چهار نفر بودیم با هزار ماجرا رسیدیم دقیقه های قبل از شروع آزمون بود منم هول شده بودم همین طور در نزده پریدم تو!ینی مث این دزدایی که از دست پلیس فرار کردن نفس نفس میزدم..
یهو دیدم همه زوم شدن روم!
من:سلامٌ علیکم و رحمة الله خواهران،.به مرحمت الهی خوبید؟
داور:خانوم سالنو اشتباه اومدید،.آموزش خودآرایی سالن بقله!
من:نه به جان عم..ینی نه ب خودا من برا صحیفم..(مقنعمو تا رو دماغم جلو کشیدم!)
داور:اسم شریفتون؟..از کدوم مدرسه اید؟
من:زهرا....م..از مدرسه شاهد..
کل سالن:نچ نچ..
داور:اسمتون اینجاس..ولی مطمئنید از مدرسه شاهدید؟
من:بلی بلی..ام شر(Im shure)
داور:آخه..هیچی بفرمایید!
یه نگاه به اطراف کردم دیدم خواهران همه با هدبند،مقنعه ها تا روی ابرو،ساق دست،مانتوهای تا قوزک پا،کفشای طبی مشکی..
خودم:..شلوار ورزشی..تونیک ورزشی..عه من چرا سالن بودم لباس عوض نکردم؟
و اینگونه بود که نتوانستم افتخار بیافرینم..ان شاالله در سالهای آینده..

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
این خاطره از دوستمه:
از وقتی پامو توی آبادان و خرمشهر و مناطق عملیاتی گذاشته بودم حالم عوض شده بود..احساس میکردم من برگزیده الهی شدم و خدا بهم نظر کرده تا دختر خوبی بشم..منم تلاش خودمو کردم همه رم گوشیمو فرمت کردم اینستا و تلگرام و..رو دیلیت اکانت کردم با مخاطب خاصام بهم زدم و..
رفته بودیم طلایه خیلی با خضوع و خشوع نماز امام حسن(ع)خوندم توی قنوت نماز خیلی دعا کردم به خدا گفتم:خدایا من خیلی بنده بدی بودم حداقل توفیق بده اینجا شهید بشم خدایا منو شهید کن نمیخوام از اینجا برگردم خدایا یه مین خنثی نشده تپل برام کنار بذار برم روش صد تیکه بشم..
به اینجا که رسیدم دیدم یه صدایی میاد:دین دین..دین دین..دین دین..
گفتم بسم الله خدا این همه چیزی ازت خواستم فقط اینو شنیدی؟بعدم نمازو وسایلم رو کلا بیخیال شدم فقط شروع کردم به دویدن..حدود ده متر که دور شدم دیدم دوتا از بچه ها داشتم پشت سرم سلفی میگرفتن صدای تایمر گوشیشون بوده!!
خودش:^_^
راهیان دور:0_o
جوجه من(جوکر):جیک جیک جیک..

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»
چند وقت پیش داشتیم با مامانم دست پخت های خودمونی رو میدیدیم.بعد مهموناشون دوتا فوتبالیست بودن،این مجری آقاشون(فامیلی شونو نمیدونم)یه توپ فوتبال آورده بودن هی اذیت میکردن و هی مهمونارو به بازی میگرفتن.
بعد مجری خانم(نسرین مقانلو)میخواست جو رو آروم کنه:
آقایه..از پشت صحنه صداتون میزنن..ماشین تون از تعمیرگاه تماس گرفته..
ینی من همچین زد زیر خنده مامانم ترسید!کلی براش توضیح دادم که آخه ماشین که از تعمیرگاه تماس نمیتونه بگیره!!
تازه برای دوستام هم تعریف کردم نمیفهمیدن!!کلی هم برای اونو توضیح دادم!
شما گرفتین؟؟؟

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الابذکر الله تطمئن القلوب»
دوتا چیز توی خاندان ما موروثیه:
۱-دکترا(انواع دکترا:رادیولوژی،میکروبیولوژی،پزشکی،روانشناسی،پزشکی اجتماعی،فلسفه منطق،تاریخ،فرش و..)
۲-عینک(همه طبی!)
حالا شما مهمونیامونو تصور کنید:
+به به..سلام دکتر خوش آمدین.،
-ممنون..(تق)..شما..(تق)..خوبین؟..(تق)
(الآن مثلا روبوسی بود..عینکا به هم میخوره تق تق..)
*اا..دکتر بفرمایین میوه شیرینی..
-ممنون دکتر صرف شده..
+خوب دکتر شما چه خبر؟..
(زینگ زینگ)
*یکی درو باز کنه دکتر اومد..
+بهههه..سلام(تق)..دکتر(تق)..
من: :((((
کل فامیل::)))))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الابذکر الله تطمئن القلوب»
چند روز پیش با چندتا دوستام رفتیم خرید(کلا ما چون بچه های خیلی خوبی هستیم همیشه بابا مامانامون میریم خرید اصلا تجربه نداشتیم!و از اونجایی که من از همه سرزبون دارتر بودم هی منو مینداختن جلو!)
حالا رفتیم تو یه مغازه خیییلی شیک مانتوفروشی معلوم بود کمتر پونصد جنس نداره!تا وارد شدیم فروشنده هه خیلی شیک اومد جلو گفت:سلام خانوما،میتونم توی خریدتون کمکتونکنم؟
من:ممنونم حتما..
افروز:نه خانوم چرت میگه ما فقط اومدیم ببینیم نمیخواییم بخریم!
ینی فروشنده هه تو افق محو شد!
حالا از مغازه اومدیم بیرون،یهو یاد یه جوک افتادم،اولین پسری که از کنارمون رد شد سریع داد زدم:آقا افتاد!
ینی خیلی شیک برگشت(فکرکنم فکرکرده بود میخوام بگم مهرت به دلم!)
منم ادامه دادم:شلوارت از پات!!
ینی کل پاساژ رفت رو هوا!
من::)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـله تطمئن القلوب»
فقیری به ثروتمندی گفت:اگر من در خانه ات بمیرم چکار خواهی کرد؟
ثروتمند گفت:تورا کف میکنم و به خاک میسپارم.
فقیر گفت:امروز که زنده ام مرا لباس بپوشان و وقتی مردم مرا بدون کفن به خاک بسپار.
.
.
.
ثروتمند گفت:واقعا درمورد من چی فک کردی؟اگه من الآن بهت لباس بدم حتی همسایه کناری هم متوجه نمیشه اما اگه بدون کفن خاکت هزار تا عکس ازم تو فضای مجازی منتشر میشه و اسممو کنار هیتلر و ریگی میزنن.بعد از طرف پلیس فتا میان سراغم و بعد سفیر سازمان ملل بیانیه صادر میکنه و...آخرش شاید اعدامم هم بکنن!
فقیر گفت:..
اااا..این فقیره رفت تو افق محو شد!یکی بره دنبالش..

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـله تطمئن القلوب»
دیدین این ایرانیا میرن خارج جو گیر میشن یاد وطن میفتن؟!
خانواده عمم رفتن آمریکا(خدا قسمت هممون کنه!!)بعد هوس کله پاچه(کال پاچینو)کردن!رفتن کله بخرن:
عمه:وااا..این کله هه خیلی بزرگه..علی بگو یه کله کوچیکتر بده به ما!!
علی(پسرعمم):الآن مامان..(تو دلش:یووهاها من که زبانم فوله از دو سالگی کلاس میرفتنم)
-mr..pleas give me a lover had!!)آقا لطفا به من یه کله عاشقتر بدین)
+what?!(چی؟!)
-give us a s a lover had!!
فروشنده هه میزنه زیر خنده!پسرعموی ماهم عصبانی میشه میره پیش مدیر فروشگاه!
-l want a lover had but your employer laughf to me!)من یه کله. عاشق تر میخوام اما کارمندتون به من میخنده)
مدیره هم میگه رو یه کاغذ بنویس برام.افتخار فامیل هم مینویسه:I want a lower had.
(گرفتین؟!تلفظlower رو میگفتهlover)
خبری از سلامتی فروشگاه و کارکنانش و همچنین خانواده عمم در دسترس نیست!
فامیل: :|
آمریکاییا::o
(

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
کتابی که تقلبش روی ¼دستمال کاغذی جا بشه کتاب نیست!
.
.
.
روزنامه باطلس!
یا شایدم باید سوزونده بشه!
یه سری هم معتقدن باید بدیمش به نون خشکی!
حالا دقیق نمیدونم..
.
.
.
ولی انصافا اسرافه هااا..
زهرا نگران:((((((((((((

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
شعر خوندن منو دوستام:
شاه شمشادقدان خسرو شیرین سخنان/که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشتو نظر بر من درویش انداخت/گفت..میخوام برسونمت..سونمت..سونمت..
بقیه دوستان دس دس..
یا مثلا:
یارمرا،غار مرا،هندجگرخوار مرا/یار تویی،غارتویی،زنده نگه دار مرا
بقیه دوستان جیغ..داد..فریاد..
دعا کنید برامون

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
پیام

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
ادوارد:تو نباید بری به جکسون ویل!
بلا:تو اینو از کجا میدونی؟!
ادوارد:سوالمو جواب ندادی!
بلا:تو هیچ وقت سوالای منو جواب نمیدی..حتی بهم سلامم نمیکنی!
ادوارد:اممم..سلام!
(گرگ و میش۲۰۰۸)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
پیام

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
(هان چرا اینجوری نیگا میکنین؟!.خو پست قبلی یادم رفت علامت اختصاصیمو بذارم!)
برگذاری جشن در دبیرستان دخترانه شاهد:
فاز اول:برگذاری جلسه اولیا مربیان،بحث درباره ی پذیرایی جشن،تزئینات سالن،سخنران،مولودی خوان و..(گرفتن مبلغ هنگفتی به عنوان مشارکت)
فاز دوم:برگذاری جلسه ی شورای دانش آموزی،بحث درباره ی بوی جوراب دانش آموزان،مشخص کردن مسئولین انتظامات،مسئولین پذیرایی و..(خرحمالی دانش آموزان)
فاز سوم:جلسه با دبیران!!..(دبیر ریاضی و فیزیک رضایت ندارند،کلاس های سوم در جشن شرکت نمیکنند)
فاز چهارم:دعوت مسئولین گرامی
دعوت از فیلمبردار و عکاس و سخنران و..( و سوپری سرکوچه..حتی شما دوست عزیز!)
فاز پنجم:آذین بندی سالن(تعداد مصدومان مشخص نیست)
فاز ششم:روز قبل از جشن(سخنران خبرداده به دلیل بیماری نمیاد)
فاز هفتم:روز جشن(جمع شدن اراذل مدرسه،بدون هیچگونه نظارت و خواندن آهنگ های مجاز و غیر مجاز،وطنی و..!پذیرایی با چک و لقد ناظم)
فازهشتم:سخنرانی ناظم:اصلا شما لیاقت جشنو ندارید!اینجا مدرسه شاهده!خجالت بکشید!اینجا مدرسه شاهده!اصلا جشن بی جشن!اینجا مدرسه...(مدیر مثل الاغ شرک به ما نگاه میکند!!)
ما:۰_۰
ما:۰_۰
ما:۰_۰اصن خاک بر سر ما

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

امروز داشتیم با سرویس از مدرسه برمیگشتیم،طبق معمول از جلوی تیزهوشان پسرونه رد میشدیم..یهو یکی از بچه ها داد زد:اونجارو!!.
کل سرویس چشم شدن خیره شدن به یکی از نابترین لحظه خلقت:یکی از آقایون تیزهوش گرامی دوچرخشو دوست گرفته بودو میدوید،یکی از دوستاشم دنبالش میکردو داد میزد!(شاید اینجوری گفتنش خیلی خنده دار نباشه اما دیدنش خیلی باحال بود!!)
یهو یکی از مدعیان دافیت سرویسمون گفت:وااا..این الاغ چرا سوار دوچرخش نمیشه تا فرار کنه؟!
بعدم سرشو از پنجره بیرون کردو داد زد:بدو بدو بهش برسی..
.
.
که یهو راننده سرویس
محکم زد رو ترمز..
نگاهش کردیم دیدیم قرمز شده..
یهو گفت..
اون الاغه پسره منه..
.
.
.
ما::):):):)
دخی دافیه::o:o:o:o
رانده سرویسمون::(:(:(:(
پسره:0_0

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
چند وقت پیش منو مامانم تصمیم گرفتیم بریم مغازه ای که بابام همیشه خرید میکنه(یه مغازه ی خیلی خیلی کوچیکه)خریدکنیم!
خلاصه یه لیست بلند بالا نوشتیم و رفتیم..اول که نیم ساعت دنبال جای پارک بودیم!بعد که جای پارکو یافتیم(جلو ایستگاه اتوبوس!!)رفتیم سمت مغازه!نیم ساعتم اونجا معتل(ماتل،معطل،..نمیدونم؟!؟)شدیم تا نوبتمون بشه...بعد که نوبتمون شد همه چیزا رو خریدیم و فاکتور گرفتیم و مامانم گفت ممنون..آقاهه هم آروم یه چیزی گفت ماهم نفهمیدیم و رفتیم!
مامان:زهرا به نظرت چی میگفت؟!
+حتما گفت خواهش میکنم!
-نه..جملش بلندتر این بود..
+حتما گفت خواهش میکنم قابلی نداره!
-آره حتما..زهرا این آقاهه هی میگه زرشک زرشک..
+نچ نچ..ملت چه بی عدب شدن..
-آره والا بد زمونه ایه..
خلاصه رفتیم خونه..بعد دو روز متوجه شدیم زرشکامونو مغازشون جا گذاشتیم!!فروشندهه هم داشته میگفته صبرکنید بیارمش ما نفهمیدیم..بعدم دنبالمون دویده گفته زرشک بلکی برگردیم!
من::))))):))):))
مامانم:دی دی دی
پت::)))))
مت:دی دی دی

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«الا بذکر الـلّه تطمئن القلوب»→(علامت اختصاصی خاهر هدی)
نه شما بگید مامانِ گلِ من دارم؟!
مامان من آرایشگره(تا چند سال پیش تهران آرایشگاه داشت)بعد همیشه خودش موهامو کوتاه میکنه..هردفعه هم بعد اینکه کارش تموم میشه تا دو ساعت بهم خیره میشه هر میخنده..هی میخنده!منم بعد اینکه اعتماد به سقفم به اعتماد به کف تبدیل میشه یه گوشه میشینم زانوی غم بغل میگیرم یا با چشمای پر اشک مثل گربهه تو شرک نگاش میکنم تا بس کنه!
حالا این دفعه موهامو پسرونه زده،موهام همش فر درشت شده!بعد اینکه دو ساعت بهم خندید گفت چقدر شبیه گوسفند شدی عزیزم!!
بعدم اعتراف کرده که وقتی خیلی کوچیک بودم عصر که خوابیده بودم با ماشین موزر بابام کلا کچلم کرده وقتی بیدار شدم منو برده جلوی آینه خودمو که دیدم زدم زیر گریه خودشم شروع کرده بهم خندیدن..بعد هردفعه که موهامو کوتاه میکنه یاد کچلیم میفته میخنده!
من::((:((:((
مامان گلم::)):)):))دی دی دی
{زهرا مظلوم}

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

اینجانب با افتخار اعلام میدارم با دوازده ساعت مطالعه زبان فارسی۲ بالاخره موفق گشتم فعل خواستن را صرف کنم. . .
.
.
.
.
.
.
خواست�
خواستی
خواست
خواستماندی
خواستارمندی..
خواستنندردندی دن درن دی دن درن دن دن درن دی..
.
.
اااا..بازم نتونستم فعل خواستنو صرف کنم..:((:((:((
من::(((
زبان فارسی::):):)
دبیرمون(دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی(!!)از آلمان(!!)::((:((
نابغه::دی دی دی

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

هدی(خواهر کوچولوم،هفت سالشه،اصن نام کاربریم خواهر هدی س!!)رفته کلاس اول!امروز با کلی خوشحالی برگشته خونه:
-زرا زرا(همون زهرا)امروز ما _َ یاد گرفتیم!!
منم کرم درونم بیدار شد!!یوهاهاهاها..(صدای خود کرمه س!!)
+چی یاد گرفتین؟!
- عَ عَ عَ عَ...
+خاک بر سرم،هفت سال خواهر بزرگ کن با هزار امیدو آرزو بفرستش مدرسه برات صدای حیوانی با گوش های مخملی در بیاره!!وایسا دنیا من میخوام پیاده شم!!..
-ای بابا،زرا بَ یاد گرفتیم، بَ بَ بَ...
+دیگه چه بدتر،هفت سال خواهر بزرگ کن با هزار امیدو آرزو بفرستش مدرسه برات صدای حیوانی با پشم های وزوزی در بیاره!!وایسا دنیا....
-مَ مَ ن..زرا مسخرم میکنه..اهو اهو..
الآن تنبیه شدم،دارم مشقای فرداشو مینویسم:بـ(ب اول)،ب(ب غیر اول)،آ(آ اول)،ا(آ غیر اول)..
وایسا دنیا من میخوام پیاده شم..:((
من::((:(((:((
هدی::))):)):))
رضا صادقی::)):)):))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

امروز دبیر زیستمون بدفرم مریض بود،درسمونم انتشار بود(زیست۲)گفت هرکس بیاد جای من تدریس کنه مستمرشو بیست میدم تا آخر ترمم از پرسش نمیکنم!
منم یه جو گرفتم(ینی برق سه فاز بگیره اما جو نگیره!)بلندشدم گفتم من میام!
خلاصه یه قسمتی رو به خوبی و خوشی گفتم آخراش بود دیگه دیدم نمیتونم!
جاتون خالی یهو با سرعت نور برگشتم ماژیکو پرت کردم سمت بچه تنبل کلاس:
+مسعودی الان چی گفتم؟
-میدونم چی گفتی ولی حال ندارم تکرارش کن�
+بچه ها همه این قسمتو فهمیدن؟
-بحله
+پس سریع ی برگه دربیارید میخوام از همین قسمت کوییز بگیرم!!
دبیر:زهرا چیکار میکنی؟!
+خانوم خودت گفتی تدریس کنم!
*آره ولی نگفتم پرسشم بکن!
+خانوم گه نمیدونی تدریس و پرسش دو جز جدا ناشدنی علم هستن؟!نکنه بخاطر مریضی سلولای مغزیت نابود شدن؟!دهنتو باز کن بگو آآآآآآ...
کل کلاس:هارهارهار...
من::D:)):))):))))))
دبیر:زهرا میتمرگی سرجات یا بتمرگونمت؟!
من:بیست مستمرمو رد کردی میشینم!!
دبیر:بشین بیستت دادم!!:))):)))
من::دی دی دی
(دوستان ببخشید طولانی شد!!)