ن

نگار

@zahra.n · ۲۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸۳ رأی)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بزرگترین فانتزی من تا یه ماه پیش این بود که رشته دانشگاهیمو دندان پزشکی بزنم (بلند بگید ایشالا)بعد تخصص اطفال بگیرم و یه خانوم دکتر خیلی ماهر وحاذق وخوش تیپ و باحجاب بشم(نه مثل بعضی تازه به دوران رسیده ها که تا به مدرک وسمت بالایی میرسن سریع حجابشونو کنار میذارن)
بعد آوازه ی کارم در کل محافل علمی بپیچه و خلاصه خیلی مشهور بشم..(بزنید به تخته)خلاصه آوازه کارم به گوش بزرگترین شیخ عربستان که خیلی هم پولاره برسه و اونم از قضا یه پسرکوچیک داشته باشه و دندون هاش مشکل داشته باشه و نذاره هیچکس معاینش کنه.بعد از من دعوت کنن برای معالجش منم برم و بدون اینکه بچه هه حتی یه آخ بگه تمام دندوناشو درست کنم و درآخر با کلی التماس به جای دستمزدم یه بنتلی آبی متالیک(؟!؟!؟؟!)بده و منم به این طریق به ماشین مورد علاقم برسم!
ولی بعد از فاجعه ی منا دیگه عرق ملیم اجازه نمیده براشون کاری بکنم..
عربستان خاک تو سرت آرزوهامو نقش برآب کردی
من:|
من:|بازم من:|

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

یادتونه اون قدیما چند روز مونده ب محرم مامانامون لباسای سیاهمونو از کمد یا صندوق بیرون میاوردن و خیلی تمیز میشستن و اتو میکردن،ی سربند یا حسین (ع)هم داشتیم ک برای بچگای بابامون بود و بوی عطر میداد،هرسال هم با همون لباسا میرفتیم روضه..نه کسی آرایش داشت نه تیپ زده بود..
اما الآن از ده روز مونده ب محرم باشگاها شلوغتر میشه،آقاپسرا میخوان تیپ بزنن،لوازم آرایشیاهم شلوغ میشه،دخترخانوما هم میخوان خودشونو خوشگل کنن،هرصفحه اینترنتی رو هم ک باز کنی تبلیغ شال عزاداری و لباس با طرح یاحسین و..میاد.
فانتزی من اینه که مردم حداقل حرمت اسم امام حسینو (ع)نگه دارن
یاحسین(ع)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
پیام

یکی از هویجی ترین فانتزیام اینه ک یروز شلوار کردی هویجی فسفری مو که تو پاچش قمه گذاشتمو پاکنم و موهامو که فشن کوتاه کردم زیر ی کلاه بافتنی هویجی با طرح کامپیوتری الاف(آدم برفیه توی اون کارتونه!!)مخفی کنمو سوار پیکان هویجیم بشم که موتور بنز روشه و ایربگ پراید داره و سیستم صوتی مزراتی روش نصبه و با سرعت ۱۳۷۹کیلومتر بر ثانیه برم طرف پارک بام شهرمون و در همون حال فلش هویجیمو ک فقط سره فلزیش باقی مونده و ۱۸۹۸۷ترابایت حافظه داره رو ب پخش ماشینم بزنم و آهنگ شلوار نارنجی دل منو بردی با صدای خودم پخش بشه و در حالی ک ماشینم داره زیر نگاه های مردم ذوب میشه با ی تیک اف شدید وایسم و رد لاستیکام تا دو کیلومتر آسفالتارو خط بندازه و همینجور که پیاده میشم کلاه بافتنی هویجیمو ک طرح کامپیوتری الاف داره رو از سرم بردارم و درحالی ک باد موهای فشنمو پریشان میکنه و ب در پیکان هویجیم تکیه دادم ب افق ک پر از دود پیکان هویجیم شده خیره بشم و ی هویج از صنوق عقب پیکان هویجیم دربیارم و با ی حرکت خیلی تکنیکی قمه مو از پاچه شلوارم دربیارم تا پوست هویجمو بگیرم که ناگهان قمه ب گردنم برخورد میکنه و..
.
.
تق..
.
.
قولنج گردنم میشکنه!!
ای درد بگیرید ک منتظر بودید گردنم قطع بشه!الآن ب فیل فورجوک میگم بیاد بوخورتتون!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

عاغا شهرما خیلییی کوچیکو مذهبیه،مردمش هم یه کوچولو حرف مفت زنن و یه کمم خاله زنک!(فهمیدین کدوم شهرو میگم؟!)اون وخ ما فقط تعداد محدودی دختر و پسر شاخ و داف داریم که از حرف مردم نترسن و باهم بیان بیرون!مثلا حدود ۱۵تا دختر۱۵تا پسر!!هرچند وخ یبار خبر میرسه که مثلا:علی با ندا دوست شدن!!سارا جی اف سابق علی با حامد دوست شد!!شاهین بی اف سابق ندا با هانیه دوست شد!!و...
حالا این هیچ ایرادی نداره!!
.
.
ایراد اصلی کار اینجاست که
.
.
چند وخ پیش ترکیب های ضربدری دوستیشون تموم شد..
.
.
دوباره از اول شروع کردن باهم دوس شدن!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

برای عید غدیر رفته بودیم خونه مامان بزرگم(مامانم و خاله هام و داییم سیدن)اما یکم دیر رسیدیم ینی تقریبا آخرین نفر بودیم.جمعشون هم کاملا جمع بود و همه ی دختردایی هاو پسرخاله ها و کسایی که کلا یبارم تو سال نیبینیمشون بودن!خلاصه مامانم رفت جلو و شروع کرد ب احوال پرسی:سلاممم ساراجون..خوبی؟شوهرت کجاس؟!
-آناهید(مامیم)مگه نمیدونی طلاق گرفتم؟ایشونم شوهرجدیدمه!!:)
+بسلامتی..خب امیر آقا خانومت کجاس؟!بچتون کجاست؟!
-آه آناهید در اول جوانی مهر طلاق به پیشانی ام زده شده..بچمم پیش مامانشه..
+ااا تو دیگه چرا؟!..سلام خاله ملوک..آقاشهریار(شوهرش)کجان؟!
-واااا..این چه سوالیه؟!معلومه طلاقمو گرفتم!!کاری که باید ۳۰سال پیش انجا میدادم امسال انجام دادم!!
+ااا..خاله از شما بعیده!!..سلام فرهاد تو خوبی؟!زن تو کجاس؟!
-سلام آناهید..ایشونن دیگه!!
+وااا فرهاد زن تو که این شکلی نبود!!..
-سسس..بهش نگفتم قبلا ازدواج کرده بودم...
.
.
ینی من عاشق اخلاق ورزشی این پسردایی مامانم شدم!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

عاغا(دوستان،عزیزان،کاربران محترم!!!...)من ی خاله ای دارم،وقتی خیلی کوچیک بودم(مثلا ۳..۴ساله)خیلی خونشون میرفتیم و بیشتر وقتا یا شام و ناهار خونه ایشون بودیم یا مامان بزرگم.حالا هروقت مهمونی جایی میریم و سر سفره جو سنگین میشه خالم شروع میکنه:واییی نمیدونید این زهرا(من!)وقتی بچه بود باقلی پلو رو با سس گوجه میخورد!!..نوشابه رو با دوغ قاطی میکرد میخورد...فلافلو با برنج میخورد..قرمه سبزیو با سس مایونز میخورد..و...
خلاصه به این نحو میخواد جو رو شاد کنه و همه هم میخندن..
.
.
حالا این مهم نیست چون من از بچگی دیوار کوتاهتر کل فامیل بودم...
.
.
.
فقط خواستم بگم خاله ی محترم،شما حقت بود عمه بشی!!!!..عمممممممه!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

یادش بخیر تابستون که بود میرفتم مطب بابام(متادون تراپی!!)کمکش میکردم.یه روز یه مرده اومد با پسربچش از اون سبیل خفنای لات،ی شلوار کردی قهوه ای پاش بود معلوم بود تو پاچش قمه گذاشته،قد دومتر و ده سانت،وزن بالای دویست کیلو،خلاصه متادونشو گرفت و ی کارت داد به منشی گفت پولشو کارت بکش،منشیه هم حواسش نبود یه صفر اضافه زد عوض هشت هزار هشتاد هزار تومن کشید!یهو آقاهه شروع کرد دادوبیداد این کارت زنمه،اگه بفهمه ی قرون از پولاش کم شده منو میکشه!پسرشم اشک تو چشاش جمع شد گفت نههه مامانم نشونه گیریش خوب نیست نصف ملاقه و تابه هایی که میندازه طرف بابام به من میخوره..حالا اصل مطلب این نبود پولو که کارت به کارت کردن درست شد،
.
.
.
ولی...
از همین تریبون خواستم اعلام کنم درود بر غیرت آریاییت شیرزن :):))

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

«میگن تو چین عدد چهار ندارن حتى تو آسانسوراشون به جاى چهار مىنوىسن 3a کاملا مشخصه پرسپولىسین وگرنه عدد چهار چه مشکلى داره!
استقلالىا لاىک واجبه ها از ما گفتن»
دوستای گل من خودم استقلالیم ولی برا یه استقلالی افت داره ک سطح معلوماتش پایین باشه برا همین خواستم بدونید چینیا از عدد چهار به شدت نفرت دارن!!چرا؟؟چون تلفظ چهار به چینی شبیه تلفظ کلمه مرگ برای
اوناست!!
اینم یه پست علمی!! :)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۰ سال پیش
جوک

تولد دختر خالم:
فاز یک:چرخش در بازار ها و پاساژها و خیابان ها به مدت یک هفته(تهیه لباس و کادو«ترجیحا چشم درآر»)
فاز دو:صبح روز تولد(بانوان فامیل همگی پیش به سوی آرایشگاه«بردن من ب زور چک و لقد با همکاری خاله های گرام»)
فاز سه:تزیئن سالن ب وسیله ی برادران(بادکنک،ریسه،لامپ،نور افشانی،گوسپند جهت پخ پخ)
فاز چهار:شروع مراسم با آهنگ زیبای ای گل ناز کوچک،تولدت مبارک(بانوان در حال تعویض لباس)
فاز پنج:جلوس بانوان گرامی و صرف میوه(غیبت مادر شوور و خواهر شوووور)
فاز شش:صرف شربت(غیبت درباره همسایه بغلی،نوه ی خاله خان باجی عمه بزرگه ی اقدس جووون)
فاز هفت:ورود پدر مولوده و چادر سر کردن بانوان(نصف موها و آرایش بیرون میماند)
فاز هشت:باز کردن کادوها با آهنگ زیبای بازشود دیده شود بلکه پسندیده شود(خانوما کف کف..)
فاز نه:بریدن کیک(رقص چاقوی عموی مولود و زخمی شدن پنج نفر)
فاز ده:عزیزم پس فردا بیاین خونه نازی جون..البته مجلس زنونس..(غیبت خانواده شوهر خاله،مسخره کردن کادوها،مسخره کردن لباس جاری خاله کوچیکه)

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۱ سال پیش
جوک

چندروز پیش رفته بودیم پارچه فروشی اتفاقا فروشندش یه آقای مسن سیده!
ما(من و مامانم)داشتیم پارچه انتخاب میکردیم خانومه بغل دستیمونم گفت یه پارچه براش بیارن(ناگفته نماند مغازه خیلی خیلی شلوغ بود و همه چسبیده به هم ایستاده بودن)
خلاصه خانوم بغل دستی مامانم یه پارچه گرفت و خلاصه پسندید و... .از آقاهه پرسید این پارچه چروک میشه؟!
آقاهه گفت ایشالا خودت چروک نشی!!ایشالا اخلاقت چروک نشه!!و...
خانومه از مامانم پرسید سوالشو،مامانم هم چون خیاطی میکنه گفت معلومه که میشه!!
خانومه هم پارچه رو نخرید و رفت
حالا این بماند،فروشنده به مامانم گیر داد چرا نون مارو آجر میکنی!!
حالا شما بگید،به دست آوردن روزی با نگفتن حقیقت و به اشتباه انداختن ملت کار خوبیست؟!
ببخشید طولانی شد ولی بچه ها یه ذره انصاف هم چیز خیلی خوبیه!!

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۱ سال پیش
پیام

سال تحصیلی ۹۳-۹۴هم تموم شد خداروشکر..البته محصلا بیشتر حالو روزمارو میفهمن!!
سلامتی اول مهر..کیف نو..کفش نو..لباس فرمای گشاد..لبخندای ذوق زده مثل اول دبستانیا..
سلامتی رفاقتای قدیمی..تازه شدن رفاقتا..تازه واردا که مظلوم یه گوشه وایمیستن...
سلامتی روزای اول..!!..ههه..کیا معدل بالای نوزدهن؟!..کیا شهریورین؟!...
سلامتی دوستای جدید..دعوا های زنگ تفریح..پچ پچای سرکلاس..بعدم دادای معلم!!..
سلامتی سرویسامون!!..چقد باهاشون دعوا داشتیم سر محکم بستن در و جا موندن!!...
سلامتی دبیرای بی معرفت..۴تا امتحان توی یه روز میگرفتن حق جیک زدنم نداشتیم!!..
سلامتی بدو بدو های زنگ تفریح!!..دادای معاونا از بلندگو:آهای خانوما..یواشتر..مگه دبستانی هستید؟!مهمون کردنامون..مثل سومالیایی ها حمله کردن به چارتا پفک و چیپس!!..
سلامتی فرارمون از مدرسه..والبته بعدم اخراجمون!!..
سلامتی الکی مثلن گفتنامون!!..
سلامتی بوی عید سال عروس..رنگ سال چیه؟!...مدل مو چی مده؟!..چیا خریدی؟!..
سلامتی روزای بعد عید!!.!.کفشای نو..مثل بچه ها ذوق کردن!!..
سلامتی لگد زدنای زیرمیزی..ویشگونا ریز..گیس و گیس کشیا!!!...
سلامتی فلشا و گوشیا و دوربینا و ام پی تری هایی که رفتن اما دیگه برنگشتن...!!!..
سلامتی آخر سال..فرمای تنگ..کلیپسسسس..زیر ابرو های رفته..ههه..
سلامتی امتحانای پایان ترم..مسیجای ساعت دو نصف شب:چند دور خوندی؟!..صفحه ۲۰۵رو فهمیدی؟!..فردا پایه ای برای تقلب؟!..
سلامتی نمره های ۲۰...۱۹.۷۵...گریه کردن برای ۱۸که نمره ورزشه..
سلامتی تو دلیا و رو مخیا...دوس جونیا و دبیرا!!!..
سلامتی همشون...یه صلوات!!...
[.راسی سلامتی فیل فورجوک!!!:))]

خ
خاهَرِ هُدیٰ ۱۱ سال پیش
جوک

بنده یه خواهر و برادر کوچیکتر از خودم دارم،گودزیلان!!
نشستن مامانم داره بهشون میوه میده:
+بچه ها..این موزه که میمون دوست داره..بخورین مثل میمون از درودیوارا برین بالا!!
-....
+بچه ها..این هویجه که خرگوش دوست داره..بخورین مثل خرگوش تند بدوین ...
-...
+بچه ها..این کیوی ه که زهرا دوست داره...(بعد از دودقیقه تفکر):زهرا واقعا تو چه مزیتی داری برای بچه ها الگو بشی؟!؟..
م:|
من:|
بازم من:|
اصلا خاک بر سر من:|

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

ما یبار«الکی مثلن»اومدیم ادای بچه منفیا رو دربیاریم،نقشه کشیدیم از مدرسه فرار کنیم!!نقشه مونم مو لای درزش نمیرفت،ینی میشد باهاش از زندان گوآنتاناما هم فرار کرد!!(میخواستیم نقشه مدرسه رو روی بدن مری خالکوبی کنیم ولی نشد،ماهم نقشه رو روی کاغذ کشیدیم پشتش چسبوندیم!!بعدم از در مدرسه خیلی عادی بیرون رفتیم!!)
خلاصه کلی حال داد..فرداشم بدون ترس رفتیم مدرسه یهو دیدیم از دفتر پیجمون میکنن!!نگو از دروبینا دیدن رفتنمونو..اولش تقاضای ویدیو چک دادیم بعد دیدیم نه همه چیز برضد ماست،گفتیم «الکی مثلن»فرار کردیم..مدیرمونم خیلی منطقی با موضوع برخورد کرد گفت چون شما«الکی مثلن»فرار کردین منم«الکی مثلن»سه روز اخراجتون میکنم..«الکی مثلن»هم سه نمره از انضباطتون کم میشه..!!
ما:0_0
مدیر:^_^
*(«الکی مثلن»خر است)*:((((((((

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

ولوم صدای دبیر فیزیکمون خیلیییی بالاست،یعنی درحدی که وقتی با کلاس های دیگم کلاس داره صداش توی کلاس ما میاد!!هروقت هم میگیم داوطلب بیار پا تخته میگه مگه میدون جنگه داوطلب بخواد!؟کلا حال میکنه مارو ضایع کنه!!
خلاصه سرکلاس بودیم بغل دستیم گوشه کتاب کرم نوشت این چرا خفه نمیشه سروگوشم پوکید!(ببخشید یکم بی عدبه!!)از قضا این دبیر ماهم قبل اینکه مطلبو پاک کنیم پرید سر کتاب ماو نوشته رو خوند!(البته خط دوستم خیلی خرچنگ قورباغس..نمیدونم چجوری خوندش!!)
یه نگاه عاقل اندر سفیهی به ما کرد و گفت بله..تا کر شود هرآنکه نتواند شنید!!
من:Δ_Δ
بغل دستیم:-_-

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

همسایمون چشماشو عمل کرده بود،بابام و داداشم-گودزیلا.سه ساله-رفتن خونشون عیادت!حالا بگذریم که پدرم برای صرفه جویی کمپوتای سه سال پیش رو از فریزر درآورد و براشون برد،بعد دو ساعت برگشتن از داداشم میپرسم خو چیکار کردین؟!میگه کیک خولدیم!!پرسیدم کی بهت داد،گفت خو تو دیگه!!حالا هی من میگفتم من که اونجا نبودم،میگه چلاااا بودی!!آخرش از بابام پرسیدم،گفت نه پسرشون دهن داداشی گذاشت!!منم کنجکاویم گل کرد پسرشونو زیر نظر گرفتم:سویی شرت صورتی جیییغ،کفشای آل استار صورتی،جین تنگ،کیف کج لی،موها بلند،..
بعد از تحقیقات فهمیدم خودشه!!منو بگو تا چند وقت پیش فکر میکردم زن گرفته این دختره زنشه..!!
من:*_*
پسرهمسایه:۰_۰

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

دوستم توی چند روز که مثلا اسمش فرجه امتحان بود بلند شدن با خانواده رفتن تهران،حالا این مهم نیست برگشته داره تعریف میکنه:
-آره بانک ارمم رفتیم..اینقد خوب بوووود..
بعدا فهمیدیم منظور خانوم پارک ارمه!بقیه صحبتای این بزرگوار:
تازه بعدشم رفتیم باغ وحشش..کلی موتورشرغ و ماموت دیدیم...
طی جلسات صحبت متوجه شدیک «شترمرغ»و«میمون»دیدن..!حالا بماند..بعدش درمیاد میگه:یه پسره هم بود،رو یه سه لایه نشسته بود پف فیل میفروخت...
بازم فهمیدیم منظورش «سه پایه»بوده..
لایک:خداشفاش بده!

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

پسرخالم-ابردراکولا-توی مدرسش سردسته اشرار و خلاف کاراس!!یبار یکی از کلاس چهارمی ها-خودش دومه-اومده توی کلاسشون،این آقا یه سوت زده همه رفیقاش ریختن سر کلاس چهارمی بدبخت انداختنش توی سطل زباله درم بستن!بچه بیچارم هوا نداشته داشته خفه میشده،معلمشون میاد نجات میابه!!بعد ابرگودزیلا رو میبرن دفتر مدیر این ابرگودزیلا به مدیر میگه:تو کار دیگه ای نداری صبح تا شب اینجا نشستی هی منو میاری باهام حرف میزنی؟بی کار انگل جامعه!!
ابردراکولا::D
مدیر:۰0۰(دهنشه باز مونده!)
بچه ها:*_*

z
zahra khanooom ۱۱ سال پیش
جوک

بابای من دکتره،و همه همسایه هامونم هروقت مریض میشن زنگ میزنن خونمون تا بابام براشون نسخه بنویسه.یکی از همسایه هامون خیلی بچه داره،دست یکی از بچهاش از چندجا شکسته بود زنگ زده بود تا بپرسه چیکار کنه برای دردش.بابام خونه نبود،وقتی اومد بهش گفتیم زنگ بزنه.بابامم خسته بود،حالا مکالمشون:سلام علیکم..حال شما؟!
:..
:اون بچه تون که شکسته بود بهتره؟
:..
:نه اون بچه تون که تیکه تیکه شده بود...!
:..
بابام:°_°
همسایمون:0_0