V

Vahab

@My heart broken · ۷۲۵ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۸ رأی)

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

عموم یه عادت بد داره اونم اینکه اگه موبایل یا تلفن خونه یا هر چیز دیگه ای زنگ بزنه ، میزنه رو پای کسی که تلفن رو برداشته میگه کی بود....
می خواستیم بریم مهمونی اژانس زنگ زدیم رفتیم سوار ماشین شدیم گوشی این راننده زنگ زد چشمتون روز بد نبینه یه دفعه بعد از این که حرف راننده تموم شد محکم زد رو پای راننده گفت کی بود حالا راننده هم بر و بر عموم رو نیگا می کرد مونده بود چیکار کنه....
مام که اصلا نگو اون پشت ماشین داشتیم میمردیم از خنده....
طفلی عموم از خجالت زبونش بند اومده بود نمی تونست عذر خواهی کنه از اون موقع تا حالا هر وقت عموم سوار اژانس میشه میره عقب.....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

تو دوره راهنمایی کلاس مدرسه ما پنجرههای بزرگی داشت که به حیاط باز میشد تقریبا عادت کرده بودیم زنگ که میخورد به جای در از پنجره میپریدیم بیرون یک روز که خیلی هم عجله داشتم منتظر بودم که زنگ بخوره به محض اینکه زنگ خورد و معلم از کلاس پاشو گذاشت بیرون کیفم رو از پنجره انداختم تو حیاط و پشت سرش هم از پنجره پریدم بیرون....
چشمتون روز بد نبینه دقیقا روی کمر ناظم فرود اومده بودم....
در کسری از ثانیه کیف رو برداشتم و فرار کردم....
فرداش از دوستام فهمیدم که کیفم خورده تو سر ناظم بدبخت ، عینکش افتاده خم شده عینکش رو برداره که من پریدم روش....
شانس اوردم نفهمید من بودم....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم داروخونه یه شامپو خریدم اومدم بیرون بعد که داخلشو نگا کرده دیدم ته شامپو قرمزه برگشتم گفتم خانم شامپوتون خرابه !!!
خانومه گفت آره مثل این که خرابه حالا می خوای پسش بدی؟
گفتم آره الان پولتونو پس میدم بعد از داخل کیف پولم ۵۰۰۰ تومنی در آوردم دادم بهش....
یهو خانومه رفت زیر میز.....
بعد با صورتی قرمز اومد بالا بهم گفت عزیزم من باید به تو پول بدم تو چرا دوباره به من پول میدی؟؟؟
یعنی اگه نگفته بود عمرا می فهمیدم......
خدا میدونه اون لحظه تو چه فکری بودم........
یعنی تا این حد؟؟؟؟

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

یک روز با خالم رفتیم مطب دکتر بعد از معاینه خالم ، وقتی میخواستیم بیایم بیرون خالم برگشت و به دکتره گفت :ببخشید آقای دکتر شما مدرک تحصیلیتون چیه؟
دکتره مونده بود که منظور خالم چیه و چپ چپ نگامون میکرد که خالم ادامه داد میخواستم ببینم شما لیسانس دارین یا فوق لیسانس .
من که از خجالت داشتم می مردم.
دکتره هم کلی ناراحت شد و با عصبانیت گفت: خوبه خودت میگی آقای دکتر!!!!
نمیدونید چه جوری از مطب اومدیم بیرون....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

دوران دبیرستان با دوستان یه صبح جمعه قرار فوتبال گل کوچیک گذاشتیم...
یکی از رفیقامون که اومد دیدیم دور و زیر چشمش بد کبود شده ، یکی ازش پرسید چی شده اونم گفت که تو خیابون با یکی دعواش شده که مردم اومدن سوا کنن طرف هم مشت زده تو صورتش اونم با لگد زد تو شکمش و ؛ الی آخر....
فوتبال که تموم شد در راه برگشت به خونه ازش پرسیدم که دیشب آخر وقت باهم رفتیم خونه تو که خیابون نرفتی با بابات دعوات شده؟؟؟
خندید گفت نه بابا ؛ دیشب خواب که بودم دیدم یه چیزی رو صورتم داره راه میره مخم کار نکرد فقط فهمیدم سوسکه با تمام قدرت مشت زدم روش یهو برق از چشام پرید تازه دوزاریم افتاد بامشت زدم روی چشم خودم....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

برادر این بقال سر کوچه مون به رحمت خدا رفته بود...
اعلامیه اش رو که نگاه کردم، دیدم در قسمت انتهائی اون که معمولا اسامی صاحبان عزا نوشته می شه ، حدود ۱۵- ۱۶ تا اسم استاد نوشته شده...
مثلا استاد حسین فلان ، استادرضا فلان....
به پسر بقال (که از دوستان هم سن و سال خودم بود) ، گفتم : سجاد جون ، خدابیامرزه عموت رو ، راستی نگفته بودی ، ماشاالله چه فامیل های فرهیخته ای دارین ، همه استاد دانشگاه...
تشکری کرد و در حالی که لبخندی هم به لبش اومده بود گفت : استاد کجا بود وهاب جون ؛ این فامیلای ما همه شون “اوستا” هستن ، گچ کار و سیمان کار و کاشی کار و.....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه تو مدرسه بودیم زنگ های تفریح با یه پتو تو سالن ۴۰ نفری جشن پتو میگرفتیم!!!!
اون روز من کیشیک میدادم ، که یهو مدیرو تو پله های سالن دیدم که داره میره اونجا...
منم نمیتونستم کاری بکنم ، برگشتم گفتم خیلی چاکریم آقا و خیلی معمولی از کنارش رد شدم....
اونم رفت تو....
رسیدم دیدم یکی مدیرو هول داده پتو رو انداختن روشو د بزن....
منم دست ۴ تا از دوستامو گرفتمو تا میتونستیم از اونجا دور شدیم....
اون روز خیلی روز خوبی بود چون فقط ۵ نفر از بچه های کلاس ما کم شدن!!!

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

خالم کوچیک بود خیلی عینک دوست داشت ؛ میره به پدر بزرگم میگه چشمم ضعیف شده...
خلاصه پدربزرگم میبرتش دکتر....
دکتر عینکی بهش میده و هی عدسی هاشو عوض میکنه تا مناسب چشم خالم پیدا شه....
خلاصه دکتره خسته میشه و شیشه ی عینک رو در میاره....
بعد خالم میگه همین خوبه....
دکتره میگه اینکه شیشه نداره....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند...
همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر ، معلم از او پرسید : تو چرا نمی نویسی؟؟؟
دانش آموز جواب داد : نوشته ام!!!
معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد ؛ نوشته بود: به علت بارندگی شدید
فوتبال برگزار نخواهد شد!!!

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

چند سال پیش خانوم یکی از فامیلامون با پسرش میره مشهد ....
توی حرم پسرشو گم میکنه ، شروع میکنه به دویدن و داد میزنه مهدی ، مهدی (اسم پسرشه)....
خلاصه مردم میان و شروع میکنن به دلداریش که ناراحت نباش برو دفتر اطلاع بده....
توی دفتر حرم بعد از اینکه کلی دلداریش میدن که نگران نباش و پسرت پیدا میشه یکی از خادما ازش میپرسه مشخصات پسرتو بگو.....
میگه یه شلوار مشکی با پیراهن ابی پوشیده بود....
طرف میگه چند سالشه؟؟؟
میگه 25 سالشه....!!!
آخه اونموقع پسرش 25 ساله بود الان دیگه 30 سال رو داره....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

من راهنمایی بودم یه نفر زنگ زده بود خونمون منم فک کردم شوهر خالمه میخواد سرکارم بذاره....
بهش گفتم حسن آقاخودتی فکر کردی نشناختمت خیلی ضایعی....
بعد اون بیچاره هی میگفت باباتون هست با اون کار دارم....
من میگفتم حالا چرا صداتو عوض نمیکنی حداقل صداتم عوض کن ، هی مدامم بهش میگفتم ضایع....
بعد اخرش بنده خدا دید اینقدر من خولو چل بازی در آوردم قطع کرد....
منم تا آخرین لحظه بهش میگفتم خودتی ضایع ایندفعه شناختمت....
بعد مامانم که اومدشماره رو نگاه کرد دیدکه همکار بابام بوده.....
حالا مارومیگی!!!
خداییش خیلی صداش شبیه بود......

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

رفته بودم دم خونه یکی از بچه ها ، خیلی تعارف کرد که بیاتو ، به قول معروف “دم در بده”....
چند دقیقه ای ننشسته بودیم که بابای طرف اومد ، دوستم ضمن معرفی من، کلی ازم پیش باباش تعریف کرد....
یارو هم خیلی خوشش اومد و نشست کنار ما ، آدم خوش مشربی بود ، برای اینکه یخ من وا شه ، سرتیر یه جوک تعریف کرد....
منم برا اینکه یه چیزی گفته باشم ، قضیه اون بابائی که صبح اول وقت رفته بود پمپ بنزین و به جای بنزین گازوئیل زده بود رو با آب و تاب براش تعریف کردم....
مخصوصا” آخرش رو که طرف از قیمت پائین بنزین تعجب می کنه و متصدی بهش می گه قیمت گازوئیل همینه!!!
القصه خودم قاه قاه می خندیدم و می گفتم مردک احمق به جای بنزین گازوئیل زده بود...
یهو طرف یه نگاهی به پسرش انداخت و گفت : حمید ! پسر جان تو چرا اینقدر دهن لقی ؟ حالا ما یه اشتباهی کردیم تو باید بری جار بزنی ؟

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

امان از این تریپ کار خیر که می ترسم یه روزی کار دستم بده ...
رسیدم توی کوچه مون ، دیدم یه خانومی داره ماشینش رو بین دوتا ماشین دیگه پارک می کنه....
جای پارک خیلی کم بود و بنده خدا حسابی کلافه شده بود....
وایستادم و فرمون دادم بهش ، « بیابیاااا، خب!حالا فرمون رو کامل برگردون!خوبه خوبه، خاموش کن.»
بعدش هم بدون اینکه منتظر تشکر خانومه بشم راه افتادم برم که دیدم خانومه صدا کرد و گفت دستت درد نکنه ، زحمت کشیدی!!!!
گفتم خواهش می کنم ، کاری نکردم...
گفت : دانشمند! من داشتم از پارک در می اومدم...

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

یه دوستی داشتم خوابش بینهایت سنگین بود و بیشتر اوقات در خواب بود.
یه شب برای امتحان داشت درس می خوند.ساعت ۶ صبح خوابیده بود و ساعت ۷ بیدار شده بود دیده بود خیلی سرحاله اصلا هم کسر خواب نداره. رفته بود دیده بود هیچکس سر جلسه نیست، از مسئول آموزش پرسیده بود یارو گفت امتحان که دیروز بود!!
یعنی ۲۵ ساعت خواب، صد رحمت به خواب زمستانی خرسها!

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

سه سال پیش خیلی کامپیوتر بازی می کردم...
یه روز مادربزرگم زنگ زد به مامانم و گفت که پسرعموی بابام فوت کرده(خدا بیامرزدش)
حالا بابامم بالا پشت بوم بود....
مامانم گفت: وهاب برو خیلی اروم خبرو به بابات بگو....
منم وسط بازی بودم سریع رفتم بلند به بابام گفتم بابا ، بابا پسرعموت مرده....
بیچاره بابام داشت سکته میکرد.....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

بچه بودم یه بار خواستم مثلا با دوستم تلفنی حرف بزنم واسه اینکه خودم تنها باشم گوشی تلفن رو بردم توی اتاقم(آخه اون موقع یه تلفن بیشتر نبود خونمون).....
از قضا بالای پریز تلفن پریز برق بود من هم که حواسم پرت بود برداشتم زدم به پریز برق دیدم زنگ خورد....
منم فکر کردم یکی داره زنگ میزنه جواب دادم الو بفرمایید....
دیدم بوی سوختگی تلفن پیچید تو اتاق....
(زنگه هشدار بود که سیم تلفن رو از برق بکشم)

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

سال دوم دبیرستان یه دبیر فیزیک داشتیم که موقع امتحان میگفت بچه ها مهم نیست تو برگه پاسخنامه به ترتیب سوالارو جواب بدین میتونین مثلا اول سوال ۶ بعد ۳ بعد ۱ و… جواب بدین....
از طرف دیگه این معلمه یه خورده هم حواس پرت بود و واسه همین گاهی تو امتحان ، بعضی از بچه ها یه سوال رو دوبار جواب میدادن که نمرشون خیلی کم نشه.....
خلاصه توی امتحان پایان ترم یکی از بچه ها سرجلسه دیده بود اوضاعش اصلا خوب نیست اومده بود ۵ تا از سوالارو دوبار جواب داده بود....
دبیرمون هم برگه اش رو تصحیح کرده بود و اصلا هم اول کار نفهمیده بود ، منتها موقع جمع زدن نمرات دیده بود نمره پسره بالاتر از۲۰ شده و واسه همین فهمیده بود و پسره رو انداخت.....