V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

خالم کوچیک بود خیلی عینک دوست داشت ؛ میره به پدر بزرگم میگه چشمم ضعیف شده...
خلاصه پدربزرگم میبرتش دکتر....
دکتر عینکی بهش میده و هی عدسی هاشو عوض میکنه تا مناسب چشم خالم پیدا شه....
خلاصه دکتره خسته میشه و شیشه ی عینک رو در میاره....
بعد خالم میگه همین خوبه....
دکتره میگه اینکه شیشه نداره....

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.