V

Vahab

@My heart broken · ۷۲۵ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۸ رأی)

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

تو اتوبوس بودم میخواستم برم یه شهر دیگه ، همه داشتن چرت می زدند و منم رو صندلی پشتی راننده نشسته بودم ...
برای اینکه یه چیزی گفته باشم ، گفتم: رانندگی با اتوبوس هم باید کار سختی باشه ،مثلا” شما موقع دور زدن یا سبقت گرفتن چطوری متوجه می شی که ته اتوبوس رد شده؟؟؟
یارو یه دستی به سیبیل هاش کشید و گفت: قلق داره داش...
پرسیدم چه جوری مثلا”؟؟؟
گفت: بیبین داش، از توی آئینه نیگا میکنی، همین که شیشه سوم اتوبوس رد شد، ملتفت می شی که کل اتوبوس ردّه و فرمون رو کامل می پیچونی، مثل همین الان : بیبین ، آهااااا هان ؛ شیشه اول ، دوم ، سوم و .... فرمون رو پیچوند که کاش نمی پیچوند!!!
صدای مهیب تصادف و ....
خدا رو شکر بخیر گذشت....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

ما که آدمیم اینقدر مشهور نیستیم که خر مشهوره!!!!
یکی زیاد میخونه : خرخونه!!!
یکی زیاد شانس داره : خرشانسه!!!
یکی زیاد کیف میکنه : خر کیف میشه!!!
یکی زیاد پول داره : خر پوله!!!
خدایا تو که خر رو اینقد با شکوه آفریدی یکیشم به ما بده باهاش بخونیم ببریمش سر جلسه امتحان ، شانس بده نتیجش که اومد باهاش کیف کنیم....
نظر شما چیه؟

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز صبح با بابام جر و بحثمون شد ، از خونه زدم بیرون.........
شب برگشتم میبینم رو جا کفشی نوشته : لطفا با سُم وارد نشوید!!!!
رو در پذیرایی نوشته : ورود حیوانات ممنوع!!!!
رو در اتاقمم نوشته : طویـــــــــــــــــله!!!!!!!!
الانم اومدم تو پرورشگاه نشستم تا پرونده های قدیمی رو بیارن با هم نگاه کنیم.....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز با پسر داییم دو نفری رفته بودیم کوه ، داشتیم قدم میزدیم که یه گروه کوهنوردی (نه کوهنوردی ها منظورم تورسیتی هستش) اومدن و گفتن که سلام چطورین ، بابا کجایین کبابا سرد شد بیاین بریم بخوریم ....
ما هم فکر کردیم سرکاریه برای همین ما هم احوال پرسی گرمی کردیم و باهاشون رفتیم نشستیم و شروع کردیم به خوردن کبابا (جاتون خالی) ....
وسط خوردن یه دفعه اون کسایی که با ما اشتباه گرفته بودن اومدن و گفتن اشتباه گرفتین اینا نیستن ما هم یه کوچولو خجالت کشیدیم و یواشکی فلنگ و بستیم ....
البته اونا تا یه جایی دنبالمون اومدن ولی دستشون به ما نرسید ....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

دوم دبستان بودم ، معلممون هر هفته یک نفر رو به عنوان نماینده کلاس انتخاب میکرد ....
خلاصه قرعه به نام من افتاد و من نماینده شدم ....
زنگ تفریح بود و منم که جو مبصری گرفته بودتم زنگ تفریحم پای تخته وایساده بودم و در حالی که لقمه غذایی که مامانم واسم گرفته بود و تو یه دستم بود و میخوردم و گچ تو اون یکی دستم با گچ رو تخته نقاشی میکشیدم ....
سرتونو درد نیارم چشمتون روز بد نبینه اومدم یه گاز از اون لقمه خوشمزه بزنم که بجاش گچو گاز زدم و جوییدم ....
دیگه بقیشو خودتون میدونین ....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بودیم نمایشگاه عرضه مواد غذایی یکی از غرفه ها عسل گذاشته بود روی میز یک سینی هم کنارش قاشق داشت واسه تست کردن عسل ....
منم یکی از قاشقا رو برداشتم و عسل خوردم ، دیدیم مسئولش داره چپ چپ نگام میکنه ....
خواهرم اومد قاشق برداره یهو یارو یک دونه قاشق داد به خواهرم گفت : خانوم اون قاشقا کثیفه !!!
تازه فهمیدم هر کی عسل میخوره قاشق کثیفشو میزاره توی اون بشقاب ...
همشون زدن زیر خنده ، حالم داشت بهم میخورد ....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

این خاطره ماله 6 ساله پیشه ؛ اون موقه که من دوم دبیرستان بودم ....
برف شدیدی باریده بود ، با هم کلاسیام دم در دبیرستان ایستاده بودیم که معلم ریاضی از کنارمون رد شد ....
نمیدونم چی شد که یه گوله برفی درست کردم و نشونه کله تاسش رو گرفتم ....
پیش خودم گفتم من که هدفم اینقدر خوب نیست که بهش بخوره و با این باور به سمتش پرتاب کردم ....
اما از شانس بد من آنچنان به هدف خورد که تا ۵ سال دنبال نمره ریاضیم بودم ....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

چند سال پیش که من ماشین نداشتم با رفیقم رفتم دم در آژانس و بعد از سلام و احوالپرسی اونم از نوع گرمش ؛ گفتم آقا ماشین دارین؟؟؟
برگشت گفت آره عزیزم واسه چه مسیری میخوان!؟؟؟
گفتم خوش به حالتون من که ندارم!!!!!
اینو گفتمو الفرارررر....
البته چند متری دنبالمون اومد چند تا چیزم (ناسزا) نثارمون کرد....
که منم مجبور شدم برگشتشون بدم....
مردمو میگما چقد حساس میشن گاهی اوقات....

V
Vahab ۱۲ سال پیش
جوک

کوچیک بودم یه روز با پسر همسایه مون دعوام شده بود ، ظهر باباش اومد در خونمونو چقولی منو پیش بابام کرد ....
فردای اون روز من برای تلافی رفتم تو یه پلاستیک آب ریختمو ، چون همیشه در خونشون باز بود رفتم ریختم تو کفش باباش....
بعداز ظهر فهمیدم که مرده پسرشو تا میخورد کتک زده ....
خیلی ناراحت شده بودم ، رفتم همه چیو به پسرش گفتم ، بازم دعوامون شد ....
بعد از 1 ماه اونا از محله ما رفتن ....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

یادم میاد حدود 6 سال بیشتر نداشتم و اولین باری بود که با بابام می رفتم نونوایی....
بابام گفت همین جا وایسا نون بگیر تا من برگردم....
بابام رفت و یک ساعت بعد برگشت ، ولی فکر کنم بابام یادش رفته بود بهم بگه به ترتیب برو جلو تا نوبتت بشه.....
منم همون جا مونده بودم....
همش تقصیر بابام بود ، نه ....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

تا حالا موقع ورود به ساختمان های (برخی) سازمانها و ادارات تابلوی “لطفا موبایل خود را تحویل دهید “رو دیده اید ؟؟؟
بله داستان مااز همین جا شروع شد ، موبایلم روخاموش کردم که به مسئول مربوطه تحویل بدم که گفت : “شما بفرما داداش مورد نداره”...
آقا ما رو میگی ، قند تو دلم آب شد و گفتم بارک الله ، بالاخره یکی ما رو شناخت وتحویل گرفت ....
کار اداری که داشتم اونروز ناتموم موند و مجبور شدم دو سه بار دیگه برم همون اداره مربوطه و هر دفعه مامور انتظامات همون رفتار مودبانه را با من می کرد و موبایلمو نمی گرفت ....
یه بار که همین اتفاق تکرار شد احساس کردم که یکی از مراجعه کنندگان بد نیگام کرد ، که مثلا تریپ پارتی بازیه دیگه!!!
به مامور گفتم از لطف شما خیلی ممنونم برادر ولی شما به من نگاه نکن وظیفه ات را انجام بده و موبایل رو جلو بردم ، طرف با لبخندی به لب گفت : داداش ما فقط موبایل های دوربین دار رو تحویل می گیریم و همونطور که قبلا خدمتتون گفتم موبایل شما موردی نداره....
ای لعنت به این گوشی نوکیا N 101 زیر خاکی ، آبروم رفت ....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

دختر خالم کوچیک بود چون خالم مریض بود ۲ سال با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی می کرد ...
یروز با پدر بزرگم رفته بود نونوایی بی مقدمه به نونوا گفت با لهجه بچگونه آقا شتر(شاتر) دو تا نون بده ...
نونوا هم نه گذاشت نه برداشت گفت شتر باباته ...
دختر خالمم با تاکید گفت نه بابام کارمنده ، تو شتری....
دیگه هرکی تو صف بود منفجر شد ....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

دبیرستان که بودیم یکی از دوستام عادت داشت سر کلاس کفشاشو در بیاره و پاشو به میز تکیه بده...
بچه ها یه بار کفشاشو بر داشتن و میز به میز پرتاب کردن تا رسید به میز جلو.....
یکی از همکلاسیام هم انداخت زیر میز معلم....
بعد از چند دقیقه معلم اسم دوستمونو صدا زد بره پای تخته....
ولی دوستم دید کفشاش نیست به معلم گفت نمی دونم کفشمو کی دزدیده....
معلم هم گفت ببین زیر میز کدوم خریه ؛ که من بلند گفتم زیر میز خودتونه....
کل کلاس منفجر شد....
منم از کلاس اخراج شدم .....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه دو سالی میشد گواهینامه گرفته بودم ...
تا حالا هیچ افسری از من گواهینامه نگرفته بود ؛ یه روز تو پلیس راه وایستادم به مامور گفتم چرا هیچ وقت از من گواهینامه نمیگیرید؟؟؟
گفت : خوب حالا بده ببینمش دستمو بردم تو جیبم دیدم نیستش!!!
خیلی خراب شدم ،یهو یادم اومد تو خونه جا گذاشتم....
مامور فکر کرد من اونو سر کار گذاشتم....
هیچی دیگه اعمال قانونم کرد....

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

پارسال رفته بودیم تفریح بیرون بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن....
یه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟
برادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه...
مارو میگی مردیم از خنده...

V
Vahab ۱۳ سال پیش
جوک

چند سال پیش برف سنگینی اومد که اگه از کنار بخاری یا شوفاژ می رفتی کنار قندیل می بستی....
خلاصه اون روز سه تا از دوستای بابام که فوق العاده با کلاس بودن اومدن خونمون شانس بد ما برق رفت و شوفاژ ما هم که برقی بود قطع شد....
منم به مهمون ها گفتم الان گرمتون می کنم....
بعد هم مثل خنگ ها رفتم انباری که طبقه سوم بود بخاری برقی رو که ۴۰ کیلو بود با هزار بدبختی آوردم پایین بعد زدم تو برق دیدم همه دارند می خندن ، نگو برق قطع بوده....
همونجا رفتم خونه همسایمون تا شب که اونا بودن برنگشتم....