دختر خالم کوچیک بود چون خالم مریض بود ۲ سال با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی می کرد ...
یروز با پدر بزرگم رفته بود نونوایی بی مقدمه به نونوا گفت با لهجه بچگونه آقا شتر(شاتر) دو تا نون بده ...
نونوا هم نه گذاشت نه برداشت گفت شتر باباته ...
دختر خالمم با تاکید گفت نه بابام کارمنده ، تو شتری....
دیگه هرکی تو صف بود منفجر شد ....