چند سال پیش خانوم یکی از فامیلامون با پسرش میره مشهد ....
توی حرم پسرشو گم میکنه ، شروع میکنه به دویدن و داد میزنه مهدی ، مهدی (اسم پسرشه)....
خلاصه مردم میان و شروع میکنن به دلداریش که ناراحت نباش برو دفتر اطلاع بده....
توی دفتر حرم بعد از اینکه کلی دلداریش میدن که نگران نباش و پسرت پیدا میشه یکی از خادما ازش میپرسه مشخصات پسرتو بگو.....
میگه یه شلوار مشکی با پیراهن ابی پوشیده بود....
طرف میگه چند سالشه؟؟؟
میگه 25 سالشه....!!!
آخه اونموقع پسرش 25 ساله بود الان دیگه 30 سال رو داره....