م

معصومه

@11111111 · ۴۵ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

سلام بچه ها ،بازم يه مدته كه نميومدم سايت ..
ميدونيد چرا؟
مادر بزرگم فوت كرده .......
فرستاده بوديمش تهران تا از كاراي كشاورزي دور باشه حرصو جوش نخوره، استراحت كنه ، ولي...
در عرض 1 روز حالش بد شدو...
وقتي داشت ميرفت بوسش نكردم،فكر ميكردم برميگرده ،البته برگشت ولي...
داشت ميرفت تونگاهش يه حسرتي بود،يه غمي بود،دوست نداشت بره ، انگار ميدونست...
بيشتر از 1ماه بود نديده بودمش ،همش 2 بار باهاش صحبت كردم،چون ميترسيدم باهاش حرف بزنم گريه كنه،آخه خيلي حساس و دل نازك بود.
همش فكر ميكرد مزاحم ماست، واسه همين وقتي ميگفتيم برگرد نميومد...
ميخواست همونجا بميره،تمام روحيه واميدشو از دست داده بود..
هنوزم مونديم چي شد يهو اينطوري شد.
ميخواستيم بياريمش خونه،خونه رو تميز كرده بوديم ،همه چي آماده بود...
رفت...
هنوزم باورم نميشه....

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

سلا�
ميدونم كه كسي از بود ونبيود ما خبر نداره ، ولي يه مدت حوصله هيچيو ندارم.حتي يه سرم به اينجا نزدم.
الان ازبيمارستان پست ميذار�
خداروشكر بعد از مدتها يه شب آرومو خوبه
داداش مسيحا، خوش اومدي.همه 4جوكيها رو خوشحال كردي
داداش كيان تسليت ميگم،شبي كه تواخبار تشيع پيكر دوستونو نشون دادن بيمارستان بودم،خيلي دلم گرفت.
امير طاها ونگين عزيز،واقعا خيلي خوبه كه باهم اينجايين.اميدوارم هميشه اينقدر شاد باشين
خب ديگه ما بريم استراحت كنيم ، صبح بايد برم دانشك:-(((((((((((((((

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

***برای امیر طاهای دیوونه.
(امیدوارم تایید شه چون دلم ازش خوووووونه)درسته که کار نگین اشتباه لوده،ولی تو این همه محبتو بخششوعلاقه ی نگینو گذاشتی؛
رفتی گیر دادی به این کارش؟؟؟؟؟؟؟؟
تا حالا شده یه بار خودتو بذاری جای نگین؟؟فکر کن جاتون عوض بشه
توقبلا باهیچکی نبودی و نگین با یکی دوست بوده،
اگر حقیقتو بهت میگفت چیکار میکردی؟؟/
خیلی راحت میگذشتی و میگی هر چی بود گذشت؟
یا همش فکر میکنی این دختر بایکی دیگه بوده،(خیلی ببخشید)
دستشو گرفته،رابطشون چه جوری بوده...و هزار تا سوال دیگه
میگم دلم پره چون،تقریبا همه ی پسرا اینجورین،همه چی واسشون راحته
اگر بایکی یا چند نفر قبل ازدواج دوست باشن،کسی بهشون هیچی نمیگه،
چیز عادی و معمولی ای تقی میشه و
هیچ مشکلی هم ندارن
ولی بیچاره دخترااااااااااااااااااا
برو ببین کجای کارت اشتباه بود که نگین این کارو کرد..
قبلاهم گفتم،باید خیلی مراقب رفتارت باشی تا بتونی اعتماد نگینو برای همیشه داشته باشی
در ضمن اونم دختره ، حق داره نسبت به این چیزا حساس باشه.
در ضمن ، از این به بعد اگر از چیزی ناراحت شدی؛برو باهاش صحبت کن ،
اگر نگین منطقی نبود،حاضر نمیشد بهت بله بگه
امیدوارم دیگه تکرار نشه ...

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
جوک

عصر کار بودم،سر پرستارم قبل رفتن صدام کرد گفت:
امروز ساعت 3 یه آقایی از شرکت میاد واسه کنترل تجهیزات میاد، کت وشلواری ،خوشتیپ،باشخصیت،
عینکی،قد بلند، یه پسر جوونی هست....
(حالا قیافه من اون لحظه ،البته تو دلم :-))))))))))))))))))))))))))))))) باخودم گفتم،مهندس پزشکی هم هستش!!!1)
بقیه حرفشو زد .عصر شد...
حالا من هی منتظر ،این چرا نمیاد..خلاصه دیرتر یکی زنگ زد
همکارم درو باز کرد،
یه آقایی بود با یه آستین کوتاه سبز ،وشلوار لی مشکی
بدون عینک و کت وشلوار، و نه آنچنان خوشتیپ!!!!
گفت اومد دستگاها رو ببینم...
و من در اون لحظه:-((((((((((((
اخه یکی نیست به این سرپرستار ما بگه،خانوم چرا میخوای آدرس بدی ، اشتباهی میدی؟
دل بچه مردمو الکی خوش میکنی؟؟؟!!!!!
هیچی دیه،دریک لحظه تمام توهمات فانتزیم پودر شد رفت هوا.!!!!

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
جوک

مامانم داره از دوستام واسه داداشم دنبال زن میگرده...حالا مکامونو داشته باشین
مامان: معصومه،اون دوستت.... واسه داداشت خوبه ها
من: مامان اون واسه خودش نامزد داره(حالا نگفتم دوست پسر که حساس نشه)!!!!
مامان: اون یکی دوستتم خوبه ها...
من : اونم خودش نامزد داره
مامان: همه دوستات نامزد دارن که !!1 توچی تو هم نامزد داری؟؟؟؟!!!
من : من نامزدم کجا بود؟؟؟!
مامان: این چه طرز حرف زدنه،توباید بگی من نامزد میخوام چیکار؟ الان برام زوده...
یه کم سنگین باش دختر!!!!!
آخه مادر من،داری از بین دوستام واسه داداشم زن پیدا میکنی؛بعد واسه من زوده؟؟ خب اونام همسن منن دیگه:-(((((((((((((((((((
مامان تبعیض گذاره من دارم؟؟!!!!!!!!

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

براي sogoli
اول ببخشيد دير شد...
بعدش ،دوست گلم،من كارمو دوست دارم.كاربيمارستاني طوريه كه اگر علاقه نباشه اصلا قابل تحمل نيست
واسه انتخاب رشتت اول به علايقت نگاهر كن
من دانشگام دولتي بود
واسه كنكورم اگر رياضي فيزيكت خوب باشه،خيلي به دردت ميخوره
چون معمولا تجربيها تواين درسا ضعيفن...مثل خود�
بعدشم من واسه كنكور كار خاصي نكردم،شايد باورت نشه،عشقي درس ميخوندم..هروقت حسش بود
بيشترم زيستو شيمي
اميدوارم هرچي كه يه صلاحته اتفاق بيفته

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

داداش كيان : وقتي عاشقونه هاتو ميخونم، جيگرم آتيش ميگيره،دلم ميسوزه...حالم يجوري ميشه...خيلي قشنگ مينويسي
سايلار: نبينم به آيين اتاق عملي توهين كنيا!!!!! كوترو ميگيرم ميكنم تو حلقت ،زبون كوچيكو كات ميكنما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(هروقت متوجه حرفم شدي يه ندا بده!!!!)
ميم مثل... : دوست عزيزم ،چيكار كنم؟كارمو دوست دارم..ممنون از اينكه ازم يادي كردي.
نويان: خيلي ممنون از اينكه تو پستت اسم منم بردي.....

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

بالاخره کشیک شب دوشنبم گذشت...ولی دق داد تا گذشت....
واقعا خیلی خسته بود�
10 تا مریض داشتیم،همه جراحتی،!!!!!!
ینی من فقط در حال دویدن بودم،وقت نکردم حتی یه قطره آب بخورم:-(((((
یه پام تو اتاق 1،یه پام تو اتاق 2
یه پام تو استیشن که پرونده ها رو بدم دکتر بنویسه و خدم تکمیلش کنم!!1
تلفنم فرتو زرت زنگ میزد،دلم میخواست دست بذارم دهنشونو جررررر بدم...
بعد از عملا هم ،اتاقو جمع کن،وسایلو جابجا کن ، پرونده کامپیوتری مریضو آماده کن...خلاصه...اصن یه وضعی بود
خداروشکر گذشت...
دوشنبه صبح رفتم بیرون(دانشک)،سه شنبه ساعت 3 بعدازظهر اومدم خونه!!!!!!!!!!!!!1

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

2/2/92
ساعت 8 و41 دقيقه غروب!!!
يهو دلم گرفت..شبكارم .فكركنم امشب خيلي شلوغ شه.
هنوزم كه هنوزه بعد از اين همه شبكاري ،استرس دارم.:-((((
آخه اينجا خيلي كارش مسخرس،شبا اينجا همه كارا گردن منه،كم مونده كار خدماتو انجام بدم؛
پذيرش مريض،تكميل پرونده،سيركولري(يكي از وظايف پرسنل اتاق عمل)و...
محل كار قبليم،شبا واسه خودمون تو اتاق خودمون بوديم،كارمون معلوم بود...
بچه ها،من از اينجا متنفففرررر�
تنها خوبيش اينه كه خداروشكر سرپرستارم باهام راه مياد وشبكاري برام ميذاره كه به دانشگام برسم...امروز ازصبح تا5 كلاس داشتم،يه سره اومدم بيمارستان،فردام تا 3 كلاس دارم:-((((((((
خيلي خستم ،خيلييييييي..گاهي واقعا كم ميار�
ولي خداييش خانوادم سنگ تمومو ميذارن،بابام هرروز منو ميرسونه..
همش خدا خدا ميكنم ،كم نيارم و بتونم تا آخرش برم،درسامون خيلي سختن خيلييييييي
توكل به خدا

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

***برای امیر طاها**
اولا تو باید اول پستات بزنی "امیر طاهای دیووونه"
واسه اینکه نگینو داری باز میگی تک وتنها!!!!
تو اینقدر ازنگین تعریف کردی ،اصن من نگینو بیشتر از تو دوست دارم!
خودت که دیگه تکراری شدی:-))))))جدی نبودااا!!!
یباردیگه ببینم رفتی توفاز غم وغصه ،میدم سایلار تف مالیت کنه !!!
افتااااد؟؟؟
بعدش کار خوبی میکنی،نگینم بیار اینجاا.ولی حواست باشه پستای قبلیتو نخونه، خودتم باید خیلی رفتارت حساب شده باشه،
چون اگه بخونه و فقط یه کم ازت کم محلی وبداخلاقی ببینه،، میذاره پای گذشتت
خلاصه حسابی مواظب زن داداش ما باش،وگرنه
با 4 جوکیها طرفی!!!!!!!!!!!!!!!

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

شنبه 31 فروردين:
بابام داشت منو ميرسوند سر كار،كه بين راه مارو به لاين روبرو راهنمايي كردن،ديديم جلوتر دود بلند شدهفانگار چيزي آتيش گرفته باشه
اول گفتم واااي،تصادف،امشب سرمون شلوغه!!!
بعد ديدم ماشين آتش نشاني داره مياد.تقريبا 1 ساعت تو ترافيك بوديم،
يه تانكر حمل سوخت چپ كرده و آتيش گرفته بود...يه دود سياهي بلند شده بوود...
وقتي شنيدم،2 نفر از سرنشيناي ماشين سوختن،جيگرم آتيش گرفت.
يكي از آشناهامون منو ديد،گفت واسه شما كه عاديه....نميدونم چرا همه فكر ميكنن من سنگدلم!!!!
خيلي ناراحت كننده بود....
ببخشيد اگه ناراحتتون كردم

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

سلا�
**آقا سيد مصطفي : تولد قشنگت مبارك..ولي آخر نفهميدم دقيقا چه روزيه؟؟!!!31فروردين آيا؟؟؟؟
***داداش سايلار، خيالت بابت اسمم راحت شد؟؟ معصومه هستم.همون اتاق عملي...خيلي دلم ميخواد،كف بتادين جراحيمونو (بتاديني كه كف ميكنه وباهاش قبل رفتن سر عمل دست ميشورن)بكنم توحلقت كه جاي تففففففففف همه رو كف مااالي كنيي...فكر كن...از دهنت حبابا در بياد!!!!!!!!!!!!
***elnazان،چيكار كنم خو؟؟؟ معتاد شدم،مجبورم..ميفهمي؟؟؟؟!!!راستش خودمم ناراحتم آخه قبلا خيلي ميدرسيدم.حتي تو محل كارم..ولي الان...مثلا الان شبكارمو بعد عملا نصف شب دارم پست ميذام!!!!!!!!!!!!!
****خاله سوسكه::: آره ORمخفف OPERATION ROOMهمون اتاق عمله.جاييكه من عاشقشم...كارمو خيلي دوست دارم

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
جوک

دوره ليسانس يكي از دوستام رنو داشت،چند نفري ميرفتيم ميگشتيم صفا ميكرديم...........
روزي كه دنبال كاراي فارغ التحصيلي بوديم،ازدانشك نشستيم توماشين،همين كه رفتيم سر خيابون يهو ماشين قاط زد،دندش كار نميكرد،خلاصه يه گوشه پارك كردو زنگيد به داداشش.
حالا مارو تو اون موقعيت ميديدن،5 تا دختر وايساديم كنار ماشين خراب ،زارت زارت عكس ميگرفتيم،!!!!!
داداشش اومد ماشينو درست كرد رفتيم دنبال كارا،خواستيم ماشينو توبيمارستان كارورزيمون پارك كنيم،،ماشين فرتي جلوي در باز خراب شد...
جالب اينجاس كه ما فقط ميخنديدي�
بالاخره يه بنده خدايي تايه حد درستش كرد كه بشه بردش داخل بيمارستان..هيچي ديه،ماشينو گذاشتيمو مثل دخمل بچه هاي خوب،پياده رفتيم دنبال كارمووون

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

***آقای امیر علی شکیبا ***
برای اولین بار باخوندن پستات اشک تو چشمام جمع شد...
من اولا که با این سایت آشنا شده بودم ،از نوع نوشته ها میفهمیدم که کدوم پست مال شماس
بقول خودت همه شیطونک وامیر21 رو با هم میشناختن...
وقتی گفتی حالت خوب نیست،همه داغون شدن وکلی برات دعا کردن،
وقتی میگفتی دیگه نمیای ،همه ازت خواهش میکردن که 4جوکی ها رو نذاری وبری..
خودتم میدونی خیلیا اینجا هستن که خیلی خیلی دوست دارن
..چرا این چیزا باعث نمیشه که بمونی ؟؟/
چرا حرفایی که دلخورت کرد و یادته ومیخوای بخاطرشون بری؟؟؟
ینی کسای که اینقدر دوست دارن برات مهمه نیستن؟؟
ارزش دوستیشون برات همینقدره؟؟؟

s
surgery.68 ۱۳ سال پیش
پیام

برای***** امیر طاها
داداش امیر،این چه حرفیه میزنی؟
من وقتی بااین سایت آشنا شدم،پستاتو که دیدم دقیق نمیدونستم جریان چیه،واسه همین تمام پستای قدیمیتو خوندم.خیلی وقت گرفت.ولی یادمه اون موقع چقدر داغون بودی وچه چیزایی مینوشتی
الان کاملا مشخصه روحیت تغییر کرده،من که خیلی خوشحال میشم پستای عاشقانت با نگینو میبینم.
**ولی فقط یه خواهش،دیگه تو تنهایی پست نذار،چون دیگه تنها نیستی.**
(((( البته همه میدونیم خدا از رگ گردن بهما نزدیکتره ،نمیدونم چرا احساس تنهاییی میکنیم!!!!!!))