بالاخره کشیک شب دوشنبم گذشت...ولی دق داد تا گذشت....
واقعا خیلی خسته بود�
10 تا مریض داشتیم،همه جراحتی،!!!!!!
ینی من فقط در حال دویدن بودم،وقت نکردم حتی یه قطره آب بخورم:-(((((
یه پام تو اتاق 1،یه پام تو اتاق 2
یه پام تو استیشن که پرونده ها رو بدم دکتر بنویسه و خدم تکمیلش کنم!!1
تلفنم فرتو زرت زنگ میزد،دلم میخواست دست بذارم دهنشونو جررررر بدم...
بعد از عملا هم ،اتاقو جمع کن،وسایلو جابجا کن ، پرونده کامپیوتری مریضو آماده کن...خلاصه...اصن یه وضعی بود
خداروشکر گذشت...
دوشنبه صبح رفتم بیرون(دانشک)،سه شنبه ساعت 3 بعدازظهر اومدم خونه!!!!!!!!!!!!!1