سلام بچه ها ،بازم يه مدته كه نميومدم سايت ..
ميدونيد چرا؟
مادر بزرگم فوت كرده .......
فرستاده بوديمش تهران تا از كاراي كشاورزي دور باشه حرصو جوش نخوره، استراحت كنه ، ولي...
در عرض 1 روز حالش بد شدو...
وقتي داشت ميرفت بوسش نكردم،فكر ميكردم برميگرده ،البته برگشت ولي...
داشت ميرفت تونگاهش يه حسرتي بود،يه غمي بود،دوست نداشت بره ، انگار ميدونست...
بيشتر از 1ماه بود نديده بودمش ،همش 2 بار باهاش صحبت كردم،چون ميترسيدم باهاش حرف بزنم گريه كنه،آخه خيلي حساس و دل نازك بود.
همش فكر ميكرد مزاحم ماست، واسه همين وقتي ميگفتيم برگرد نميومد...
ميخواست همونجا بميره،تمام روحيه واميدشو از دست داده بود..
هنوزم مونديم چي شد يهو اينطوري شد.
ميخواستيم بياريمش خونه،خونه رو تميز كرده بوديم ،همه چي آماده بود...
رفت...
هنوزم باورم نميشه....