★ پســــــــــــته ★

@sh-n · ۱۹۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳ رأی)

یه رفیق دارم شدیدا بد غذاست .
امروز ازش پرسیدم میشه بپرسم دقیقا تو از چه غذایی خوشت میاد ؟
گفت : عاشق شامـیم .!
من-کدوم احمقی شامی دوست نداره؟! دیگـه ؟
اون- کوکو ... میمیرم براش .!
من - یه خر نشونم بده کوکو دوست نداشته باشه!
اون - خیلی بیشعوری . مامان من از کوکو متنفـــره.!!
من :|

دخــتر دایـیــم تعریــف میــکرد یــه روز سر کلاس بودن
دوستــش از معلمــشون پرسیــده : خانـم شـما تولــدتون کیــه ؟
معلمــشون - تابــستون .
دوست دختر داییــم - کــدوم ماهــش ؟ اسفــند ؟!!! ^_^
هوش میچکه از بعضیا ینی .!! :|
( سال دوم دبیرستانن .! )

یه روز دختر عموی 4 سالم سوار ماشینم بود .
گفت : پسر عمو جونم ؟ بهم آدامس میدی ؟
من- نه دختر روژان خانم .. همیشه آدامسا رو قورت میدی . بابات گفته بهت ندم
روژان - قول میدم این بار قورت ندم . بهم بده .. خواهش .!
من - باشه . ولی اگه ببینم قورت دادی از ماشین پیادت میکنم خودم میرم.!
روژان -باشه.
خلاصه آدامس و گرفت شروع کرد جویدن منم از آینه حواسم بهش بود . که شنیدم آروم آروم داره با خودش حرف میزنه .!
با صدای کلفت -قورتش بده .! شهراد خره .! نمیفهمه .!
با صدای نازک تر -نه نه .! شهراد منو دوست داره .! گفته قورتش نده پس نمیدم.!
با همون صدای کلفت -قورتش بده دیوونه .! الان حواسش نیست .! @_@
(جریان مربوط به دوسال پیشه)

سر جلسه امتحان بوديم .. سوالام كه بيش از حد سخت . منم رو كتابمو فقط يه بار روزنامه وار خونده بودم هيچي يادم نبود.
استادم داشت اون وسط واسه خودش رژه ميرفت . يهو از دريچه اى كه رو سقف بود يه بچه گنجشك افتاد پايين جلو پاى استادمون .
اونم بهش نگاه كرد گفت مرد.؟!
منم جواب دادم : توقع داشتيد نميره .؟! حيوونكى از اون بالا سوالاى شما رو ديده سنكوب كرده .!!
حالا شما شانس اوردى ما ادما تحملون بيشتره كارمون با ايزى لايف حله وگرنه ما هم سنكوب ميكرديم خونمون ميفتاد گردنتون :|

دختر داییم امسال پیش دبستانیه .
یه روز تو مدرسه یکی از دوستاش داشته نارنگی میخورده ، دختر داییم بهش میگه : به منـم بـده ..
دوستش : نمـیخوام . گشنمه .
دختر داییم : خیل خب . پس پولش و بده
دوستش : چند تومنه ؟
دختر داییم : 3 هزار تومن
دوستش بهش پول رو میده و میگه : بیا .
دختر داییمم پول رو میگیره و یه لبخند شیطانی میزنه بعد از صحنه جنایت دور میشه میره با پولی که دوستش بهش داده آیس پک میخره .!
همچین فک و فامیل کلاهبرداری دارم من :|

داشتم رمان دختر عمم رو میخوندم .
چند تا قسمت جالب و تاثیر گذار داشت .
پیشنهاد میکنم شما هم چند تاش رو بخونید ..
* از نوک پا تا "کف سرش" درد میکرد
* "بی صدا" ، "جیغ بلندی" کشید ..
* "طلوع"خورشید چادر سیاه "شب" در آسمان پهن کرد
* "پاورچین پاورچین" به سمت در "دوید" ..
* "درختــــی" او را احاطه کرده بود
بقیش رو نمیگم .
میترسم این ادبیات غنی باعث بشه اون قدر تحت تاثیر قرار بگیرید
که اشک از چشماتون جاری شه :|
کلا فک و فامیل هنرمندی داریم .. :|

میخواستم برم دانشگاه ولی دیر بیدار شده بودم
داشتم تند تند لباسم و اتو میکردم
مامانمم داشت با ناز و نوازش آبجیم و بیدار میکرد .!
یهو بابام اومد تو اتاق گفت : این بیشعور و نباید با عزیزم و عشقم بیدار کرد . باید بزنیم تو سرش بیدار شه .
منم که خوشحال شدم به آبجیم فحش داده گفتم : آره والا. خدا از دهنت بشنوه بابا .!
بابام - خوبه خودتم قبول داری باید با خشونت بیدارت کرد ، ارزش کلمات محبت امیز نداری ..
من - oـــــO مگه با من بـــــودی ؟!!
بابام- نه پس فکر کردی با دختر گلـــم بودم ؟!
من - شمـا دقیقا در چه سالی و در چه ماهی و در چه روزی و در چه ساعتی من و با عزیزم و عشقم ز بیدار کردین ؟! هان ؟ هان؟ Oــo
بابام - همین که نمـیزنیم تو سرت یعنی عزیزم و عشقم .! نفهم !!
من دیگـه هیـچی نمیگـم . :|

دوستم دو تا جوش رو پیشونیش زده بود ، آبجیم اومد بهش گفت: نیکی جــونم ؟
نیکی - جانم عسیسـم ؟
نیایش - تو که پیشونیت جوش زده میدونی شکل چی شدی؟
نیکی-شکل چی ؟ o_O
نیایش - شکل همین سگای خالدار که کارتونش و دیروز دیدم .!!
من :)))))))
نیکی :|
خود آشغالش ^_^
متخصص آبـــرو ریزیــه ینی . خخخخخ .. !

قرار بود شام برم خونه مخاطب خاصم ، گفت آبجیتم بیار دلم براش تنگ شده ..
ما هم که حرف گوش کن..
با نیایش گودزیلا (ابجیم) پشت در خونشون وایسادیم آیفون خونه اینام خراب بود .
مجبور بودن خودشون بیان در و باز کنن
بعد نیایش آبجی گودزیلام در زد ...
مخاطبم اومد پشت در به خاطر این ک میدونس من و نیایشیم با لحنه بچه گونه گفت : کیـه کیه در میـزنه ؟؟
نیایشم با جدیت گفت : منم منـــم شهــــراد (من) خــــــــره .!!
من :|
مخاطبم :))
خود اشغالش ^_^

فوتبال تازه شروع شده بود داشتم ميديدم كه مخاطب خاصم زنگيد
اون-سلاااااام عزيزم خووووبى ؟
من- بعله خوبم عشقم تو خوبى ؟؟
اون-هووووووم .. راستش نه ... دلم گرفته .!
من - الهى الهى .!! چاه باز كن نداريد تو خونتون .؟؟
اون- خفه شووووو .! كصافط.!! پاشو بيا دنبالم بريم بيرون .
من- نميشه كه تازه فوتبال شروع شده . بذار تموم شد ميام دنبالت .!!
اون-اهههه بازم فوتبال.؟؟ اگه بخواى فوتبال ببينى ديگه اسمتم نميارم .!
من - خب باشه عزيزم ديگه فوتبال نميبينم ...
اون-راس ميگيييييى.؟!
من-بله كه راست ميگم .
اون- پس بيا دنبالمممممم
من - باشه بذار بازى تموم بشه ميام .
اون - خيييييلى بووووقى پسره ى بوووووووووووووووووووووق بوووووووووووووووق (خيلى خيلى فحشش زشت بود) ديگه بهم نزنگ !!
مديونيد اگه فكر كنيد من بعدش با يه سرويس طلا و گل و شيرينى رفتم منت كشيا .!! مديونيد :|

ديروز رو تخت خواب بودم
يهو ابجى گودزيلام اومد گفت : دادااااشى؟؟؟
من-جونم اجى كوشولوم .؟ O_o
اجيم - ميشه برى برام آب بيارى دادااااااشى جوووونم .؟؟ ^_^
من-نيايش خانوم مگه تو تالا واسه داداشى آب اوردى كه داداشى هم برات آب بياره .؟ •_•
هيچى نگفت ، ولى رفت با يه ليوان آب اومد ، دادش به من .
منم خوشال شدم همشو يه هو سر كشيدم ، بعد نيايش گفت - خب داداشى جونم ديدى برات آب اوردم.؟؟
من-اوهوم ابجى قربون دستت ..
آبجيم - پس پاشو برو برام آب بيار ^_^
اعتراف ميكنم بچه كه بود سه بار انداختمش بالا دو بار گرفتمش كه اين شده :|
ينيااااا ... عقده داره براش آب بيارن. :|
اصن يه وضييييييى :|

در جمعى از دوستان نشسته بوديم داشتيم نخود كوفت ميكرديم .
منم سرگرم حرف زدن با يكى از دوستام بودم حواسم به بقيه نبود .
يه دفه ديدم دوست بغل دستيم چهار تا نخود تو دستشه داره يه جورى نگاشون ميكنه .
منم برشون داشتم كردم تو دهنم همين كه قورت دادم يه دفعه يكى از بچه ها داد زد: نخور الاااااغ.! اينا رو كامبيز كرده بود تو دماغش :|
من - دهنتون سرويس كصافطاى خر الان بايد بگين.؟! ااااه ووووى ايشششششهييييييش پييييف .!!
بعدشم جاتون خالى پا شدم تا مواد تشكيل دهنده دماغمو نكردم تو دهن كامبيز ول نكردم :))
شما : x_x
كامبيز : x_X
وزارت بهداشت :|
نخوداى دماغى :|

اعتراف ميكنم همراه بابام رفته بوديم دكتر ، بعد من كُتم رو گرفته بودم دستم 
بابامم فيش دكتر رو كه براى ورود به اتاقش  بايد ميداديم به منشيش داده بود دست من 
خلاصه نوبتمون شد . 
از جام بلند شدم برم تو منشيه دستش ُ دراز كرد طرفم 
منم يه لحظه احساس كردم اومدم مهمونى و اينم دم در وايستاده كت بگيره
 در نتيجه كتم رو گذاشتم تو دستش  ... 
بنده خدا زد زير خنده گفت كتت رو ميخوام چيكار فيش رو بده به من . .. 
ديگه روم نشد ببينم قيافه ى حضار از خنده چه طورى شده :| 

امروز مامانم وسط سالن پذيرايى يه سفره پهن كرده بود داشت گوشت پاك ميكرد . منم آشغال گوشتا رو ميديدم حالم داشت به هم ميخورد ، بهش گفتم مادر من پاشو برو تو آشپز خونه پاك كن من حالم داره بد ميشه .! گفت به درك كه بد ميشه . چند دقيقه بعد گفت بيا سر اين گوشت رو بگير من ببرم گفتم بدم مياد يه پوز خند زد ! همون موقع در زدن رفتم در رو باز كردم ديدم زن همسايمونه با دختر 18 سالش .! كه گفت مامانت خونس!؟ گفتم بفرماييد . دارن گوشت پاك ميكنن.! اونم رفت تو سالن و با مامانم گرم گرفت دخترشم كنارش نشسته بود . اقا نميدونم چى شد كه مامانم گفت : پسر من از ديدن گوشت خام و دست زدن بهش بدش مياد
زن همسايه : دروغ ميگى مگه ميشه !!
من : مادر مزاح ميكنن . من داشتم كتاب ميخوندم براى همين نتونستم كمكشون كنم گوشت كه چيز بدى نيست.!
مامانم يه تيكه اشغال گوشت برداشت و در عملى غافلگير كننده خيز برداشت طرف من بدبخت .! منم كه از گوشت بدم مياد چنان نعره اى زدم و خودم و از رو مبل پرت كردم رو زمين كه زن همسايمون و دخترش تا سه ساعت داشتن ميخنديدن .! جالبه مادرم ول كن نبود منه بدبخت و با اون تيكه گوشته همچنان داشت دنبال ميكرد منم از رو مبلا ميپريدم .!! فكر كنين يه پسر 24 ساله رو با اين حركات موزون و نعره هاى گوش فلك كر كن اونم جلو دختر همسايه داف و خوشكلش :| بعد ببينين چى كشيدم من :|
خو چيكار كنم بدم مياد .!!!! مگه چيه :|