سر جلسه امتحان بوديم .. سوالام كه بيش از حد سخت . منم رو كتابمو فقط يه بار روزنامه وار خونده بودم هيچي يادم نبود.
استادم داشت اون وسط واسه خودش رژه ميرفت . يهو از دريچه اى كه رو سقف بود يه بچه گنجشك افتاد پايين جلو پاى استادمون .
اونم بهش نگاه كرد گفت مرد.؟!
منم جواب دادم : توقع داشتيد نميره .؟! حيوونكى از اون بالا سوالاى شما رو ديده سنكوب كرده .!!
حالا شما شانس اوردى ما ادما تحملون بيشتره كارمون با ايزى لايف حله وگرنه ما هم سنكوب ميكرديم خونمون ميفتاد گردنتون :|