★ پســــــــــــته ★

@sh-n · ۱۹۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۳ رأی)

ب
جوک

بابام تعريف مى كرد زمانى كه دانشگاه مى رفته موقع چهارشنبه سورى ترقه مى بره دانشگاه . بعد يكى از رفقاش بهش ميگه بيا برو بالاى پشت بوم . يكى از ترقه ها رو از داخل نورگير بنداز پشت اون دخترا بترسن بخنديم . بابامم قبول مى كنه. جوون بودن ديگه .
مگه چند نفر آدم مث من هست كه چهارشنبه سوريشون رو بست تو خونه بشينن و نه آتيش و دود راه بندازن تا اون اوزون بدبخت سوراخ تر شه و نه سر و صداى بى خودى ايجاد كنن؟ :))
خلاصه بابام ميره بالاى نورگير سالن رو رصد ميكنه . ميبينه نه . خيلى شلوغه . اگه بندازه درجا لو ميره . تصميم ميگيره بره از نورگير جلويى كه شايد ده بيست مترى با نورگير اوليه فاصله داشته ترقه رو بندازه كه اون صدائه بپيچه تو سالن و حق مطلب ادا شه .
خلاصه . ميره و ترقه رو مى ندازه و چند نفرى جيغ ميزنن . بابامم مى ره پايين ميبينه يه بنده خدايى كف زمين پخشه . جزوه هاشم دور تا دورش ريختن و سالنو فرش كردن . دقت مى كنه مى بينه ااا ! اين همون رفيقشه كه پيشنهاد داده بود بره بالاى پشت بوم و دخترا رو بترسونن .
طرف با يه مظلوميتى به بابام گفته بود صداش كه از پشتم اومد ديگه حال خودم و نفهميدم جزوه هامو پرت كردم تو هوا ، خودمم محكم به پشت افتادم زمين . بقيه هم كبود شدن بس كه به من خنديدن .
در كل نتيجه ى اخلاقى اين داستان اين بود براى سور و شادى خودتون ، چهارشنبه سورى ديگران رو زهر نكنين . گاهى چاهى كه بهر ديگران مى كنيد نتيجه ى عكس مى ده و خودتون مى افتيد توش . انسان باشيم :) بدون ترقه و بمب و موشك هم ميشه جشن گرفت و شاد بود .

ب
پیام

مرتضی رفت به سمت کسی که نگرانش بود و دیگه قلب مهربونش رو تکرار نیست .. روزای سختش دیگه تموم شده و رسیده به آرامش ابدی .. حالا ما موندیم و یه زندگی بدون مرتضی که شبیه عصرای دلگیر پاییزه .. ما موندیم و عاشقی کردن هایی که مرتضی یادمون داد یک طرفس . ما موندیم و شعراش .. ما موندیم و بغض های شبانمون ... ما موندیم و یه دنیا بدون اون ... ما موندیم و نبض احساسی که هنوز تو دستهای مرتضاست .. درگذشت مرتضی پاشایی رو تسلیت میگم . به امید این که هیچ کس دیگه به درد وحشتناک سرطان دچار نشه ..

اعتراف میکنم چند سال پیش مامانم بهم گفت برم قرص "شیاف" از داخل کیفش بردارم بدم بهش ..
منم ضمن قرص ، یه لیوان آبم براش بردم .
گفت : آب چرا اوردی ..؟
- مگه نمیخوای بخوریش قرصو ..؟!
یه نگاه وحشت ناک بهم کرد و گفت : عمت بیاد بخورتش پــدر سگ ..!
و یه دمپایی نثار کلم کرد ..!!
خب چیکا کنمممم ..! نمیدونستم قرص شیاف چیه .! :|

مامانم تو فکر بود .. رفتم بهش گفتم : مامان..؟!
گفت : جانم ..؟؟؟
چشام گرد شد - جانم؟! مامان عزیزم متحول شدی ..؟!
مامانم سرش و تکون داد گفت : بنـــــــال بی شعور اشغال اضافی .. حواسم نبود..
دوستان .. بر عکس شما که فکر میکنید سر راهی هستید ...
بنده کاملا مطمئنم که سر راهی هستم ..! :|
یه بار تو عمرم بهم گفت جانم .. اونم حواسش نبود .. هعی خدا .. :|

دوستم اومده بهم میگه فیلم میخوام . داری ؟
-اره. کجا بریزم برات ؟
- نمیدونم
- usb داری ؟
- ندارم .
- بریزم رو dvd ؟
- نه . کامپیوترم خرابه . اصلا نه usb میخونه نه dvd و cd .
- خب .. پس بیخیال فیلم شو ..
- اه . هیچ کار نمیتونی بکنی دیگه ؟
- چرا . بیا خونمون. من سر انگشتت و میتراشم وصلت میکنم به لپ تاپ فیلم میریزم روت که شب خوابشونو ببینی .
والا به خدا .. :|

استادمون خورده بود زمین کمرش درد میکرد .. بعد خودکارش افتاد زمین اومد برش داره آخش رفت هوا ..
یکی از دوستانم اومد بگه: خودکارتون افتاد زمین خم نشین بگین من برش میدارم .
ولی نمیدونم چش بود که برداشت گفت : خودکارتون که خم شد بیاین بگین من برتون دارم :|
بد جور قاط زده بود :|

رفته بودم کلاس تئوری موسیقی..
بعد استاد در اقدامی غافلگیر کننده برگشت به من گفت : نصف دو چند میشه ؟
آقا من هول کردم .!
گفتم : میشه نیم .؟
- نصف یک نه ... نصف دو .!!
- اهان . ببخشید .. میشه یک دوم .!!
ینی کلاس ترکید از خنده ..
تازه افتخار میکنم رشته دبیرستانمم ریاضی بوده ..
بعد نمیدونستم نصف دو میشه یک .!! :|
ینـــــــیا .!! خـــــــاک بر ســـرم .! :|

امروز مامانم نبود ، منم گشنه ...
تصمیم گرفتم نیمرو درست کنم ..
مراحل با موفقیت انجام شد ..
نشستم سر سفره لقمه اول رو گذاشتم دهنم ، دیدم اه اه اه ..
تلخه چه قدر .!!
لقمه رو تف کردم بیرون گفتم لابد تخم مرغا خراب بودن دیگه .!
درنتیجه نیمرو ها و 18 تا تخم مرغ تو یخچال رو ریختم سطل اشغال .خب تخم مرغ خراب که خوردن نداشت .!!
خلاصه رفتم بخوابم .. اما ناگهان ...
با سرعت جت پریدم تو آشپزخونه ، به اون قوطی روغنی که روی کابینت بود و بنده باهاش نیمرو درست نموده بودم نگاه کردم دیدم ای داد بی داد .!!
اینا که مایع ظرف شویی ن .!! خبر مرگم فکر کرده بودم تلخی تخم مرغا واسه اینه که خرابن .! نگو مایع ظرف شویی رو با روغن اشتباه گرفته بودم !
هیچی دیگه .!!
پولم ندارم برم 18 تا تخم مرغ بخرم .!!
منتظرم مامانم بیاد مجبورم کنه تخم بذارم .!! :|
دوستان خوبی بدی دیدید حلال بفرمایید دم عیدی .!! :|

امروز صبح بابام و گم کردم تو خونه .!
این ورو بگرد اون ورو بگرد ... اخرش زیر میز ناهار خوری پیداش کردم ، سرش رو گذاشته بود رو بالش ، داشت با تبلتش بازی میکرد .!! :|
گفتم : بابا یاد کودکیات افتادی رفتی زیر میز داری بازی میکنی ؟!!
بابام : نه . دنبال بالش میگشتم ، دیدم زیر میزه . حال نداشتم درش بیارم رفتم زیر میز سرمو گذاشتم روش :|
:|

سر سفره بوديم ، آبجى گودزيلام كنار بابام بود من و مامانمم رو به روشون .
كه بابام به مامانم گفت : ليلا ، فردا بايد اون برنامه رو رديف كنيم .
من با تعجب: كدوم برنامه رو ؟!
بابام يه نگاهى به نيايش انداخت وقتى ديد حواسش نيست با اشاره بهم فهموند ميخوان موهاى نيايش رو كوتاه كنن .
يه دفعه نيايش در حالى كه كه سرش پايين بود با يه لحن وحشت ناكى گفت : ميخواين موهاى من و كوتاه كنين .؟!؟!
به همين بركت قسم تا اين و گفت چهار ستون بدنم رفت رو ويبره .!! اگه شنيديد جايى زلزله اومده بدونين واسه همينه.!!
خيلى برام عجيبه اين از كجا فهميد قضيه رو .؟! نكنه جن يا شيطانه .؟!
تازه لازم به ذكره هيچ كس تحت هيچ شرايطى درباره كوتاهى مو با نيايش حرفى نزده بود .!!
يا باب الحوائج :((
يا قرآن :((
اعوذ بالله من الشيطان رجيم :((