ب
جوک

بابام تعريف مى كرد زمانى كه دانشگاه مى رفته موقع چهارشنبه سورى ترقه مى بره دانشگاه . بعد يكى از رفقاش بهش ميگه بيا برو بالاى پشت بوم . يكى از ترقه ها رو از داخل نورگير بنداز پشت اون دخترا بترسن بخنديم . بابامم قبول مى كنه. جوون بودن ديگه .
مگه چند نفر آدم مث من هست كه چهارشنبه سوريشون رو بست تو خونه بشينن و نه آتيش و دود راه بندازن تا اون اوزون بدبخت سوراخ تر شه و نه سر و صداى بى خودى ايجاد كنن؟ :))
خلاصه بابام ميره بالاى نورگير سالن رو رصد ميكنه . ميبينه نه . خيلى شلوغه . اگه بندازه درجا لو ميره . تصميم ميگيره بره از نورگير جلويى كه شايد ده بيست مترى با نورگير اوليه فاصله داشته ترقه رو بندازه كه اون صدائه بپيچه تو سالن و حق مطلب ادا شه .
خلاصه . ميره و ترقه رو مى ندازه و چند نفرى جيغ ميزنن . بابامم مى ره پايين ميبينه يه بنده خدايى كف زمين پخشه . جزوه هاشم دور تا دورش ريختن و سالنو فرش كردن . دقت مى كنه مى بينه ااا ! اين همون رفيقشه كه پيشنهاد داده بود بره بالاى پشت بوم و دخترا رو بترسونن .
طرف با يه مظلوميتى به بابام گفته بود صداش كه از پشتم اومد ديگه حال خودم و نفهميدم جزوه هامو پرت كردم تو هوا ، خودمم محكم به پشت افتادم زمين . بقيه هم كبود شدن بس كه به من خنديدن .
در كل نتيجه ى اخلاقى اين داستان اين بود براى سور و شادى خودتون ، چهارشنبه سورى ديگران رو زهر نكنين . گاهى چاهى كه بهر ديگران مى كنيد نتيجه ى عكس مى ده و خودتون مى افتيد توش . انسان باشيم :) بدون ترقه و بمب و موشك هم ميشه جشن گرفت و شاد بود .

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.