ديروز رو تخت خواب بودم
يهو ابجى گودزيلام اومد گفت : دادااااشى؟؟؟
من-جونم اجى كوشولوم .؟ O_o
اجيم - ميشه برى برام آب بيارى دادااااااشى جوووونم .؟؟ ^_^
من-نيايش خانوم مگه تو تالا واسه داداشى آب اوردى كه داداشى هم برات آب بياره .؟ •_•
هيچى نگفت ، ولى رفت با يه ليوان آب اومد ، دادش به من .
منم خوشال شدم همشو يه هو سر كشيدم ، بعد نيايش گفت - خب داداشى جونم ديدى برات آب اوردم.؟؟
من-اوهوم ابجى قربون دستت ..
آبجيم - پس پاشو برو برام آب بيار ^_^
اعتراف ميكنم بچه كه بود سه بار انداختمش بالا دو بار گرفتمش كه اين شده :|
ينيااااا ... عقده داره براش آب بيارن. :|
اصن يه وضييييييى :|