#اعتراف میکنم

ص
صلوات بفرست ۵ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم ک کلاس هشتم بودم ی همکلاسی جدید داشتیم که خیلی خرخون بود.
آقا این که اومد من دیگه از چشم معلما افتادم.
چند باری دیدم میره جلو مدرسه دخترونه با ی دختره میگرده یروز کمین.کردم وقتی با دختره بود شروع کردم بزنمش)میزدم ها( هی داد میزدم مگه خودت خار مادر نداری بی ناموس چرا مزاحم این خانم شدی.
آقا چشمتون روز بد نبینه یهو جهان ب چشمم تیره شد)دختره با کیفش زد تو سرم(یهو جمعیت گفتن عجب دختر بی حیایی پسر طفلکی رو زد.
بعد دختره دست پسره رو گرفت بلندش کرد گف داداش خوبی? پسره هم اره ابجی ب مامان بابا بگو زمین خوردم.بعدشم رفتن ی ماشین. وایساد سوار شدن رفتن.
بعد اون دیگه از چشم همکلاسی ها هم افتاد�
من اینجور عقده ایم فاصله بگیرید.

د
جوک

اعتراف می کنم که :
وقتی من کوچیک بودم( ۶ ساله) عشق اینو داشتم که گوشی بابا یا مامانم رو بگیرم از خودم فیلمبرداری کنم این پدر و مادر من هم سواستفاده گر چون توش خیلی کلمات رو اشتباه می گفتم حذف نمی کردن واس روز مبادا حالا بی‌خیال اینا
چند ماه پیش بابام گفت که لپ‌تاپ رو بدید بمن بعد چند روز بعد با یه لبخند ژکوند میاد میگه همه عکس ها و فیلم و آهنگ هایی که توش بود رو مرتب و پوشه بندی کردم
حالا بی‌خیال عکس های با کلیپس که چه عرض کنم کدو خواهرم
یه پوشه بود فیلم های دیدنی من یا ابرفضل باز چه سوتی و گندی زدم رفتم توش دونه دونه فیلم ها رو باز کردم آخ آخ آخ فیلم های بچگی با سوتی های نابود کننده اولی فیلم قرار بود سرود ملی بخونم حالا من:
در زد از افق ( سر زد از افق)
مهر خواهران ( مهر خاوران )
سرود دیده ی حق باوران( فروغ دیده حق باوران)
آذر فر ایمان ماست( وقتی فهمیدم بهمن ماه های سال فکرکردم چرابهمن ماه تولدخود�
حالا این بکنار من مرده کشته اون فیلمم که مامانم نبود فکر کردم بابام هم حواسش نیست در فریزر ( شایدم یخچال) باز کردم كه آلو خورشتی بخورم در انجام عملیات بودم ( لحظه باز کردن نایلون) که فهمیدم بابام حواسش که هست هیچ ازم داره فیلمم می گیره هیچی خواستم عادی سازی کنم کلی قر دادم ( حرکات موزون به اصطلاح رقص) آقا از اون به بعد هر فامیل منو میدید اول لبخند ژکوند تحویلم می داد بعد حرف می زد بعد چند وقت متوجه شدم سرکار بابا فیلم ها رو واسه همه فرستاد آخه این شانس کجه و کوله که من دار�
آخه پدر فیلم رقص دخمل کوچولوشو به همه نشون می ده نه شما بگو میده

ف
ف درسخون ۶ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم دو سال پیش عید بود ماهی قرمز خریده بودیم،ماهی قرمزم باید هرروزآبش رو عوض بکنی(اگه نمیدونستی بدون⁦⁦⁦(◠‿◕)⁩،شبم بود همه خوابیده بودن حس حیوان دوستا نه م بهم گفت برم آب تنگ رو عوض کنم حیوونی راحت نفس بکشه،آغا آبش رو میخواستم عوض کنم یهو دستم خورد کل تنگ برگشت آب کثیف تنگم ریخت تو قابلمه برنج،اونم قابلمه پر برنج بود.جونم براتون بگه‌ نه تنها برنج رو ننداختم آشغال ،بلکه گذاشتم یخچال تا سه روزم خانواده کته رو میخوردن (آب تنگ ریخته بود پلوکته شده بود)و به به میکردن. .
نتیجه اخلاقی:.......
.
.
.چیه میای پایین نتیجه اخلاقی نداره دیگه.نکنه کنکوری ام هستی⁦.⁦(✯ᴗ✯)⁩⁩آره منم کنکوری ام درکت میکنم⁦⁦( ꈍᴗꈍ)⁩

D
Dellaram ۶ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم یکی از تفریحات سالم من بیدار کردن خواهرمه...
در حالیکه از شدت خواب الودگی میخوردم به در و دیوار، رفتم بیدارش کنم،اینا حرفایین که زدیم:
-بیدار شو کصافط
-چرخ و فلککککک...چرخ و فلکو بچرخون
-جانمممم؟o_O
-ولش کن...ولش کنننننن عوضی بذار بره...
-چی میگیییی؟میگم بیدار شو امتحان داری*_*
-خودت بهش بگو بره بمیره
بعدم یه چرخش 360 درجه زد و محکم پاشو کوبوند به دیوار
و مثل مگس له شده چسبید به دیوار
هیچی دیگه دیدم سبکتره که از همون راه برگردم... فکر کنم خواب مهمی بود...امتحانو شهریورم میشه داد^_^

A
Aynazz❤ ۶ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم با خواهرم وقتی بچه بودیم و سوار قطار میشدیم دوتا میرفتیم تو دستشویی قطار الکی سیفونو میکشیدیم و جیغ بنفش میزدیم بعد از ترس اخه صداش واقعا ترسناکه همچیم فرار میکردیم از دستوشیی که انگار سگ دنبالمون کرده .
جالبه با اینکه مث چی میترسیدیم ولی بازم تکرار میکردیم