ف

فاطمه آرزو

@فاطمه آرزو · ۱۴ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)

د
جوک

اعتراف میکنم من همون بچه سمجی بودم که یک ربع به پای معلم می افتادم
تا از تجربیات و آموزه های خود درباره زندگیش به ما بگه معلمم که میدید من ول کن نبودم یک ربع هم شده بود حرف میزد تا دهن منو ببنده بعد که میخواست درس بده میدید هی یک ربع من به پاش افتادم یک ربع خودش حرف زد پنج دقیقه از زمان کلاس بیشتر نمونده
از همین تریبون اعلام میکنم با این کارم از نظر هم کلاسی هام یه بچه مثبت بودم ولی تنها هدفم این بود حداقل یه زنگ از کلاس رو بگیرم
تریبون ۲: خانم معلم معلم وقتی هربار متوجه شدی ۵ دقیقه بیشتر نمونده هر چی فحش دادی عمته

د
جوک

چند تا از رایج ترین دروغا که مطمئنم حداقل یکی شون براتون اتفاق افتاده :
۱-اره اونم اینجاس سلام میرسونه ( فامیلای گرامی از همین تریبون اعلام میکنم به هیچکدومتون سلام نرسوندم)
۲- نه بحث پولش نیست ( صد و پنجاه درصد بحث پولشه)
۳- پول چرک کف دسته ( اگه اینجوریه من استریل به دنیا اومدم••)
۴- بچه دختر و پسرش فرق نداره ( اره ارواح عمت!!)

د
جوک

سوتی های خواستگاری ۲:
اعتراف میکنم دوست خواهرم میگفت
داداش من ۴ سالشه همین که خواستگارا اومدن خونه گفت: دهنت سرویس ممد تو این چند ماه چند تا خواستگار اومد اونوقت تو الان میای
همونجا بابام فهمید ما با هم دوست بودیم
اخ اخ بخدا این لحظه که اینو گفت از خنده شکم درد گرفتم

د
جوک

سوتی های خواستگاری ۱:
اعتراف میکنم
که برای خواهرم که خواستگار اومد
الان انتظار دارین بگم من مخالفت کردم نه نه
حدودا ۷ یا ۸ سالم بود
که قبل از اینکه خواستگارا بیان یه ساعت منو راضی کردن که از اتاق بیرون نیا�
منم تازه اسکیت مبتدی خریده بودم اومدن بلند شن که من با اسکیت تو هال خونه با فرش ظاهر شدم
آخ قیافه خواهرم دیدنی بود
تا سه چهار روزم خونه رام ندادن

د
جوک

داستان های منو مامانم ۱:
من وقتی پام میخوره به آب یا چای که میریزه
واکنش مامانم: الحق کوری که جلو چشتو نمیبینی من اگه اون چشمارو از کاسه در نیاورد�
مامانم وقتی پاش میخوره به آب یا چای که میریزه
واکنش مامانم: کدوم خری اینو اینجا گذاشته من اگه بفهمم او دستا رو قلم میکنم
۰
۰
۰
۰
۰
اون دستمال من کو اشکام داره سرازیر میشه
داغ دیده نا لایک لطفا

د
جوک

چند وقت پیش رفته بودیم کوه
خونه ای که توش بودی�
خونه همسایمون بود
بعد چند ساعت پسرش اومد ( پسرش خیلی شوخ طبع هست کلا آفریده شده که موجب خنده مردم بشه)
بعد یهو گفت می خوام براتون یه چیزی بگم
گفتیم بگو
گفت یه روز رفتم جنگل( یه نوع خیال برای جوک) یه خر دیدم گفتم: تو کی هستی؟ گفت من خرم. گفتم که نه خر مفهوم بدی داره اسمتو میذاریم اصغر
گفت باشه
گفتم حالا می خوام چند تا سوال ازت بپرسم گفت بپرس
خرس بهش نشون دادم گفتم چیه کیه گفت خرس گفتم باریکلا اصغر
تمساح نشون دادم گفتم چیه کیه گفت تمساح گفتم باریکلا اصغر انقدری که میگن هم خر نیستی
بعد پسر همسایه ادامه داد: یه حیوون دیگه هم نشونش دادم همونی که تو شکمش بچه را داره ولی اسمش یادم نیست
مام خیلی یک صدا گفتیم کانگورو گفت ( پسر همسایه گفت) باریکلا اصغر
بیشعور یعنی مارو با اون خره یکی کرد
درسته مامانم به عنوان شوخی یه پس گردنی آبدار بهش زد ولی خیلی خندیدبم

د
جوک

یه دوست دارم خیلی گیج میزنه ولی باهوشه میخواد استاد دانشگاه شه
چند روز پیش میاد پیشم میگه یه چی بهت میگم توروخدا به هیشکی نگو مثل ما استخر( تو استخر با جوراب رفت منم رفیق با وفا به همه گفتم ) گفتم بگو
گفت داشتم موها مو با شونه پیچ شونه میکردم که موهام با شونه گره خورد گیر کرد
مامانم هم قیچی کرد
آخ جاتون خالی نبودید ببینید چه کاکل خوشگلی در آورده بود

د
جوک

اعتراف می کنم که :
وقتی من کوچیک بودم( ۶ ساله) عشق اینو داشتم که گوشی بابا یا مامانم رو بگیرم از خودم فیلمبرداری کنم این پدر و مادر من هم سواستفاده گر چون توش خیلی کلمات رو اشتباه می گفتم حذف نمی کردن واس روز مبادا حالا بی‌خیال اینا
چند ماه پیش بابام گفت که لپ‌تاپ رو بدید بمن بعد چند روز بعد با یه لبخند ژکوند میاد میگه همه عکس ها و فیلم و آهنگ هایی که توش بود رو مرتب و پوشه بندی کردم
حالا بی‌خیال عکس های با کلیپس که چه عرض کنم کدو خواهرم
یه پوشه بود فیلم های دیدنی من یا ابرفضل باز چه سوتی و گندی زدم رفتم توش دونه دونه فیلم ها رو باز کردم آخ آخ آخ فیلم های بچگی با سوتی های نابود کننده اولی فیلم قرار بود سرود ملی بخونم حالا من:
در زد از افق ( سر زد از افق)
مهر خواهران ( مهر خاوران )
سرود دیده ی حق باوران( فروغ دیده حق باوران)
آذر فر ایمان ماست( وقتی فهمیدم بهمن ماه های سال فکرکردم چرابهمن ماه تولدخود�
حالا این بکنار من مرده کشته اون فیلمم که مامانم نبود فکر کردم بابام هم حواسش نیست در فریزر ( شایدم یخچال) باز کردم كه آلو خورشتی بخورم در انجام عملیات بودم ( لحظه باز کردن نایلون) که فهمیدم بابام حواسش که هست هیچ ازم داره فیلمم می گیره هیچی خواستم عادی سازی کنم کلی قر دادم ( حرکات موزون به اصطلاح رقص) آقا از اون به بعد هر فامیل منو میدید اول لبخند ژکوند تحویلم می داد بعد حرف می زد بعد چند وقت متوجه شدم سرکار بابا فیلم ها رو واسه همه فرستاد آخه این شانس کجه و کوله که من دار�
آخه پدر فیلم رقص دخمل کوچولوشو به همه نشون می ده نه شما بگو میده

د
جوک

با مامانم و خالم رفتیم بازار حرف این شد که شام چی درست کنن ( خاله ام بعد از ظهر اومده بود خونمون که بریم بازار و شب بمونن) خالم میگه : هاجر ( مامانم) غذا درس هکردی؟ ( ترجمه غذا درست کردی ) مامانم : نا ای شومی سره درس کمی ! حالا چی درس ها کنیم ( ترجمه نه باز میریم خونه با هم درست می کنیم ! حالا چی درست کنیم؟) خالم هم میگه پشمش کلو مامانم هم میگه آره شمکش پلو خوشمزس
بدبدخت کشمش پلو
یکی باید منو با کاردک جمع میکرد
پشمش کلو&-&
شمکش پلو@-@
کشمش پلو+-+

د
جوک

رفته بودم خونه داییم اینا زنداییم داشت نماز می خواند بعد نماز می بینم هی می خنده می گم چرا انقدر می خندی می گه که تو که غریبه نیستی زمانی که محیا ( دختر داییم ) از پوشک گرفتم یه روز وقتی داشتم نماز می خوندم محیا میاد میگه مامانی دستشویی دارم بعد می بینه که من دارم نماز می خونم به حرفش اهمیت ندادم هیچی دیگه وایستاده کارش انجام میده حالا من نمیدونستم گریه کنم بخندم نمازمو ادامه بدم