د
جوک

چند وقت پیش رفته بودیم کوه
خونه ای که توش بودی�
خونه همسایمون بود
بعد چند ساعت پسرش اومد ( پسرش خیلی شوخ طبع هست کلا آفریده شده که موجب خنده مردم بشه)
بعد یهو گفت می خوام براتون یه چیزی بگم
گفتیم بگو
گفت یه روز رفتم جنگل( یه نوع خیال برای جوک) یه خر دیدم گفتم: تو کی هستی؟ گفت من خرم. گفتم که نه خر مفهوم بدی داره اسمتو میذاریم اصغر
گفت باشه
گفتم حالا می خوام چند تا سوال ازت بپرسم گفت بپرس
خرس بهش نشون دادم گفتم چیه کیه گفت خرس گفتم باریکلا اصغر
تمساح نشون دادم گفتم چیه کیه گفت تمساح گفتم باریکلا اصغر انقدری که میگن هم خر نیستی
بعد پسر همسایه ادامه داد: یه حیوون دیگه هم نشونش دادم همونی که تو شکمش بچه را داره ولی اسمش یادم نیست
مام خیلی یک صدا گفتیم کانگورو گفت ( پسر همسایه گفت) باریکلا اصغر
بیشعور یعنی مارو با اون خره یکی کرد
درسته مامانم به عنوان شوخی یه پس گردنی آبدار بهش زد ولی خیلی خندیدبم

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.