nikan
فانتزی من اینه که برم خارج بشینم پیش هیو جکمن بش بگم پنجهات کو ؟ یهو پنجه هاشو در بیاره منو بکشه :-
بی مزه هم خودتونید :-)
nikan
فانتزی من اینه که برم خارج بشینم پیش هیو جکمن بش بگم پنجهات کو ؟ یهو پنجه هاشو در بیاره منو بکشه :-
بی مزه هم خودتونید :-)
يكي از فانتزي من اينه
وقتي دارم مي ميرم به نوه هام بگم ده ميليارد زيره ..... بعد مي ميرم اي حال ميده
یکی از فانتزیام اینه که اسم خواهرم سحر باشه بعد تو ماه رمضون صداش کنم:سحر،سحره؛تا سحره پاشو سحری بخور سحر
تقدیم به همه سحرای خوب تو دنیا
^_^
*_*
:-)
یکی از فانتزیام اینه که یه موجود فضایی منو نیش بزنه بعد قابلیت تله پورت شدنش به من منتقل شه که بتونم از اینور دنیا بپرم اون سر دنیا مخفیانه برم توکاخ سفید ترامپ رو با RPG7 بترکونم(البته تتلو تو اولویت قرار داره)بعدش بیام پراید عباس مستقیم رو بردارم با سرعت 160کیلومتر درساعت تحت زاویه 37درجه تو افق محو بشم.
یکی از فانتزی های دوران نوجوانیم اینه که(الکی مثلا من عباس مستقیمم) در حالی که دارم تو پارک راه میرم یهو یه کیسه زباله وسط پارک ببینم و روحیه ی محیط زیست دوستانه ام گل کنه و تصمیم بگیرم بلندش کنم اما نتونم چون ببینم سنگینه اون وقت بازش کنم ببینم توش یچیزی برق میزنه (فکر میکنم الماسه) که دستمو میکنم توش و میبینم بععععععععععله اون چیز براق شیشه خورده بود و دستم از پلاستیک در میارم میبینم بین اون همه شیشه خورده دستم قطع شده :|
هیچی دیگه اون قسمت دستمم بر میدارم و در حالی که ضایع شدم میرم بیمارستان ×-×
فانتزی من اینه که یه روزی بیاد از آمپول نترسم مثل آدم هرجام درد کرد برم دکتر
خخخخخخخخخخ
یکی ازفانتزیام اینه که.
.
.
.
.
.
.یه بار کلیه مقاطع تحصیلی تعطیل بشند به جز ابتدایی..آخ آخ که چه کیفی میده:)
یکی از فانتزیام اینکه یروز برا امتحان مثل خر درس نخونم و نمرم کمتر از هیفده هیژده بشه
لایک:گه نخور بچه شلپس (شلپز یا هرچی دیگه)????????????????
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ایوای یادم رفت بگم فانتزیای معکوس�
لایک:داش شرمنده فک کردیم از اون گپی هایی
لایک:همچنان داری گه میخوری ????????
مدیونه هرکسی که فک که از اون خر خونای نفهمم.
(فـــاطـــمــهــ♥
یک فانتزی دیگه عم دارم:
ب عنوان یک پلیس مخفی برم تو یک رستوران تا اون باند قاچاق ابگوشت غذای بین المللی رو منحدم کنم.
نشستم سر میز یک پرس کوبیده با تمام مخلفات دولپی دارم میل میکنم*-*
البته اون وسط حواسمم به بانده هست:))
یهو یکی میزنه تو کلم برمیگردم میبینم سرهنگه(پسر خوشگل خوشتیپه!) میگه چرا نشستی پاشو بریم.
درحالی که نگام به اون کوبیدس بگم چشم سرهنگ.
بعد پاشیم بریم چندتا حرکت هندی روشون پیاده کنیم منحدم بشن^_^
بعد همه نیروها بریزن اونارو بگیرن ولی یکیشون بازوی منو زخمی کنه.
بعد سرهنگ (پسر...^_^)بزنه تو ملاج پسره بگه هوووووی با عشق من چیکار داری؟!!
همه از حرفش دهنشون بااز مونده دخترا با نفرت نگام میکنن(خودمو دیگه نگو غش کردم*-*)
یهو سرهنگ جلوم زانو بزنه ازم خواستگاری کنه$-$
منم بگم اگه میخوای قبول کنم باید برام کوبیده بخری+-+
اونم بگه چشـــــــم بزن بریم بعد من و اون تو افق عه نه ببخشید افق جا نداره تو عمود باهم محو بشیم °_°
به این یکی فانتزیمم برسم لایک کن:)
لایک:خودم برا همتون کوبیده میخرم
فانتزی من اینه که من یک خانم دکتر روانشناس بش�
بعد یک روز یک مریضیو بیارن پیشم که یک پسر خوشگل و پولدار و خوشتیپ باشه *-*
افسردگیه شدیدم داشته باشه بعد من اینو خوب کنم این عاشق من بشه منم عاشقش بشم^_^
بعد مامان و بابا هامون نزارن باهم ازدواج کنیم:(
بعد اون دوباره افسرده بشه خودکشی کنه#-#
منم وقتی اونو دیدم خودکشی کنم تو اون دنیا به هم برسیم۰-۰
دیونه ام خودتونین°_°
به فانتزیم برسم لایک کن._.
علامت اختصاصی(((((((((((((alimessiiiiiiiiiiiii))))))
یکی از فانتزیام اینه که تو هواپیما گوزینگ ایر نشسته باشم در حالی که دارم غذای مخصوص تخمرغ پلو بخورم یکی بهم اس بفرسته ببینم خالیه بهش جواب بدم کصافط جواب بده ریدم تو اون قیافت بعد ببینم کاپیتان پرایس بهم زنگ بزنه
خاک تو سرت تو اون اس ام اس خالی بمب بود منم بگم خفه شو بعد ببینم راست میگه
بمب بترکه سوپرمن بیاد هممونو نجات بده بعد منو آخر از همه نجات بده بعد یه عاروق مشتی بزنم توصورتش بعد از ترس بگوزه خب چون سوپرمنه گوزش همه جارو با گاز بی اکسید کربن پرکنه بعد همه بمیرن بعد منم با باسن بخورم زمین از اون بالا
جنازمو بیارین سمت افق
دوستان انگار از عباس پرسیدند این تازه وارد کیه داره از سبک تو تقلید میکنه عباس جان فرمودن میمون ها برای تقلید اجازه نمیگیره
خانم صادقی ببخش طولانی و چرت شد چون تازه وارد تجربه نسبتا کمی دارم
یکی از فانتزیام اینه که :
یه آدم معروف و مشهوری بشم دعوتم کنن دورهمی
بعد مدیری ازم بپرسه:
_به دور همی چی میدین
+گوز خر
_خیلی با ارزشه خیلی با ارزشه :))))
بچه که بودم یکی از فانتزیام این بود که دزدا بدزدنم اونوقت من بهشون سواد و نوشتن یاد بدم و آشپزی و .. بعد اونا بگن دستت درد نکنه منو ببرن خونمون بعدشم یه زندگی خوب داشته باشن و از من به عنوان اسطوره زندگیشون یاد کنن
#واقعیت
یکی از فانتزیهام اینه که یه بچه دو سه ساله پیدا کنم بهش بگم مامانتو گرگ خورد !
انقده خوبه!
یکی از فانتزی هام اینه که سرکلاس معلم منو ببینه که دارم صحبت می کنم بلند بگه : ژنرال بلند شو برو بیرون از کلاس . منم بلندشم بگم : بهتر از اینه که تو این طویله با تو مادیان تو یک اتاق بمونم . و بزنم بیرون از کلاس بزن یک نوشابه بگیرم و تا افق با همون یکی سر کنم .
دلم میخواد یه روز ساعت ۴صب زنگ بزنم ب دوست دخترم از خواب بیدارش کنم بعد بهش بگم من جلو درتونم بیا میخوام ببینمت!
بعد اونم با تاپ و شلوارک و چشمای خوابالو و موهای ژولیده بیاد پایین و بشینه توماشین بعد من بهش بگم تو بخواب من نگات کنم!
بعد اون بخوابه و منم گازشو بگیرم برم شمال.
ساعت ۷صب برسیم لب دریا………
بعد من درای ماشینو باز کنمو خودم ۴زانو بشینم روکاپوت ماشین و دوست دخترم با صدای آب بیدار شه!
بعد از ذوقش جیغ بزنه و همون جا سکته قلبی کنه و بمیره.
بعد من با گیتارم این آهنگو بزنمو بخونم:
دریااااااااااااااا
اولین عشقه مراااا بردیییییییی
دریااااااااااا
یکی از فانتزیام اینه که دوس پسر دنیا جهانبخت رو ببینم بهش بگم خجالت نمی کشی که هر سال یه ماشین مدل بالا براش میخری زن باید بوی قرمه سبزی و پیاز سرخ کرده بده.
اونم در حالی تحت تاثیر قرار بگیره بگه ممنون که منو از گمراهی نجات دادی حالا شماره تو بده تا باهات رل بزنم. منم در حالی به پشت سرم نگاه می کنم آقامون بیاد یه مشت و لگد حسابی بهش بزنه و سوار پراید قسطی مون بشیم و با آهنگ حامد همایون تو افق محو شیم.
فانتزی من تا قبل از آشناییم با چهار جوک:
تو ماشین خوشگله ی عمو از جلو مدرسه رد شم پز بدم همه رو حسرت به دل کن�
فانتزی من بعد از آشنایی با چهار جوک:
خداکنه این یکی دیگه تأیید شه.. حداقل این همه پز دادم که عضو چهار جوکم یکیم تایید باشه
دو روز بعد از ارسال جوک:
مدیر جوووووون اگه تایید نمیکنی حداقل جواب بده ببینم این جوک بدبخت من چشه لاقل بگو محتوای تکراری یا بیشتر تلاش کن که خیال خودمو هفت جدو آبادم راحت شه والاااا
فانتزیم اینه کع فامیل حسینی بای شم بعد از یکی خوشم بیاد
دختره ازم اسممو بپرسه بعد بهش بگم حسینی بای اونم بگه باااااای@_@
یکی از فانتزیام اینه که یه صبح آفتابی از تختخواب بلند شم برم ببینم ننه ام 20 جور غذا واس صبحونه درست کرده باشه بعد من فقط یه ذره کوچولو ازشون بخورم بعد خیابون جون یه دخترو نجات بدم بعد اون عاشقم بشه
ولی من بهش توجه نکنم بعد یه ساک پر پول پیدا کنم همه پولای تو ساکو بدم به یه کسی که که بتونه نسل همه دختر هایی که چال لپ دارنو منقرض بکنه بعد موقع وارد شدن به سایت فورجوک و بعد از ارسال این مطلب متوجه بشم که گالری طنز فورجوک آبدیت شده
ناگهان از خواب بپرم و چهره ای ناراحت بعنوان صبحانه نون بیات بخور�