#فانتزی من اینه

ا
اریل ۹ سال پیش
جوک

..... بعد سلنا بره پشت میز ارایش من مامانم بگه سلام مامان خوشگل شدم؟ بعد مامان من زنگ بزنه پلیس بگه کمک کنید. یه جن مخیص چشم قرمز اینجا پشت میز ارایش دختر من نشسته! بعد سلنا یقه ی منو بگیره بگیره که داداش من این چه کاری بود کردی اگه منو دستگیر کنند کاری می کنم که دیگه نتونی بگی سلنا ها! منم ابرو بندازم بالا که برو بابا جون. سلنا هم بگه کاری می کنم که جاستین و عباس عزادارت بشن ها! همون موقع هم پلیسا سر برسن و گوش منو بگیرن ببرن. منم داد بزنم بابا جونا چرا منو می برید؟ مامانم هم بگه بابا من سلنا رو که می شناسم تو رو با اون روانی اون پشت دیدم. مردم اعصاب مصاب ندارنا.

ا
اریل ۹ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز با عشقم بریم تو اتاقم درو ببندیم بشینیم با هم حرف بزنیم. اونم راجع به چی ؟ راجع به سلنا . پشت در هم بنویسیم ورود به اتاق مساویه با سلنای ... مامانمم مشکوک بشه بیاد تو منم بپرم خارج سلنا رو بیارم جلو در با عشقم بریم پشت تخت لوکسم . ممان بیاد تو سلنا رو ببینه بعد ... .......... بقیش پست بعدی هر چی بیشتر لایک بدید بقیش رو بامزه تر می نویسم... . ..

چ
جوک

یکی از فانتزی های من اینه که این رمان نویس های اینترنتی دست از رمان نوشتن بر دارن.
حالا گذشته از زندگی های اشرافی شخصیت های رمان و قیافه های رویاییشون ، دختره برداشته هر چی لوازم آرایشی تو خونه داشتن رو صورتش خالی کرده بعد برگشته میگه : یه آرایش خیلی ملیح کردم. :|
من دیگه حرفی ندارم...

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی ازفانتزیام اینه روزآخرترم که نشستم سرکلاس
استادموقعی ک داره حضورغیاب میکنه اسم منوبخونه بعدباصدای پرازدرد و خسته بگم:«حاضر»
بعداستاد بگه آقاشما۱۰ جلسه غیبت داشتی حذفی ایندرس وایشاا...ترم بعد،بعدبلندشم و استادو نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد....
بعدکه رسیدم جلوی استاد بگم:
ببین!منوازحذف کردن میترسونی؟
بعدمحکم بکوبم رومیز دادبزنم دلعنتی حرف بزن....منو از حذف کردن میترسونی؟
بعدبچه هامیان جدام کنن منواز استاد دورکنن
همینجوری که دارم ازکلاس میرم بیرون داد میزنم:
برواز خدابترس.......
من چیزی واسه ازدست دادن ندارم....
من زندگیموباختم لعنتی......
بعد همینطوری که همه کپ کردن یه کله محکم میکوبم به در
بعدش درخورد میشه بعدمن خونی ومالی از کلاس میرم بیرون
بعد کارگردان میگه کات....آفرین پسر آفرین
بعدمیاد جلو صورتمو میبوسه....من میگم مخلصیم..کاری بود که برمیومد دیگه همه تشویق سوت اصن یه حالی:)))))

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی ازفانتزیام اینه:
توخیابون دارم بامخاطب خاصم قدم میزنم.بعد چنتاپسربهش تیکه میندازن.منم ک رگ گردنم اندازه سوسیس باد کرده برمیگردم ب پسره میگم جانم؟چی فرمودین؟اونام دوباره اون تیکه ای ک انداختنو تکرار میکنن،منم یهو دست مخاطب خاصم رو ول میکنمومیرم سمتشون.باهاشون درگیر میشموکتک کاری خفنی توخیابون راه می افته.بعد درحالیکه همشون نقش زمین شدن ومنم صورتم خونیشده پامیشموبالبخندمیرم سمت مخاطب خاصم،مردمم همه جمع شدن دوروبرمادارن واسه منوغیرتم هورامیکشن ک یهویکی ازون پسرایه تفنگ ازجیبش درمیاره وبه پشت من شلیک میکنه،اونم دوتاپشت سرهم عشقم دادمیکشه نههههههههه...منم می افتم روزانوهامو قبل ازاینکه بیفتم زمین مخاطب خاصم بغلم میکنه و میگه میکائیل تو بایدزنده بمونی من خیلی اذیتت کردم،منوببخش من همیشه عاشقت بودموهنوزم هستم.منم درحالیکه دارمنفسای آخرو میکشم بریده بریده میگم دوس...دوست دا....دارم...دارم...عز....یزم.....بعدش میمیرمواون فریادخیلی بلندی میزنه وتوبغل من گریه میکنه،از اون طرف،خورشیدخیلی آروم غروب میکنه وفقط صدای گریه های مخاطب خاصم ب گوش میرسه...
(کپی نشه لطفا)

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که:
جراح ی بیمارستان باشم.بعد برم تو اتاق یک بیمارتاببینم حالش چطوره.همون موقع ک دارم معاینش میکنم یهو یه قاتل بیادداخل اتاقو دختره(بیمار)اونوببینه وجیغ بکشه.منم ک تازه متوجه قاتله شدم برگردموباهاش درگیرشم اون دختره هم داره همینطورجیغ میکشه،بعدقاتله یه چاقوازجیبش دربیاره وفروکنه تو شکمم.درحالیکه من دارم صاف توچشماش نگاه میکنم ودردداره منوازپامیندازه چنتادکتر بیان داخل(جیغ بیماراوناروکشونده اونجا)ومنوتواون وضع ببینن.بعدقاتل از اتاقفرار کنه وکسی دستش بهش نرسه.دکترابیان منوباتخت بیمارستانمون ببرن همون اتاق عملی ک امروز صبح من اونجا جراحی داشتم.توراهروهم اون خانم دکتری ک عاشق منه ولی تاحالابهم نگفته ولی من میدونم بیاددنبالمومن درحالیکه دارم کم کم ازهوش میرم دادبزنه نه دکترشمانبایدبخوابید،دکتر دکتر،تااینکه میرسیم اتاق عمل وهمون خانم دکترمسئولیت جراحی رو ب عهده میگیره ومنوجراحی میکنه.عملم باموفقیت انجام میشه و من زنده میمونم.وقتی تو اتاق ریکاوری ب هوش میام میبینم اون دکتره بالاسرمه.من دستمودرازمیکنم سمتشواونم دستمو میگیره و میگه دکتر من عاشقتونم..خیلی خوشحالم ک زنده موندید من تا آخر عمرم باهاتونم ومنم درحالیکه دارم ماسک اکسیژنو ازروی صورتم بر میدارم یه لبخند بزنمو بگم منم دوست دارم وهمیشه باهم باشیم.شادوخوشحال

A
Abolfazl_love_4jok ۹ سال پیش
جوک

****************** ) 4 ﺗﺎ!!!! ﯾﺎ 4 ﺗﺎ ؟؟؟؟ علامت اختصاصى Abolfazl_p1210
فانتزی های من(سری اول)
یه روز دست تو دست پسرم همین طور که داریم تو شهر قدم میزنیم و یه سیگار برگ رو لبمه،یهویی یه صدایی به این حالت قیژژژژژژژژژژژژژژژژژ بیاد.همین طور که من و پسرم تو دوده تیکاف ماشین که مشخصاتش به شرح هست:(پراید هاچبک گوجه ای به شماره پلاکه abas_m223 )محو شدیم یهو ببینیم داش عباس با مخاطب خاصشون یعنی سلنا پیاده شن.همین طور که عباس از جیب شلوار کردیش یه پسته دآورد تا بشکنه یهو جاستین با دار و دسته اش بیان.عباس که همین طور که داره پسته میخوره یه لبخند تلخ تو صورتش پیدا بشه.بعد یهو خانم سلنا یه آر پی جی از لای کلیپس دراره و بزنه کل دار و دسته جاستین و خود جاستین نفله شن.بعد صورتش رو برگردونه به طرف عباس و بگه:عشقم فقط برای تو.عباسم پسته ای که تو دهنه شه تف کنه تو صورتش بگه:توپ تانک دسته بیل دختر فقط با سیبیل.همین جور که سانا خیت شده،کبری سیبیل سر برسه و سوار ماشین بشه و با عباس گازه شو بگیرن و برن افق.من و پسرمم به این خیت شدن سلنا اینقدر بخندیم تا متلاشی بشیم.
سلنا:0_o
جنازه جاستینx_x
خودم و پسرم:^_^

a
altair m 7/8 ۹ سال پیش
جوک

nothing is justin everything is abbas
علامت اختصاصی الطایر
یکی از فانتزیای معکوسمم اینه که یه شب که دارم با داش عباس ولکردی میکنم سلنا بهش بزنگه بگه کجایی ذلیل شده بچه تو خودش ریده بدو براش
پوشاک بیار بعد قطع کنه.منم به عباس بگم خاک توسر زن ذلیلت دومتر بعد
تیلور بم زنگ بزنه
من سلام عشقم چطوری
اون خفه شو بابا دارم از گرسنگی میمیرم بدو برامون فلافل بگیر بیار و قطع کنه
بعد عباس هم هاهاها بخنده و بگه توکه از من بدتری بعد بش بگ�
shut up abas iam hot dog & you are cold dog
اونم بزنه تو ذووقش بخواد اسید پاشی کنه که من فکرشومیخونم و همزمان
روهم اسید میپاشیمو تو اسید محو میشی�
دوستان:الطایر بچه علاس چی شد بعله عباس ومن دیگه کاری به زنامون
نداریم بیوه شدن خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

F
Fleur EG ۹ سال پیش
جوک

*****گریفیندور*****
فانتزی من اینه که یه گروه خطرناکی که میخوان یه قرص رو آزمایش کنن برادرم رو واسه آزمایش بدزدن . بعد منم با شال سیاه ، مانتو تنگ چسبون سیاه ، ساپورت سیاه و چکمه های سیاه تا زیر زانو برم دنبال داداشم ولی دیگه کار از کار گذشته و داداشم واسه 5 ماه از دنیا محو میشه . بعد در همون حال یه گروه آدم خوبا که رقیب گروه خطرناک هستن منو پیدا کنن و منو تعلیم بدن . بعد 5 ماه به پایگاهشون حمله کنیم و برادرم که حالا به زمین برگشته رو نجات بدیم . بعد یهو رئیس آدم بدا در حالی که لت و پار شده و خون از سر و صورتش میچکه خنده ی مضحکانه ای بکنه و بگه : هه هه الان با بمب های ساعتی ای که همه جا نصب کردم همه رو به فنا میبرم .
و بعد یه دکمه ی قرمز رو بزنه و همه بریم رو هوا
.
.
.
.
.
خب فانتزی خوبی بود آخرشم مردم ^____^
اگه بالای 100 تا لایک بخوره داستانش میکنم میذارم اینترنت با اسم آزمایش
:)

թ
թєɠคђ ۹ سال پیش
جوک

فانتزیم اینه که؛یه روزکه داریم بااکیپمون(آرا اس ام اسی ها[داداشا و آبجیای گلمو میگم^__^])توی پارک قدم میزنیم، اتفاقی الهام خانومو ببینیم که دمپایی ابری خیس بدست داره داش کامرانو دنبال میکنهداش کامی ب ما میرسه با لب و لوچه ی آویزون که تف ازش میچکه زل بزنه تو چشمای هممون و با بغض بگه ؛غلط کردم به همین دکمه اینترمون که یه ماه آذوقه غذایی توش ذخیره کردم قسم دیگه دس به موزای دسر نمیزنم...همین لحظه الهام از راه برسه و با وساطت اکیپ این قضیه ختم بخیر شه ماهم خوشحال و خندان بشینیم تو پارک .یهوهمه یه دفعه ببینم سرو صدا میاد برگردم بگم_امیرمحمدوسایلار مگه دستم بهتون نرسه شما باز شماره دادین ...امیر21 برو منطقه پسرا فک نکن خودتو بین دخترا قایم کردی نمی‌بینمت عه...یه لحظه ببینم عباس کو؟...تو همین لحظه سلنا با یه شروار کردی صورتی قلب قلبی و یه بلیز صورتی که روش نوشته just abbas با کفشایی که بوی پِهِن میده از راه برسه و یه قری به موهاش که داره ازشون شیر میچکه بده و با ناز بگه عباااااااس بعد داش عباس مث پلنگ زخمی از راه برسه و از پشتش داد بزنه :سَرت تو کالبااااااس...بعد سلنا برگرده بگه...
ادامه در پست بعدی
اگه بالای ۱۰۰۰ لایک بخوره بقیشو میذارم

s
sia sif ۹ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که با اولین پرواز برم آمریکا و سلنا گومز که دیدم برم جلو با دستمال بی هوشی بیهوشش
کنم بعدش به عنوان گروگان وارد صندوق عقب ماشین کنم و بعد ببرمش جای پرت وبعد دست و پاشو ببندم وبعدش ماسک بزنم و هدفون تغییر صدا به خودم وصل کنم و وقتی بهوش آمد با اسلحه بیام جلو و بگم که اگه بامن نیای ایران و از این کارای زشت و بی ادبانت دست بر نداری منم مجبور میشم بکشمت و کاری کنم که حتی پزشک قانونی هم نتونه تشخیصت بده و در اون هنگام زنگ بزنم به آدمام بگم بیان و هوامو داشته باشن و با اولین پرواز بیام ایران و در اون هنگام که داریم چمدون های سلنا رو میاریم که بزاریمش تو ماشین یه هو پلیسا بریزن جلوم و ازم دلیل آوردن سلنا ازم بپرسن و منم بگم که آوردم که مسلمان شه و از این کار ها زشت و ناپسند در موزیک ویدیو ها دست برداره و در حین صحبت با پلیسا جاستین بیبر پیداش بشه و بگه که اگه پلیسا بزارن من نمیزارم که حتی یک ذره از مسلمانی تو خونش باشه و باید برگرده و من تو اون حین صحبت هفت تیرمو در بیارم و بکشمش و پلیسا که دارن برام پرونده میسازن منم برگردم به افرادام بگم سلنا رو به شما سپردم خواهشن ببرینش پیش پدرم و مادرم و بهش بگین سیاصیف گفت این شما تا زمانی پسرتون زندان اینو مسلمان کنین و بعد هم در آخر سلنا به اون کارهای زشتش توبه کنه و مسلمان شه و منم بعد دو سال که از زندان که آمدم بیرون سلنا و پدرم و مادرم از دیدنم خوشحال شن و سلنا بگه که مرسی که منو با پدر و مادرت آشنا کردی و اونا منو مسلمان کردن و منم بگم که خواهش این حرفا چیه هر باشه بالاخره تو زن خونه من میشی و شب آن روز هم با سلنا ازدواج کنم و همه چی بخیر خوشی تموم شه
خداییش نامردین اگه لایک نکنین مگه من چیم از عباس مستقیم کمه

خ
خانوم کوچولو ۹ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که یه روز دبیر دوستم عاشقم شه بعد منم عاشقش شم ولی خوانواده هامون نزارن به هم برسیم
بعد با هم فرار کنیم بریم اون ور مرز اون رو سربازای مرز با تیر بزنن منم با یادش سر جنازش زار بزنم تا منم با تیر بزنن با همه دخترا چششون درباد که عاشق من شده ^--------^

ا
امیرتن ۹ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که ی روز بادوتاکردی(داش حسین وعباس دیگه)بریم عروسی سلنابا امید جهان که چندتاساپورت(جاستین ورفقاش میگم)بیان جلومون من که بی طرف جین پوشیده باشم یعد ساپورت بزرگ(جاستین)وکردی بزرگ(عباس)درحالی که دارن باهم نقشه حمله به امید جهان رو میکشن بریزیم تو عروسی درحالی که جنیفر لوپز میگه دوماد چقد انتره عروس ازون بدتره ماشیر فهم شیم عباس با کبرا سبیل ازدواج کنه وداش حسین یاجنیفر لوپز بعد منم که بی طرفم برم با دختر همسایمون ازدواج کنم

ق
قدرت مغز ۹ سال پیش
جوک

که یه روز با پراید گوجه ایم (بله ماهم پولداریم)یهو بزنم به پیکان داش عباس بعد درحالی که داریم شلوار کردیمونو به رخ هم میکشیم سلنا بای ساپورت(منظورم جاستین دیگه)بالامبورگینیی بیان بعد ساپورت داش عباس رو بکشه بعد منم ساپورت رو بوکش�
بعد باسلنا توراه افق(بله عروسیمون تو افقه)بعد شکیب تو افق متلاشیمون کنه
دوستا پرسین حسین جان چرا کار به اینجا کشید
خوب سوال جالبیه این نقشه منو سلنا بود به جز قسمت شکیبشه

ق
قدرت مغز ۹ سال پیش
جوک

فانتزيه معکوسم اينه که با سلنا ازدواج کنم بعد عباس جستىن )ىعنى ساپرت و شلوار کردى (باهم دست به يکى کنن بيان تو عروسى من وسلنا تا بخوان از در بىان تو من سلنا رو تو شلوار کردىم قاىم کنم بعد عباس وجاستىن بيان تو تا بخان زر بزنن جنىفر بگه تو کتابا نوشته گوه خورى کارى زشته بعد اونام قبول کنن بزنن منو بکشن بعد امىد جهان بگه انترا بىد برن
دوستان (که البته دهن ما رو سرويس کردن )پرسىدن که سلنا چى شد خوب تو شلوار کردىم خفه شد دىگه

ی
یه حس مبهم ۹ سال پیش
جوک

فانتزیم اینه راننده اتوبوس واحدها که ۵دقیقه برا کاری بانک میرن تو این وقت من برم مثل هواپیما رباها بگم همتون تو تله افتادین میخوام مقصدتون تغییر بدم میریم ترکیه اونجا کودتا تموم شده حال میده بعد مسافرا بخوان پیاده شن اسلحمو دربیارم بشین سرجات راننده که میاد من بگم میخاستن پیاده شن من نزاشتم فانتزیه دارم.