m

mikail

@BTSPARTY · ۷ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۴ رأی)

m
morphine ۹ سال پیش
جوک

عروسی پسر خالم بود.منم گفتم بذار یکم متفاوت باشم.واسه همین موهامو طوسی خیلی خیلی روشن رنگ کردم.( چون موهام لخته چیز خفنی از آب درومد )توعروسی هم حضور بسیار فعالی داشتم!!!!!.به طوریکه تاموقع شام اصن ننشستم.ترکوندم خلاصه....یه هفته بعد داشتیم با فامیل فیلم عروسی رو نگا میکردیم.رسید به اون قسمت که چراغارو خاموش کردنو رقص نور گذاشتن.یهو مادر بزرگ بنده گفت : عه...این شبرنگه کیه این وسط? ( شبرنگ به خاطر رنگ موهام:-(:-(:-( ○ _ 0از اول عروسی اون وسطه! !!!!!دختر خالم گفت:آره. اتفاقاً هر وقت که چراغارو خاموش میکردن ومن رامو گم میکردم یه نگا به اطرافم میکردم.وقتی موهاشو میدیدم میفهمیدم کجام!!!!!!من صدامو صاف کردمو اهم اوهوم!!!!!!کردم بلکه متوجه شه...برگشت سمت منو یه نگا به من کرد یه نگا به تلویزیون و دوباره این کارو تکرار کرد.بعد یه دفه جیغ کشیدو گفت:وااای میکاییل ببخشید....نشناختمت.:O:O:O:O جاااااااااااااان؟؟؟؟ دختر خاله جان، گلم تو خودت اولین نفری بودی که گفتی رنگش بهت میاد.حالت خوبه؟ مادر بزرگ گرام از شما دیگه بعیده......بقیه هم که هیچی نمیگفتنو هار هار میخندیدن.واقعا فک و فامیله که من دارم؟
اصن 666وضعی..........

m
morphine ۹ سال پیش
جوک

پریشب بادوستام بیرون بودیم.سوارتاکسی شدیم.توراه بابام ز زد.بچه هام فهمیدن بابامه.حالا به مکالماتشون توجه کنید:
سعید:میکائیل اون قلیونو بده من
پژمان:میکائیل چه خبرته پسر؟مردی انقد سیگار کشیدی....بدش من ببینم....
حامد:آقااااااا..پس زغال(ذغال؟؟)ما چیشد؟
بابام:نکبت توله سگ خاک توسرت کنم لعنتی.معتادم شدی کصافط؟؟
من:بابا به خدا من توتاکسیم.اصن بیا باراننده صحبت کن......
راننده:سلام عرض کردم آقا...ببخشید یه لحظه...پسسسسسرررررر....زغال چی شد؟؟؟!!!!!!آقایون منتظرن.....شرمنده آقا سرمون خیلی شلوغه..حتما یه روز تشریف بیارین....!!!!
(((نمیدونم بابام چی بهش گفت ،گوشی رو یهوپرت کرد عقب.....کصافط آشغال..فک کنم دیشب توآب نمک خوابیده بود)))))
بابام:پسره ی معتاد،امشب حق نداری بیای خونه.اگه این طرفا ببینمت جنازت از خونه میره بیرون......وقطع کرد...
دوستام ک واسه تاکسیه صندلی نزاشتن.همه رو جوییدن.راننده هم نزدیک بود تصادف کنه.عوضیا.
فقط خواستم بگم توپارک خوابیدنم صفایی داره واسه خودش.فقط باید یه جا خودتو قایم کنی ک گشتیا نیان ببرنت...:(((((((((((عجب.......

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

ببینیداز بچگیم تاالان چ بلاهایی سرم اومده....خدایاعجب قدرتی داری ک تاالان منوزنده نگه داشتی.....
-قبل ازاینکه دنیابیام بندناف پیچیده بود دورگردنمو داشتم خفه میشدم ولی بخیر گذشت
2سالگی:سکه قورت دادم ولی زود رسیدیم بیمارستان
5سالگی:ازپله هاافتادمو سرم زخم شدوگوشه پیشونیم بخیه خورد
7سالگی:تومدرسه دعواکردمو دماغم شکست ( لامصب انقدخوب جوش خورده همه فکرمیکنن عملش کردم.منم با تواضع میگم خدادادیه!! )
12سالگی:وسط بازی پریدم توخیابون.ماشین زدبهمو جفت پاهام شکست....
14سالگی:بخاری کلاسمون آتیش گرفت.من موندم زیر میزو دنده هام شکست.
17سالگی:با ماشین تصادف کردم.دو هفته توکمابودم( خدا واقعابهم رحم کرد اینجا وگرنه ره ته ته )
18سالگی:چیه؟ هنوز داری میخونی؟ نه خیر.من اگه میخواستم بمیرم تاالان مرده بودم...قراره زمستون بادوستام بریم اسکی!!!! خدارحم کنه.....

m
morphin ۹ سال پیش
پیام

هفته پیش شب ازخونه زدم بیرون وب پژمان(دوستم)ز زدموگفتم بیابریم کافی شاپ.اون گفت من نزدیکتم.بهت میرسم.برو میام.منم سرم پایین بودومشغول صحبت کردن بودم.از روبروم یه دختروپسرداشتن میومدن.من چون سرم پایین بودندیدمشون.عاقامحکم خوردم ب دختره ازشانس گندم.ازش کلی عذرخواهی کردموگفتم ندیدمتون.پسره هم واسه اینکه بخوادخودشوبه دختره نشون بده منو چسبوند به دیوارومحکم گلوموفشار داد.منم یه لگد زدم به شکمش.ولی لامصب انقد چاق بود هیچیش نشد....منم که زورم بهش نمیرسید،نتونستم کاری کنموتامیخوردم منوزد.چون داشتم قبلش باپژمان حرف میزدم گوشیم قطع نشده بود.بعداپژمان گفت از گوشی صدای جروبحث وبعدشم کتک کاریو شنیده.حالاشانس اوردم ک پژمان نزدیک بود.اومدو پسره رویه کتک مفصل زد.آخه هرکی باید باهم قد خودش دعواکنه بله.........خلاصه جای اینکه اون شب بریم کافی شاپ رفتیم بیمارستان.منم مجبور شدم ب مامانوبابامکه همه ی زندگیمن دروغ بگم بادوستام رفتیم مسافرتوتا یکی دوهفته نمیام.آخه اگه بفهمن چه بلایی سرم اومده خیلی ناراحت میشن.
میخوام بگم اگه میخواین جلوی دوس دخترتون کم نیارینوخودتونو بهش نشون بدید کلی راه های دیگم هس،نه اینکه بیاین بچه مردمو ناکار کنین کصافتا......الان یه هفته شده و کبودیام خوب نشدن ک هیچ بدترم شدن.فقط موندم چطور برم خونه.......الانم آواره ی کوچه و خیابونا شدم.فقط شباواسه خواب میرم خونه پژمان.
راستی پژمان بگوکدوم باشگاه میری منم بیام داش .کصافط دبیرستانم باشگاه میرفتیو منو میزدی؟ دستت خیلی سنگین بود:(((

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی ازفانتزیام اینه روزآخرترم که نشستم سرکلاس
استادموقعی ک داره حضورغیاب میکنه اسم منوبخونه بعدباصدای پرازدرد و خسته بگم:«حاضر»
بعداستاد بگه آقاشما۱۰ جلسه غیبت داشتی حذفی ایندرس وایشاا...ترم بعد،بعدبلندشم و استادو نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد....
بعدکه رسیدم جلوی استاد بگم:
ببین!منوازحذف کردن میترسونی؟
بعدمحکم بکوبم رومیز دادبزنم دلعنتی حرف بزن....منو از حذف کردن میترسونی؟
بعدبچه هامیان جدام کنن منواز استاد دورکنن
همینجوری که دارم ازکلاس میرم بیرون داد میزنم:
برواز خدابترس.......
من چیزی واسه ازدست دادن ندارم....
من زندگیموباختم لعنتی......
بعد همینطوری که همه کپ کردن یه کله محکم میکوبم به در
بعدش درخورد میشه بعدمن خونی ومالی از کلاس میرم بیرون
بعد کارگردان میگه کات....آفرین پسر آفرین
بعدمیاد جلو صورتمو میبوسه....من میگم مخلصیم..کاری بود که برمیومد دیگه همه تشویق سوت اصن یه حالی:)))))

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی ازفانتزیام اینه:
توخیابون دارم بامخاطب خاصم قدم میزنم.بعد چنتاپسربهش تیکه میندازن.منم ک رگ گردنم اندازه سوسیس باد کرده برمیگردم ب پسره میگم جانم؟چی فرمودین؟اونام دوباره اون تیکه ای ک انداختنو تکرار میکنن،منم یهو دست مخاطب خاصم رو ول میکنمومیرم سمتشون.باهاشون درگیر میشموکتک کاری خفنی توخیابون راه می افته.بعد درحالیکه همشون نقش زمین شدن ومنم صورتم خونیشده پامیشموبالبخندمیرم سمت مخاطب خاصم،مردمم همه جمع شدن دوروبرمادارن واسه منوغیرتم هورامیکشن ک یهویکی ازون پسرایه تفنگ ازجیبش درمیاره وبه پشت من شلیک میکنه،اونم دوتاپشت سرهم عشقم دادمیکشه نههههههههه...منم می افتم روزانوهامو قبل ازاینکه بیفتم زمین مخاطب خاصم بغلم میکنه و میگه میکائیل تو بایدزنده بمونی من خیلی اذیتت کردم،منوببخش من همیشه عاشقت بودموهنوزم هستم.منم درحالیکه دارمنفسای آخرو میکشم بریده بریده میگم دوس...دوست دا....دارم...دارم...عز....یزم.....بعدش میمیرمواون فریادخیلی بلندی میزنه وتوبغل من گریه میکنه،از اون طرف،خورشیدخیلی آروم غروب میکنه وفقط صدای گریه های مخاطب خاصم ب گوش میرسه...
(کپی نشه لطفا)

m
morphin ۹ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که:
جراح ی بیمارستان باشم.بعد برم تو اتاق یک بیمارتاببینم حالش چطوره.همون موقع ک دارم معاینش میکنم یهو یه قاتل بیادداخل اتاقو دختره(بیمار)اونوببینه وجیغ بکشه.منم ک تازه متوجه قاتله شدم برگردموباهاش درگیرشم اون دختره هم داره همینطورجیغ میکشه،بعدقاتله یه چاقوازجیبش دربیاره وفروکنه تو شکمم.درحالیکه من دارم صاف توچشماش نگاه میکنم ودردداره منوازپامیندازه چنتادکتر بیان داخل(جیغ بیماراوناروکشونده اونجا)ومنوتواون وضع ببینن.بعدقاتل از اتاقفرار کنه وکسی دستش بهش نرسه.دکترابیان منوباتخت بیمارستانمون ببرن همون اتاق عملی ک امروز صبح من اونجا جراحی داشتم.توراهروهم اون خانم دکتری ک عاشق منه ولی تاحالابهم نگفته ولی من میدونم بیاددنبالمومن درحالیکه دارم کم کم ازهوش میرم دادبزنه نه دکترشمانبایدبخوابید،دکتر دکتر،تااینکه میرسیم اتاق عمل وهمون خانم دکترمسئولیت جراحی رو ب عهده میگیره ومنوجراحی میکنه.عملم باموفقیت انجام میشه و من زنده میمونم.وقتی تو اتاق ریکاوری ب هوش میام میبینم اون دکتره بالاسرمه.من دستمودرازمیکنم سمتشواونم دستمو میگیره و میگه دکتر من عاشقتونم..خیلی خوشحالم ک زنده موندید من تا آخر عمرم باهاتونم ومنم درحالیکه دارم ماسک اکسیژنو ازروی صورتم بر میدارم یه لبخند بزنمو بگم منم دوست دارم وهمیشه باهم باشیم.شادوخوشحال