آخرین باری که سوپرایز شدم تولد 6 سالگی دخترعموم بود که مامانم گفت بیزحمت یبار دیگه شمعا رو روشن کنید پریسا هم بیاد فوت کنه
:(
آخرین باری که سوپرایز شدم تولد 6 سالگی دخترعموم بود که مامانم گفت بیزحمت یبار دیگه شمعا رو روشن کنید پریسا هم بیاد فوت کنه
:(
جدیدا یه عادت مسخره پیدا کردم موقع تشکر میگم میسی یو :/
دیروز به داداشم میگم میری این برگه واسم کپی میگیری گفت :باشه
گفتم میسی یو
دستشو میاره جلو میگه ببوسی یو:///
جدیدا داره از ادب و نزاکت دور میشه نمیدونم باید چیکارش کرد-_-
چند تا از رایج ترین دروغا که مطمئنم حداقل یکی شون براتون اتفاق افتاده :
۱-اره اونم اینجاس سلام میرسونه ( فامیلای گرامی از همین تریبون اعلام میکنم به هیچکدومتون سلام نرسوندم)
۲- نه بحث پولش نیست ( صد و پنجاه درصد بحث پولشه)
۳- پول چرک کف دسته ( اگه اینجوریه من استریل به دنیا اومدم••)
۴- بچه دختر و پسرش فرق نداره ( اره ارواح عمت!!)
اقا این تبلیغه چین چین هس تو تلویزیون اینقد لطیف با بچشون رفتار میکنن
جلو تلویزیون نشسه بودم داشم نیگا میکرد�
یهو مامانم از تو اتاق داد زد
هوووی گوز بچه:/ پاشو اتاقتو تمیز کن خود سگدونی شده
فقط خیلی دلم میخواد بدونم منو از تو کدوم جوب پیدا کردن):
داستان های من و مامانم ۳:
من : مامان من رو ساعت ۱۰ بیدار کن
مامانم ساعت ۶ صبح: پاشو پاشو ساعت ۱۰ عه
آقا صد دفعه بهتون گفتم دستمال من دم دستم ای خدا
باز این اشکای من سرازیر شد
به امید اینکه یه روز انتقام بگیریم لایک لطفا
چند وقت پیش مامانم داشت با دختر خالم که ۴سالشه با تلفن حرف میزد
بعد دختر خالم از مامانم پرسید که من کجام؟
مامانم یه نگا به من کرد گفت
اونو شغالا خوردنش
منم که همون موقع داشتم شام می خودم حس کردم لقمه از گلوم نمیره پایین
????????
آقا این مامان ما یه مدت کمردرد داشت بعدش بخاطر قرص هاش بعضی وقتا شبا توهم میزد
یه شب در خواب ناز بود که دیدم مامانم با جیغ اسم منو صدا میزنه تند تند بلند شد�
دوییدم سمتش حالا این مامان ما هم داد میزد پسرمم نیسسس پسسرمم گم شده واااییی پسرم طنین 《اسم من》
پاشو پاشو برو در و قفل کن پسرم فرار نکنه
اینم بگم که مامانم اصلا پسر نداره*_*
منم نصف شبی گیج بودم دوییدم درو قفل کردم مامانمم همینطوری میگف امیر پسرم واس پسر خیالیش اسمم انتخاب کرده بود《_》
منم گیج خواب بودم هر چی میگف گوش میدادم
مامانم هی میدوید اینور اونور دنبال پسرش
یهو وایساد گفت اینا پسرم پیدا شد@_@
همینطوریم به یه وری اشاره کرد رف گرف خوابید》_》
منم دیدم که در اصل تو خواب بودم گرفم خوابید�
!_! بعدش فهمیدیم اینم یکی از توهماشه
لطفا واسه بهتر شدن حالش دعا کنین البته الان خیلی بهتره ولی ارزومه کاملا خوب شه
لایکم نکردی عب نداره یه لبخند کوچیک کافیه
نمیدونم مردا کی میخوان قبول کنن صورتی مخصوص دخترا نیس!
مثلا من صرفااا برای تنوع دادن به لباسای داداشم رنگ روشناشو با همکاری ماشین لباسشویی صولتییی کردم الان نمیدونم چرا ناراحته همش داره میکوبه به درو میگه بیای بیرون میدونم چیکارت کنم^__^
شایدم اون اکلیلا که روشون ریختم یکم زیاده روی بوده.. نمیدونممم:]]
.
.
پ.ن این قضیه اصلااا به اون سری که اومد خیر سرش طرح بزنه و با ماژیک رید به کفشام ربطی نداره ها ،نه...من اصلا کینه ای اینا نیستم فقط خواستم با شرتک صورتی اکلیلی تو باشگاه به دوستاش پز بده.. همین! قدر نمیدونه که*__^
من کلش رویال داشتم رسیده بودم به زمین سلطنتی و براول استارز هم داشتم با 3000 کاپ و شخصیت کرو،اونوقت مامانم حذفشون کرد:|
.
.
.
.
.
یه همچین مادر مهربونی دارم من:)
سلام بر همگی
پسر داییم میگه میگم احمد به نظرت تارزان هم عطسه هم میکنه
من: o_o هااااااااا
پسر داییم:چته خو یه سوال پرسید�
من:دقیقا یادم نمیاد چون تو اون زمان نبود�
پسر داییم:برو بابا تو هم هیچی سواد نداری
این فک و فامیله ما داری�
به نظرتون چجوری بزنم که مرگ طبیعی جلوه بده
دیروز به مامانم میگم مامان دوس داشتی من اصلا به دنیا نمی اومدم؟
بعد گفت والا من از خدا خواستم تو به دنیا نیای ولی دیگ چکار کنم با زور خودتو چپوندی تو این دنیا .
قیافه من ????
قیافه مامی ????
چرا اخه؟
راستی اولین مطلبمه
حرف شما بعد از دیدن این جمله: به درک
????????????
سلا�
وقتی از سر کار برگشتم خونه دستو صورت رو که شستم اومدم رو مبل نشستم یه نگاهی به شکمم انداختم گفتم :خوب حال میکنیا همش منه بدبخت کار میکنم تو میخوری.بابام از اون اتاق گفت :نه میخوای اون کار کنه تو بخوری.
هیچی دیگه پودر شدم رفت........فکو فامیل من دارم؟؟؟
اقا یروز تو جمع فامیل صحبت خاطره ها بود یهو مادر بزرگم گفت:
یادتونه اونروز من تو خونه خودم بودم هیچ کدومتون نبودین0_o
ینی جمع منفجر شد بش میگفتم خب چطور باید یادمون بیاد وقتی نبودیم...
حالا اینکه گذشت ولی تا ی هفته با همه قهر بود ک چرا مسخره می کنید.
فک و فامیله داریم...
پست یازدهمه حمایت کنید
داستان های منو مامانم ۲:
اگه مادر شما یهو نمیاد تو اتاق و درو به سرعت نور باز نمیکنه تا ببینه
چه غلطی داشتی میکردی
باید به ایرانی بودنش شک کنید
داغ دیده ها لایک لطفا
داستان های منو مامانم ۱:
من وقتی پام میخوره به آب یا چای که میریزه
واکنش مامانم: الحق کوری که جلو چشتو نمیبینی من اگه اون چشمارو از کاسه در نیاورد�
مامانم وقتی پاش میخوره به آب یا چای که میریزه
واکنش مامانم: کدوم خری اینو اینجا گذاشته من اگه بفهمم او دستا رو قلم میکنم
۰
۰
۰
۰
۰
اون دستمال من کو اشکام داره سرازیر میشه
داغ دیده نا لایک لطفا
تازه چشمها رو لیزیک کرده بودم یه خواستگار عینکی واسم اومد، به مامانم گفتم نه عینکی دوست ندارم-_-
مامانم گفت تا دو هفته پیش میگفتی مامان، میرفتی سمت بابات که...!
بابای من میاد کل اخبار 20:30 رو نگاه میکنه بعد فحش میده میگه اینا دروغه بعد میزنه شبکه یک اخباره ساعت 9 نگاه میکنه
اونم کپی اخبار 20:30 خبر میده
اخرش به اونم فحش میده و میگه دروغه
بعد تلویزیون خاموش میکنه کنترل میندازه اونور میره تو حیاط میخوابه
فک و فامیله داریم؟
شمام از این فک و فامیلا دارید؟اره بابای شماهم اره؟
یه شب تو حال داشتم چت می کردم یهو داداشم اومد قشنگ همه جارو نگاه کرد منو ندید بعد یواشکی رفت توی برنجی که مامانم واسه یه هفته گذاشته بود دستشویی کرد یعنی یه هفته منو داداشم با شکم خالی میرفتیم تو تخت
من (*_*)
داداشم(+_+)
سلام دوستان ما هر وقت که مخوایم شام بخوریم همیشه منو بابام عادت داریم صندلیرو متله تاب جلو عقب کنیم آقا هر وقت بابام صندلی سر میخوره میفته زمین همه از جمله من به طرف پدر گرام حمله میکنیم که یوقت چیزیش نشده باشه.حالا عکس العمل خانواده وقتی پدر میفته:
مادر:ای وایییی عشقم چیزیت نشده که یوقت؟؟؟؟
من:پدر عزیزم چیزیت که نشد سرت درد نگرفت؟میخوای ببرمت بیمارستان؟؟؟
پدر نه برو گمشو اونور تا نکشتمتتتت.من:(O_O)مادر:راست میگه دیگه برو گمشو.
حالا وقتی من میفتم:
مادر:خبره مرگت چه غلطی میکنی؟؟؟هیشه مایه ی ننگی.من:≧﹏≦
پدر:چه بوقی میخوری پاشو تنه لشتو بردار ببینم صندلی چیزیش نشد؟من:(O_O) خودم میدونم سر راهیم من که رفتم سراغ پدر مادر واقعیم.
دوستان اولین پستمه
انصافا این گودزیلاها بد جور شدن مهمونی بودیم پسرخاله اومده میگه سامیار ببین ماشینم چش شده منم گفتم بذار باهاش بازی کنم بعد ماشینکو که گرفتم دستم دستشو کرد تو جیبم گوشیمو برداشت برد دید رمز داره کوبوند به دیوار
بعد خالم میگه چسب یک دو سه دارید بچسبونمش
من (+_+)
خالم (◔‿◔)
پسر خالم ^_^