انصافا این گودزیلاها بد جور شدن مهمونی بودیم پسرخاله اومده میگه سامیار ببین ماشینم چش شده منم گفتم بذار باهاش بازی کنم بعد ماشینکو که گرفتم دستم دستشو کرد تو جیبم گوشیمو برداشت برد دید رمز داره کوبوند به دیوار
بعد خالم میگه چسب یک دو سه دارید بچسبونمش
من (+_+)
خالم (◔‿◔)
پسر خالم ^_^