الیسا و ملیسا رفتن باهم کلیسا
تو راهروی کلیسا گیر کرد به سقف کلیسا
بله دیگه دختر است دیگر
@A.a@@@@ · ۷ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
الیسا و ملیسا رفتن باهم کلیسا
تو راهروی کلیسا گیر کرد به سقف کلیسا
بله دیگه دختر است دیگر
دختره تو فیسبوک استاتوس زده بود:بنده ای بیش نبودی خدایت کردم.
منم زیرش کامنت دادم:اینو جراح پلاستیکت گفت؟
هیچی دیگه هم از فرنداش پاک شدم هم بلاک شدم.
سلا�
وقتی از سر کار برگشتم خونه دستو صورت رو که شستم اومدم رو مبل نشستم یه نگاهی به شکمم انداختم گفتم :خوب حال میکنیا همش منه بدبخت کار میکنم تو میخوری.بابام از اون اتاق گفت :نه میخوای اون کار کنه تو بخوری.
هیچی دیگه پودر شدم رفت........فکو فامیل من دارم؟؟؟
به بعضیا باس گفت :تو از شعورت استفاده کن اگه تموم شد من بازم برات میخر�
والا.
سلام.میگم یه وقت زشت نباشه من یه عکس با گوشی اپل جلوی آینه تو اینستاگرام ندارم!!!!??
زشت نیست?????
مرده گلاب بروتون تو دستشویی بوده.بعد پسرش بهش زنگ میزنه میگه: باباجون کجایی؟باباش میگه :من الان یجایم.پسرش میگه:بابا خواستم بهت بگم مامان گفت ناهار نداریم هرجاکه هستس ی چیز بخور بعد بیا.
اصن یه وضعی¯\_(ツ)_/¯
ببخشید اگه خنده دار نبود.
سلام دوستان ما هر وقت که مخوایم شام بخوریم همیشه منو بابام عادت داریم صندلیرو متله تاب جلو عقب کنیم آقا هر وقت بابام صندلی سر میخوره میفته زمین همه از جمله من به طرف پدر گرام حمله میکنیم که یوقت چیزیش نشده باشه.حالا عکس العمل خانواده وقتی پدر میفته:
مادر:ای وایییی عشقم چیزیت نشده که یوقت؟؟؟؟
من:پدر عزیزم چیزیت که نشد سرت درد نگرفت؟میخوای ببرمت بیمارستان؟؟؟
پدر نه برو گمشو اونور تا نکشتمتتتت.من:(O_O)مادر:راست میگه دیگه برو گمشو.
حالا وقتی من میفتم:
مادر:خبره مرگت چه غلطی میکنی؟؟؟هیشه مایه ی ننگی.من:≧﹏≦
پدر:چه بوقی میخوری پاشو تنه لشتو بردار ببینم صندلی چیزیش نشد؟من:(O_O) خودم میدونم سر راهیم من که رفتم سراغ پدر مادر واقعیم.
دوستان اولین پستمه