B

Bahar

@_iambahar_ · ۵۶۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲۶۵ رأی)

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یه روزصبح جلــوی دفتر دبیــرا ایستاده بودیم که موهام از زیر چونه ام از مقـنعه زده بود بیرون
دوستم بـــهم گفت بهار مثل بز شدی:|
ناظممـــونم شنیــد و هار هار هار خندیــد(قهــقهه میزدااا) و گفــت: عــاااااااره،راســت میگه! بلا نسبــت مثل بــــــز کــوهی شدی!
قیافه من •_•
حالا چرا کـــوهی؟! :|||
بعدشم از چاییش خورد و دوباره نگام کرد و خندیـــد و رفت تو دفتر:/
ناظم ضایع کنه ما داشتیم؟
فقط امیدوارم اون بلانسبـــت رو برای من گفته باشه نه بــزه :)))

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

زنگ ادبیات دوستم داشت شعر میخوند رسید به بیتی که میگفت" چو نخل باش کریم"(بخشنده باش)
بعدش اینجوری خوندش که انگار آقــا کــریــــــم مخاطبشه :
گَرَتْ ز دست بر آید،چو نخل باش؛کَــــــــــریــم !
انفجار کلاس تو این لحظه غیر قابل توصیفه:))
بعدش یکی گفت :کِریم؟ کودوم کِریــــم؟
منم گفتم: کِریــــم بروکــلـی:)
یکی دیگه ام گفت :کِریــــم کارامل!
دوباره یکی گفت: کِــــریـــم یخ زده(آیس کریــم)
معلممونم هیچی نمیگفت فقط میخندید :))
بعدش نوبت من شد بخونم، منم مثل همــیـشه از خنـــده نتونستم! رفت نفر بعـدی:)

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

هر شب وقتی میرم کنار پنجره و توی سکوت شبانه و صدای جیرجیرکا غرق میشم، با تمام وجود دلم میگیره و به تنهایی امام فکر میکنم. واقعا بعد از گذشت این همه سال ،با وجود میلیون ها آدم که مدعی دینداری هستن،٣١٣ نفر پیدا نمیشه؟ خود امام دلش نمیگیره از اینکه ما اینقدر بی تفاوت شدیم و یادش نمیوفتیم؟ اگه ما خودمون رو تغییر بدیم قطعا دنیا هم تغییر میکنه.ای کاش میشد هممون هر روز یه کار خوب هر چند کوچیک به نیت امام زمان انجام بدیم♡
ولی یه لحظه بهش فکر کنید:
فقط ٣١٣ نفر ....در مقایسه با این همه آدم! :(

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یادمــه پارسـال دبیر شیمی زنگ چهارم سخت مشغــول تدریس بود و رسید به یه نکـــته و گفت :این نکــته رو صبــــح بهتون گفتم.
منم با لحنی معترض گفتم :نــــه عاغاااا نگفتیــــد!!
هی تاااکید میکرد که گفته و منم هی میگفتم نخیر نگفتید...
تا اینکه دیگه عصبانی شد گفت رو چه حساب میگی من نگفتم؟
من: آخه ظهـــر گفتید نه صبـــح! همین نیــم ساعت پیش گفتید که میـشــه ظــــهر دیـــگه....^_^
و اینگونه شد که معلم بی جـنبـه طی واکنش تجــزیه ای من رو به "بــــه+ار" تجزیه نمــود تا بچــه ها بطور کامــل و عمیق درس رو بطــور عملی یاد بگیرن :)
ای خدا این معلما توان دیدن دقت و تیز بیــنی منو ندارن:((

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

کاملا واقعی :((
یه حدیث هست که فرمودن : علم در کودکی مانند نقش روی سنگه...
وای عین حقیقته ....من بچه که بودم غده هیپــوفیز رو "هیپـوفیـــوز" خوندم و چند سال بعد توی مدرسه اشتباهمو متوجه شدم!
حالا هر کاری میکنم نمیتونم درستشو تلفظ کنم:)
یه بار کنفرانس داشتم جلوی همه گفتم هیپوفیــوز! دبیرو بچه ها بیهوش شده بودن از خنده
دبیرمونم گفت درستش پوف. یوزه عزیزم :))
دبیرستانمم همینطور بود و معلم زیست اینطور مواقع چپ چپ نگام میکرد :/
حالا میترسم برم دانشگاه،جلوی دویست سیصد نفر دانشجو و استادها دوباره بگم هیپوفیـــوز....فرض کنید:((

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

خداوندگــارا(یاد فردوسی افتادم )
پــســـری کــه
طـــول شلــوارش کــوتاه باشه
مــوهای پاشو زده باشه و پابندم بســـته باشه!!!
ابـــروهاش نازک باشه
با عشـــــوه نگاه کنه
بــچــگونه حرف بزنه
بـگــه بـــوچــم تــن!
بگــه قـــهلم!
رو سراغ من نفرسـت! چــون قطعا قاتــل میشم(¬_¬)

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

دیالوگ های مشترک همه ی معلما:
١.حداقل روزی نیم ساعت باید واسه درس من وقت بذارید
٢.درس من مثل بقیه درسا شب امتحانی نیست![ما هم قشنگ شب امتحان تا صبح میخوندیم و ٢٠ هم میگرفتیم:)) ]
٣.شما بد ترین و شلوغ ترین کلاسی هستین که دارم ! -_-
۴.حالا من نقاشیم زیادم خوب نیست...:/
۵.چیز خنده داری هست بگین ما هم بخندیم (اه اه اه اه اه )
۶.درس من توی کنکور خیلی واستون تراز میاره حتما روش سرمایه گزاری کنید"_"
٧.درس من تنها درسیه که تو زندگی بکارتون میاد! (آخه مشتق و تابع و انتگرال رو..... -__-)
٨.این چیزایی که الآن بهتون درس دادم رو خودم توی دبیرستان خوندم ولی هنوز یادمه :|(پس تو دانشگاه چه غلطی میکردی؟¬_¬)
٩.هر جلسه باید برای امتحان آماده باشید و نیـــم نمره هم ارفاق نمیکنم!
بچه ها بنظرتون چه چیز دیگه ای هست که دائم میگن؟

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

یه تبلیغم میخوام بسازم اینجوری:
_چه برایمان آورده ای مارکو؟
+محصولی شگفــت از صدا و سیما
و درحالی که چشماشو خیلی لــــوس ریز کرده و با یه لحن بچــگونه بگه
شامپو سیرشو بدم ؟ رزماریشو بدم؟ کووووودومو بدم؟
یهو از اون پشت یکی از این جوونای مو فرفری چشم رنگی نچســبای صداسیمایی بگه نمیدونم فقط آهنگشو یادمه....
آهان خاویار بادمجونشو بده!
بعدش مارکو کف و تف قاطی کنه و بگه تو اینجا چه خــاویاری میخوری ؟ و بعدشم به من نگاه کنه بگه آهااای کارگردان نکنه اسکلمان کردی؟
درست در همین لحظه ی حساس من وارد بشم و دوربین روی چهرم زوم کنه و یه دونه از اون شامپو سیرا رو بردارم و بگم: شامپو سیـــر بــهـــاااانه بود بـــه هم دیگــه ســـــر میزدیم :))
مارکو هم بیشتر عصبانی بشه و اون چمدونش رو (اصلا مگه زمان مارکو چمدون بوده؟!o_O) ببنده و برگرده کشورش و دیگه هم اینورا پیداش نشه!
لابد الآن مدیر میپرسن ساقیت کیهツ
.
راستی اینم بگم که مدیونید فکر کنید من تلویزیون نگاه میکنم :)

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

از سری تکامل فورجوک (گذشته ،حال،آینده)
جالب نیست :|
بیشتر تلاش کن !
بروگمشو دیگه نبینم مطلب بفرستیاا!! (¬_¬)
ریــــدی با این مطلبت !!!
بـــــوق بــــــــــــوق بوق(خب چیکارکنم بچه تو سایت نشسته )
فقط خداکنه عمر من کفاف نده به مورد آخر برسم :))

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

میخوام یه فیلم ایرانی بساز�
وقتی زن حالت تهوع داره باردار نیست.
منشی وقتی یکی سرشو میندازه پایین میره تو اتاق رییس نگه آقای رئیس من گفتم جلسه دارین اما گوش ندادن.-_-
سحر وقتی مرده از خواب میپره زنش با چادر نماز مشغول عبادت نباشه ...
مادر خونه نگه پدرو دختر خوب خلوت کردینا!
آقا مصطفی پلیس نباشه و آدم بده ی فیلم باشه
نقش اصلی فیلم هم یه پسره ست که بیلیارد بازی میکنه و باحوله از حموم میاد بیرون و خیلیم بچه خوبیه!..
خلاصه که پشمای صدا و سیمای ایران بریزه :))
آی ام کارگردان^_^