B

Bahar

@_iambahar_ · ۵۶۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۲۶۵ رأی)

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

چند روز پیش دم ظهر رفتم حافظیه که خلوت باشه،یه سلام نثار حضرت حافظ کردم و شروع کردم بیت مورد علاقمو بخونم :ای نسیم سحر آرامگه ....یهو دیدم یه دستی از قبر اومد بیرون گلومو گرفت گفت ای نسیم سحرو زهر ماااارررر بالاخره گیرت آوردم
پدرمودر آوردی اینقدرمنو تو خونه بازو بسته نکن درس و دانشگاه تویِ عنتر به من هیچ ربطی نداره حدااقل بزار ظهرا بخواب�
بارها گفته ام و بار دگر می گویم /که منِ خواب زده از دست تو خون می گریم!
هیچی دیگه بعدش پاشم از قبر بیرون اومد با لگد به سمت خیابون راهنماییم کرد :/
ولی میگم حافظ قبلنا خوش اخلاق تر بودااا .البته فکر کنم چون روزی ٢٠ بار به دیوانش سر میزنم یکم ناراحت شده البته من فقط میخوام حالشو بپرسم هدف دیگه ای ندارم^_^

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

وقتی من میرم درس بخونم همسایه هامون میگن آخ جووووون
بهار داره درس میخونه ممد بدو برو اون دریلو بیار تا کارامونو انجام بدی�
کارگرای ساختمون نیمه کاره کوچه هم میگن خببب هدف درموقعیت قرار گرفت، بیاین به ادامه ساخت و سازمون برسیم :/
حتی دیده شده گربه های حیاط هم الکی بین خودشون دعوای ناموسی راه انداختن تا سروصدا درست کنن فقط:|
:(((
ازاون فکرا هم هست که ساعت ١٢ شب به بعد میاد تو سرتون و نمیزاره بخوابینا،از همونا دقیقا وسط درس خوندن میاد تو ذهن من :||

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

با سلام خدمت همه فورجوکی های عزیز. اول از همه دوست دارم بگم واقعا دلم واسه قدیمای فورجوک که٩٠ درصد مطالب خاطره خنده دار و سوتی های بچه هاو فک و فامیل و...بود تنگ شده:((اون موقع فضای اینجا خیلیییی صمیمی تر بود تا الآن که اکثر مطالب جوک های کپی شده هستن:(حتی خودمم متاسفانه یه تعدادی جوکهام کپی اند:((ولی بچه ها بیاید دوباره فورجوک رو مثل قدیما کنیم :)کسی که پزشکه خاطرات جالب بیمارستانو و بیماران رو بگه،کسی که استاده از دانشجوهاش بگه،دانش آموزا از اتفاقات جالب مدارس بگن و....(:
البته جسارت نباشه من قصد دخالت و یا توهین نداشتم فقط خواستم نظرمو بگم و یک پیشنهاد داده باشم که صمیمیت رو به سایت برگردونه
همگی قفل خوبی باشید عههه نه ببخشید موفق باشید^_^

i
iambahar ۶ سال پیش
پیام

یه روز سرد پاییزی، یه دختر نوجوون دبیرستانی ،با کلی شووور و ذوق میاد خونه و از زمان درس خواندش کم میکنه و وقت میزاره تا اتفاق خنده دار و جالبی که واسش پیش اومده رو توی یه سایتی بنویسه که لبخند رو به لب چند نفر دیگه هم هدیه کنه....ولی یه روزی لبخند روی لب خودشم خشکید و قلب معصومش لرزید:(
هر چی باشه اون دوست عزیزمون بچه بود ،نباید اینقدر کنایه میشنید. ملیکای عزیز اگه داری اینو میخونی بدون که من خیلی ناراحت میشم وقتی میبینم دیگه به سایت سر نمیزنی:((
#فانتزی من اینه که از بچه ها چیزی به دل نگیری وبدونی که باهات شوخی کردن و دوباره برگردی:)♥

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم من تو کل زندگیم فقط موقع عکس پرسنلی گرفتن جدی میشم:)
تازه اونم بعد از چشم غره های مامانم و شنیدن:
خانوم بس کن
خانوم به خودت مسلط باش
خانوم نیشتو ببند
خانوم دیوونم کردی
ممد تو بیا ازش عکس بگیر این منو روانی کرد :/
من غلط کردم عکاس شدم :((
خانوم خفه شو ! :||
از عکاس!

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

عاج این ماموته بره تو حلقم از بطن چپم بزنه بیرون اگه دروغ بگم o_O
صبحا هر وقت بیدار میشم خیلی جدی از خدا درخواست ویدئو چک میکنم ببینم واقعا خواب بودم یا نه!
آخه خیلی زود صبح میشه :(اصلا نمیفهمم کی رفتم تو رختخواب کی خوابم برد کی صبح شد....)))):

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

معلم زیستمون داشت منبع معرفی میکرد گفت فلان انتشارات روکه عکس دکتر قریب روی جلدشه تهیه کنید.
منم گیییج بودم از خستگی با همون حال پرسیدم: عکس دکتر قریب واقعی یا عکس بازیگر فیلمش مهدی هاشمیO_o؟؟!
تا اینو گفتم کلاس منفجر شد از خنده :)))
دبیرمونم چشماش از ذوق وجود همچین دانش آموز نخبه ای پر از اشک شده بود ⌒_⌒
شبشم همه ی پزشکا و زیست شناسان مشهور اومدن به خوابم و نفری یه پسگردنی بهم زدن و رفتن:((

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

دیروز توی جمع بزرگای فامیل! نشسته بودیم که اَبَر دایناسور عموم داشت اون یکی بچه رو میزد:/
منم اومدم ریش سفید بازی دربیارم گفتم عزیزم با آجیت مهربون باش و نزنش و گناه داره واین حرفا
اونم با کمااااال خونسردی گفت آااجییی بهار تو گ.وه خوری نکن برو مشقاتو بخون چرا اینجا نشستی مگه درس نداری؟ ....
منو میگیییی بدتر از آفتاب پرست تند تند رنگ عوض کردم بعدش تصعید شدم رفتم تو آسمون از خجالت:((
بقیه هم تا دو ساعت زیر چشمی نگاهم میکردنو میخندیدن://
الآنم که دارم مینویسمش تپش قلب گرفتم :((

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

سر زنگ زبان بحثمون درمورد اختراعات بشر بود، رسیدیم به تلـــفـن!
یکی گفت :خانوم خدا "ادیـــسون" رو خیر بده واقعا وگرنه هنوز باید با دود باهم حرف میزدیم:|
اون یکی با افتخارگفت : پروفسور ادیسون که برقو "اختراع(!)" کرد[بیچاره تسلا فکر کنم از اون روز به بعد اومده توی سایت و زده تو کار کانال تلگرام ]
منم با ژسـت ترول مغرور ^_^ گفتم: ما تلفن رو مدیون کار گروهی برادران رایت هستیم:))
فقط نمیدونم چرا معلممون جیـــغ زد و از پنجره پرید بیرون :(
گراهام بل:(●__●)
پ.ن: بچه ها واقعی نبوداااا وگرنه من خودم میدونم برادران رایت سی دی رایت میکردن :)
خب دیگه من برم سراغ ادامه ی مطالعاتم اگه نباشم ناسا کارش لنگ میمونه^_^

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

ما اگه قرار بود با یه آلارم بیدار بشیم، روز قیامت اسرافیل دوبار توی صور نمی‌دمید !
____________________________________
سلام دوست عزیز جدیدالورود�
اول از همه عضو شدنت رو تبریک میگ�
من موجودی زنده ام ^_^
از فرمانروی جانوران
گونه ی انسان ها
جنس مونث
اسمم بهار هست :)) i am bahar

i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

وقتی توی بیو اینستاتون مینویسید محـــصل علـــم طبابـــت(اونم با حروف کشیـــده! ) من ابن سینا رو تصور میکنم درحالی که داره سرشو به نشانه رضایت تکون میده بهتون میگه شما شاگردان حقیقی من هستیدو اسم همتون رو به عنوان طبیب با اون قلم ها که آخرش پر داره توی کتاب قانونش مینویسه و جلوتون زانو میزنه و با دستای خودش مدرکتونو میده!(وای نفسم گرفت)