i
iambahar ۶ سال پیش
جوک

چند روز پیش دم ظهر رفتم حافظیه که خلوت باشه،یه سلام نثار حضرت حافظ کردم و شروع کردم بیت مورد علاقمو بخونم :ای نسیم سحر آرامگه ....یهو دیدم یه دستی از قبر اومد بیرون گلومو گرفت گفت ای نسیم سحرو زهر ماااارررر بالاخره گیرت آوردم
پدرمودر آوردی اینقدرمنو تو خونه بازو بسته نکن درس و دانشگاه تویِ عنتر به من هیچ ربطی نداره حدااقل بزار ظهرا بخواب�
بارها گفته ام و بار دگر می گویم /که منِ خواب زده از دست تو خون می گریم!
هیچی دیگه بعدش پاشم از قبر بیرون اومد با لگد به سمت خیابون راهنماییم کرد :/
ولی میگم حافظ قبلنا خوش اخلاق تر بودااا .البته فکر کنم چون روزی ٢٠ بار به دیوانش سر میزنم یکم ناراحت شده البته من فقط میخوام حالشو بپرسم هدف دیگه ای ندارم^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.